موقعيت جغرافيايي استان يزد
استان يزد در مركز ايران در قلمرو سلسله جبال مركزي ايران بين عرض هاي جغرافيايي 29 درجه و 48 دقيقه تا 33 درجه و 30 دقيقه شمالي و طول جغرافيايي 52 درجه و 45 دقيقه تا 56 درجه و30 دقيقه شرقي از نصف النهار مبدأ قرار گرفته است. استان يزد از شمال و غرب به استان اصفهان از شمال شرقي به استان خراسان از جنوب غربي به استان فارس و از جنوب شرقي به استان كرمان محدود مي شود. استان يزد در حدود 72156 كيلومتر مربع وسعت داشته و تقريباً 37/4 درصد از وسعت كل ايران را در بر مي گيرد
.آب و هواي استان يزد به علت قرار داشتن بر روي كمربند خشك جهاني داراي زمستانهاي سرد و نسبتاً مرطوب و تابستانهاي گرم و طولاني و خشك است. بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375، جمعيت استان 750769 نفر بوده كه از اين تعداد 15/75 درصد جمعيت شهري و 85/24 درصد جمعيت روستايي را تشكيل داده اند
.يزد به معني پاك و مقدس است و شهر يزد نيز به مفهوم شهر خدا و سرزمين مقدس است. به لحاظ شرايط اقليمي استان يزد وضعيت كشاورزي در اين استان مطلوب نيست و امكان بهره برداري از آب هاي سطحي در كشاورزي بسيار كم است. شرايط خاص مناطق حاشيه كوير نظير ميزان اندك باران حركت ماسه هاي روان ، پديده كويرزايي مراتع فقير كمبود منابع تأمين آب موجب شده تا 28 درصد وسعت استان يزد فاقد بهره دهي اقتصادي باشد
.مهمترين مناطق كشاورزي استان دشتهاي يزد، اردكان، بهادران، بهاباد، هرات، مروت، چاهك و ابركوه است. محصولات كشاورزي استان شامل انار، پسته، بادام، غلات، آفتابگردان، انگور، پنبه، چغندر قند و كنجد است
.استان يزد به لحاظ زمين شناختي داراي ذخاير بسيار عظيم معدني است. معادن مهم اين استان مانند آهن چغارت، مرمر بورق، ماسه سنگ متكسانه، سرب كوتك نقشي مهم و سازنده در تحولات اقتصادي و عمراني استان داشته است
.صنايع دستی
پيشينه يزد آکنده از پايمردی و استواری مردمانی سخت کوش و پرتلاش است که به رغم طبيعت گرم و خشک اين ديار، کمر همت بسته و با پشتکار و خلاقيت و ذوق هنری خود نام شهر و ديارشان را پرآوازه کرده اند.همانگونه که گفته شد با توجه به شرايط آب و هوايی و محدود بودن فعاليت های کشاورزی و دامپروری در استان يزد، ساير فعاليتهای انتقالی و افزون بر همه فعاليت در رشته های مختلف صنايع دستی در آن استان رشد کرده است. نساجی سنتی، سفال و سراميک سازی، زيلو بافی قاليبافی و ساخت مصنوعات مختلف فلزی از جمله صنايع دستی رايج در استان يزد است
.قاليبافی:
قاليبافی، اين صنعت و هنر والای همه مناطق ايران، در استان يزد نيز از اعتبار ويژه ای برخوردار است و همانند صنعت نساجی، از ديرباز در استان مذکور و بخصوص شهر يزد، جايگاه خاص خود را داشته است.از آنجا که صنعت قاليبافی ويژه زنان است و جايگاه آن در روستاها دامنه وسيعی را شامل می شود، در نتيجه در اقتصاد روستايی اهميت فراوانی داشته و در معشيت خانواده نقش اساسی ايفا می کند
.در گذشته های دور قالي بافان يزدی از طرحها و نقش های مختلفی مانند
:هراتی، گل ماهی، کرمانی، سردار جنگل، بندی، شکارگاه و جوشقانی استفاده می کردند ولی امروزه بيشتر به طرح فرش های کاشان اکتفا می شود. درکارگاههای خانوادگی معمولاً يک دار قاليبافی نصب می شود که اکثراً محل سکونت بافندگان نيز می باشد، اما در کارگاههای بزرگ که تعداد آنها بسيار کم است، تعداد دارها متفاوت است
.صنعت قاليبافی در ساير نقاط استان يزد نيز طی سالهای اخير رواج پيدا کرده است به طور مثال قاليبافی در ميبد تحت تأثير نائين از چهل سال پيش آغاز شده و از رونق خوبی برخوردار است. در بافق، بهاباد، تفت، و روستاهای آن منطقه نيز طی بيست سال اخير، صنعت فرش جايگاه خاصی يافته است
.نساجی سنتی:
تا گذشته ای نه چندان دور، به علت غلبه سنت ها و رسوم پيشينيان بر زندگی مردم، کمتر خانه ای در يزد وجود داشت که در آن يکی از حرفه های نساجی دستی يافت نشود. استمرار توليد در خانه موجب شده بود که تجربيات و اطلاعات حاصله به سادگی از نسلی به نسلی ديگر انتقال يافته و اشتغال به صنايع دستی به صورت يکی از ارکان اقتصاد خانواده در آيد. هر چند که امروزه در نتيجه تغيير شيوه زندگی و رويکرد جوانان به شغل و حرفه ای غير از کار پدری کمتر صدای دفتين دستگاههای بافندگی در خانه ها به گوش می رسد، ولی با اين حال هنوز هم ذوق و هنر صنعتگران يزدی را در توليداتی به شکل سجاده، روتختی، پتو، احرامی، شال، دستمال ابريشمی و پارچه های ترمه، زری و مخمل و همچنين دارائی که شيوه رنگرزی آن در ايران منحصر به يزد است، می توان يافت.به طور خلاصه می توان گفت که در اکثر نقاط استان يزد صنعت نساجی رواج دارد. در اشکذر بافت انواع پارچه های پنبه ای و ابريشمی و همچنين بافتن قالی، گليم و خورجين، در اردکان بافت قالی، موتابی، زيلو، کرباس، حصير و سبد، در ميبد بافت زيلو، در شهرستان تفت نساجی به همان شيوه سنتی و عمدتاً دستی، در شهرستان بافق قاليبافی، حصير و پادری و تهيه جارو و بادبزن و در مهريز، قاليبافی، سبد بافی، سنگتراشی و چاقو سازی رواج دارد
.از گذشته های دور، بافت ايکات يا دارائی در نقاط مختلف کشورمان وجود داشته ولی در حال حاضر در کارگاههای محدودی در يزد، اين پارچه زيبا توليد می شود
.جهت تهيه دارايی در قديم ابريشم طبيعی به کارگرفته می شد ولی در حال حاضر ابريشم مصنوعی مورد استفاده قرار می گيرد
.با ادامه و استمرار انواع روشهای بافت ايکات، نقش های بی شمار از ساده ترين طرحهای راه راه و هندسی تا پيچيده ترين سبک(ژاکارد) از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده است. هرگز نمی توان دوگونه دارايی همسان پيدا کرد زيرا هر کدام نرمی و مواجی ويژه خود را دارند
.جهت بافت دارائی از سه روش استفاده می شود و در هر سه روش وقت گيرترين کار، بستن و رنگ زدن و گشودن نخ هاست
.زيلو بافی:
زيلو بافی يکی از مهمترين دستباف های استان يزد است که عمدتاً در ميبد رواج داشته و دارد. تا سالهای اخير که ميبد هنوز دارای ويژگيهای يک جامعه بسته کشاورز خود کفا بود و حتی پوشاک اکثر مردم نيز از کرباسهای دستبافت زنان تهيه می شد، اکثر مساجد و زيارتگاهايی ايران با زيلو های ميبد مفروش بود. بی جهت نيست که زيلو بافان ميبدی اين صنعت را از ابداعت اجداد خود می دانند. همان گونه که گفته شد، زيلو يک صنعت روستايی و وابسته به کشاورزی است. در روزگاری که کشاورزی رونقی داشت و نيروی کار ارزان بود، بخش عمده ای از کارهای بافندگی زيلو توسط افراد خانوار انجام می شد. از هر خانواده پر اولاد روستايی يکی "بافندگی"، يکی"پنجه زنی" و ديگری "کلاف لاکنی" را به عهده می گرفت. بهمين دليل کارگاههای زيلو بافی اکثراً اتاقی از خانه مسکونی بود که راهی نيز از آن به کوچه باز می شد. با تغيير ساختار اقتصادی اين نظم از هم پاشيده و نيروی کار تقليل يافت.با تغيير يافتن ارزشهای فرهنگی نيز، استفاده از زيلو کم رنگ تر شده، زيرا موارد عمده مصرف زيلو در مساجد بود چرا که معتقد بودند که خانه خدا می بايست ساده و بی زرق و برق باشد ولی امروزه باتغيير يافتن تفکرها، قاليهای رنگارنگ در مساجد جانشين زيلوهای سفيد و آبی شده اند
.در بافت زيلو بيش از دو رنگ به کار نمی رود. در قديم برای مصارف خانگی از دورنگ آبی و گلی استفاده می شد ولی امروزه دورنگ سبز و گلی به کار می رود. زيلو هايی هم که برای مساجد و زيارتگاهها بافته می شود طبق روال گذشته از دو رنگ آبی و سفيد استفاده می شود
.در زيلو دو نوع نقش به کار گرفته می شود. نقش زمينه و نقش حاشيه. انواع نقشه ها فقط در زمينه تغيير می کند ولی حاشيه ثابت و يکنواخت است
.سفال و سراميک :
مجتمع سفال و سراميک سازی ميبد از شهرستان اردکان يزد در روستای شمس آباد و در شش کيلومتری ميبد واقع است و سفالگران خاک و خاک رس مورد مصرف خود را از منطقه استخراج و در محلی در داخل مجتمع انبار می کنند. خاک رس منطقه ميبد از چسبندگی زيادی برخوردار است. گل را به وسيله پا و يا در حال حاضر با دستگاه بال ميل ورز می دهند و آماده چرخ کاری می کنند و سپس آن را به اندازه های دلخواه گلوله می کنند و يا به اصطلاح چونه (چانه) می کنند. برای اشياء بزرگ از گل سفت تر و برای اشياء کوچک از گل نرم تر استفاده می شود. پس از تهيه گل کار شکل دادن به آن با چرخ سفالگری آغاز می شود و وقتی شيئی مورد نظر ساخته شده آنرا در مقابل آفتاب می گذارند تا خشک شود.نقوش مورد استفاده روی سفالهای ميبد، گلهای تزئينی، ماهی و پرنده و خورشيد خانم است. بنظر می رسد که نقش ماهی را به کنايه از نقش پراهميت و حياتی آب در منطقه کوير و نقش خورشيد را از خورشيد درخشان حاشيه کوير الهام گرفته اند. به عبارتی ديگر نقوش اين سفالها، بازتاب محيط زندگی، آرزوها و خواسته های سازندگان آن است
.نقوش سفالهای ميبد بيشتر با رنگهای آبی، سبز، زرد و خطوط سياه نقاشی می شود و از اصالت خاصی برخوردار است
.گيوه دوزی :
از گذشته های دور تهيه گيوه در استان يزد رايج بوده است. رويه گيوه توسط زنان در بخش های تفت، مهريز، نيز، هنزا، بهاباد و بغداد آباد بافته می شود. تخت کشی گيوه توسط مردان انجام می شود و سپس زنان برروی تخت آماده شده، رويه گيوه را می چينند. در استان يزد انواع مختلف گيوه بافته می شود که از نظر کيفيت و ظرافت با يکديگر متفاوتند. مرغوبيت و ظرافت گيوه به رويه و تخت آن بستگی دارد.روستائيان بيشترين مصرف کنندگان گيوه هستند که با تغييرنوع زندگی و معيشت و به بازار آمدن رقيبان قوی تر، گيوه دوزی امروزه مورد مصرف فراوانی ندارد
.آهنگری سنتی:
از روزگاران قديم صنعت آهنگری در يزد رواج داشته است و صنعتگران رشته مذکور علاوه برکشاورزی و کارگری، اوقات بيکاری خود را به ساختن فرآورده های آهنی صرف می نمودند. مصنوعات مذکور شامل انواع چاقو، قيچی، کارد، قند چين و قپان می شده است.امروزه تنها در نواحی مهريز، ندوشن، عقلا، سخويد و خضرآباد صنعت آهنگری سنتی رايج است
.
موقعيت جغرافيايي استان همدان
استان همدان با مساحت 20هزار و 172 كيلومتر مربع , 2/1 در صد از مساحت كل كشور را در بر مي گيرد . اين استان بين مدارهاي 59 درجه و 33 دقيقه تا 49 درجه و 35 دقيقه عرض شمالي و 34 درجه و 47 دقيقه تا 34 درجه و 49 دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ قرار گرفته است
.استان همدان جزو استانهاي غربي ايران است كه از شمال به استان زنجان , از جنوب به استان لرستان , از شرق به استان مركزي و از غرب به استان هاي كرمانشاه و كردستان محدود مي شود.بلندترين نقطه استان همدان ,قله الوند با ارتفاع 3574 متر و پست ترين مكان اين استان اراضي عمر آباد در كنار رود قره چاي در بخش شرا وپيشخوار است
.استان همدان از نظر تقسيمات كشوري , 8 شهرستان , 16 شهر , 18 بخش , و 68 دهستان دارد و مركز آن شهر همدان است
.اين استان منطقه اي است مرتفع , كوهستان الوند كه از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شده است جزو پيشكوه هاي داخلي زاگرس است . كوه الوند در جنوب و غرب شهر همدان قرار گرفته است و توده اي از سنگ گرانيت است .
صنايع دستی
استان همدان از مناطقی است که فرآورده های دستی آن از شهرتی بسزا در سطح کشور برخوردار است و حتی برخی از صنايع دستی آن مانند صنعت سفالگری اهميت صادراتی و جهانی دارد. اين نوع صنايع دستی، علاوه برجنبه مصرفی، از ويژگيهای هنری برخوردارند که به صورت طرح ها، نقوش و رنگهای گوناگون متجلی می شوند. برجسته ترين صنعت دستی استان، سفالگری و سراميک سازی است که مرکز عمده آن " لالجين " در 25 کيلومتری شهر همدان است . پيشينه سفال سازی در لالجين نزديک به 700 سال برآورد شده است .
قاليبافی:
قالی بافی در سطح کشور به واسطه دوام و استحکام آن مشهور است ولی به نظر می رسد قالی بافی در استان مذکور از پيشينه ای طولانی برخوردار نباشد برای صحبت در اين زمينه تنها از يک مدرک مستند می توان کمک گرفت و آن نوشته های سيسيل ادواردز نويسنده کتاب قالی ايران است و نوشته است :" صنعت قاليبافی در شهر همدان در قرن اخير پيشرفت کرده است. هيچ مدرکی مشعر بر اين که اين حرفه قبل از سال 1912 م برابر با 1291هجری شمسی در اين ناحيه وجود داشته در دست نيست.بدون ترديد هنگامی که در سال 1912 م (1291 ه . ش ) بار اول از اين شهر ديدن کردم حتی يک دستگاه قاليبافی در اين شهر وجود نداشت. در سال 1912 م (1291 ه . ش ) در خانه ای که به اين منظور اجاره شده بود، هشت دستگاه قاليبافی به کار افتاد و بدين ترتيب اولين کارگاه قاليبافی همدان شروع به کار کرد." اهميت قاليبافی استان همدان از اين نظر است که ميزان محصول قاليچه های ارزان و متوسط آن بيشتر از ساير نواحی قاليبافی است . نقشهای قالی که در همدان جهت بافت استفاده می کردند، بغير از چند تايي که نقشه کشهای همدانی طراحی می کردند، اغلب متعلق به شهر های ديگر بود و خود شهر همدان نقشه بخصوص ندارد. نقشه های رايجی که قاليبافان همدان از آن استفاده می کردند عبارت بودند از : خاتم شيرازی، اصفهان، جوزان، اژدر، دست دلبر، شکاری، ماهی و ... که نقشه ماهی با طراحيهای گوناگون بيشتر از همه بافته می شود. به هر حال يکی از صنايع دستی پررونق و معروف و مشهور همدان از قديم تا کنون قالی بافی بوده است. قالی همدان از جهت نوع جنس و مقاومت و رتبه در ايران جايگاه سوم را دارد
.از انواع فرشهايی که در همدان بافته می شود يک نوع ريز بافت آنکه در اندازه های کله گی بافته می شود معروف و مشهور است و ساير اندازه های ديگر مانند: کناره، دوزرعی، پنج چارک، خرک، پشتی، روکرسی و سجاده ای نيز در همدان بافته و عرضه بازار می شود
.طرحهايی که بيشتر در همدان بافته می شود طرح ماهی و ترنج دار است که در گذشته از انواع رنگهای الوان و ثابت که از شيره گياهان می گرفتند و پشم را رنگ می زدند جهت بافت اين قاليها استفاده می کردند که به آنها قاليهای با رنگهای ثابت می گويند و هر چه کهنه تر شود رنگ آن جلا و زيبايی خاص خود را پيدا می کند ولی در حال حاضر بعضاً از رنگهای شيميايی و دباغی استفاده می کنند که بعد از بافت، رنگ فرشها تغيير کرده و رنگ اصلی آنها از بين می رود و بيرنگ می شود
.از جهت بازار فروش، فرشهايی که در داخل همدان خريدار زيادی دارد، دوزرعی و پنج چارک است ولی بقيه اندازه ها مانند فرشهای خرک، کناره، پشتی و رو کرسی طالب چندانی در بازار ندارد و مشتری آن کمتر است
.سفالگری:
گويا در روزگار کهن نخستين هنرمنديهای انسان از نقش و نگار ظرفهای گلی آغاز شده است که در آن هنگام بدون کمک چرخهای کوزه گری و به ياری سرانگشتان می ساختند و در کوره های نخاله می پختند. اکنون پس از سپری شدن چند هزار سال هنوز هم نگارگران سفالينه ساز برای بيان انگيزه ها و آرزوها ی زندگی به نقش و نگار کاسه کوزه ها می پردازند. با اين تفاوت که نقش و نگارهای عاميانه اين روزگار با پرتو آرزوی انسانهايی نگاشته می شود که درسايه روشن نيازمنديهای زندگی کنونی سر می برند.هم اکنون مهمترين مراکز توليد سفال در استان همدان، لاله جين- در حدود 25 کيلومتری همدان- و فرسفج در شهرستان تويسر کان است. سفالينه های لالجين از ديد تاريخ ساخته شدن به دو بخش است : نخست آنکه تا هفتاد هشتاد سال پيش و ديگر آنها که تا بيست سی سال پيش هم ساخته می شد
.تفاوت اين دو از نظر شکل کاسه، لعابها، نقش و نگارها و روش قلم زنی آشکار است. در بخش نخست کاسه ها را اندکی بزرگتر و دهان بازتر می بينيم و نقش و نگارها و گوناگونی لعابها زياد تر و قلم زنی ها با باريک بينی و درنگ بيشتر انجام گرفته است. پيداست که قلم مو با آهستگی می گشته است و نگارگر سفالينه ساز سپری شدن زمان را احساس نمی کرد و رها از گرفتاريهای زندگی در انديشه های هنرمندانه خود غرق بود و می خواست که جايی از کاسه را بی نقش و نگار نگذارد پس هر جا را به نقشی می آراست، ولی هشيار بود که مبادا هماهنگی نقشها را برهم ريزد
.با اينکه قرينه سازی را به کار می گرفت از طرح نقشهای گوناگون کوتاهی نمی کرد. جايی را نقش مرغ و جايی ديگر را نقش ماهی، در کاسه ای نقش طاووس و در کاسه ای ديگر چهره زن را نگاشته است، زنی با ابروهای سياه و کمانی و پيوسته، با چشمانی بادامی و بزرگ به تناسب همان ابرو. آشکار است که آنچه را هنرمند از زيبايی معشوق در پندار داشت بسيار درخشانترو شيواتر از نقش اين کاسه بود
.در کاسه های همان بخش نخستين نقش پرنده و ماهی زياد طرح شده است. پرنده می تواند از يک سو نشانه باغ و سرسبزی باغ و از سوی ديگر نشانه آرزوهای برگزيده و آسمانی هنرمند باشد. ماهی هم زيباست و هم پاک چون در آب زيست می کند و آب همواره مطلوب ما ايرانيان بوده و هست. يکی ديگر از مشخصات همين کاسه های بخش نخستين اين است که نقش و نگارها را تنها به ياری خط و سطح که بالعابهای رنگين پوشيده است نگاشته اند و سايه روشنها و تيرگی هائی را که سبب ابهام است و از صراحت و رسائی می کاهد به کارنياورده اند
.اين کاسه های گلی را بالعاب سفيدی پوشانده اند که شبيه ظرفهای چينی شده است. البته به اندازه چينی محکم و ظريف نيست ولی از بدل چينی بهتر است. البته پانزده بيست سال است که لا له جين ها به سبب جنبه های تجارتی کار و پيشه خود را از نگاشتن نقش و نگار بر سفالينه ها چشم پوشيده اند و راستی که ارزشهای هنری کار خود را فدای کم ارزشيهای داد و ستد کردند. در حال حاضر، سفالسازی در لاله جين همدان، اگر چه به لحاظ کمی و تعداد دست اندرکاران و ميزان توليد سالانه، افزايش چشمگيری نسبت به گذشته و حتی هر سال نسبت به سال پيش، يافته است اما روز به روز از ميزان توليد سفالينه هايی که شاخص لاله جين همدان بود و با رنگهای فيروزه ای، سبز، خردلی و قهوه ای مشخص می شد و توليدات کاملاً مصرفی را شامل می شد و به مرور زمان شاهد کاهش نسبی کيفيت و نقش ها هم بوده ايم گو اينکه هنوز هم سفال سازی در لاله جين، "هنر- صنعت" مطرح استان همدان بوده و لاله جين بزرگترين مرکز سفالگری ايران است
.چرم سازی :
در گشته ای نه چندان دور چرم توليدی در همدان به علت کيفيت و کميت خاص آن مشهورترين و مرغوب ترين چرم در سراسر کشور شمرده می شد و آوازه کيفيت آن به کشورهای ديگر نيز رسيده بود. در گذشته در شهر همدان سه دباغ خانه وجود داشت. دباغ خانه سنگ شير، دباغ خانه قانتور واقع در بلوار سفيد آبی و دباغ خانه آقايی واقع در بلوار سفيد آبی.متاسفانه پس از گذشت زمان دباغ خانه سنگ شير و قانتور به مرور تعطيل و از بين رفته اند
.صنايع دستی چوبی :
توليد انواع صنايع دستی با استفاده از چوب ازديرباز در استان همدان بويژه مناطق شهری از جمله همدان، ملاير، تويسرکان، سرکان رواج داشته است.صنايع دستی چوبی شامل خراطی، نازک کاری، منبت کاری و معرق کاری است که در اين استان خراطی و بويژه منبت کاری بيشتر رواج دارد. گفتنی است که طی سالهای اخير منبت کاری در تويسرکان و جوکار ملاير رونق بسيار چشمگيری يافته است
.پوستين دوزی :
در گذشته پوستين دوزی از مهمترين مشاغلی بوده که در شهر و روستا وجود داشته است و پوستين دوزان پوست گوسفند و بره را پس از پاکيزه ساختن آن و بدون تراشيدن پشم آن با استفاده از مواد اوليه ساده ايی همانند آردجو، زاج و مازوج بصورت پوستين و يا زيرانداز در می آورده اند، هم اکنون هم در بعضی از روستاهای استان عده معدودی از روستاييان مبادرت به اين امر می کنند. اما به علت گرانی بيش از حد پوست هر روز تعداد اين افراد کاسته می شوند.گليم بافی:
گليم بافی در گذشته در اکثر روستاهای همدان از رونق خاصی برخوردار بوده که هم اکنون نيز برخی از نمونه هاي آن در منازل ساکنين در حال مصرف است. ولی با ورود محصولات ماشينی و خارجی و نيز گرايش بيشتر مردم به زندگی شهر نشينی اندک اندک دستگاههای گليم بافی و جاجيم بافی جمع آوری شد و حتی برخی بافندگان گليم، خود مصرف کننده محصولات ماشينی شده اند.گيوه بافی:
کم بودن راههای ارتباطی ماشين رو، نوع معيشت مبتنی بر دامداری و کشاورزی و ضرورت تحرک فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پاييز کفشی را طلب می کند که سبک، راحت و مقاوم و خنک و در عين حال ارزان باشد. با خصوصياتی که در بالا ذکر شد تنها پای پوشی که می تواند جوابگوی خواسته های روستاييان باشد گيوه است.گيوه نوعی کفش است که رويه آن را معمولاً از نخ پنبه ای تابيده و زيره آنرا از چرم يا آجيده انتخاب می کنند. تمام محاسن گيوه در زيره و رويه خنک آن خلاصه می شود، بنابراين اگر چنانچه گيوه ای با رويه يا زيره پلاستيک تهيه شود اصالتش را از دست داده و همانند کفشهای معمولی فاقد ارزش کيفی و بهداشتی است
.اين پای پوش قديمی که روزگاری بخصوص در فصل تابستان مورد استفاده قرار می گرفت در سالهای اخير به سبب رواج کفشهای ماشينی و جايگزين شدن آن در اکثر مناطق استان رونق و اعتبار ديرين خود را از دست داده و صنعتگران شاغل نيز به علت کمی درآمد و کاهش تقاضا در اين رشته به مشاغل ديگری روی آورده اند
.در حدود 80 سال قبل گيوه بافی جهت استفاده شخصی در اکثر قريب به اتفاق روستاهای استان به صورت ابتدايی وجود داشته است که در حال حاضر به طور کلی از بين رفته است ولی در سطح استان همدان هم اکنون چهار روستا با اسامی ذيل توليد رويه گيوه را توسط خواهران به عنوان يکی از مشاغل موجود در روستا اختيار کرده اند. روستاهای دهفول، کفراش، فهرومند، آرتيمان. ولی مهمترين مرکز توليد کننده گيوه در استان همدان روستای دهفول نهاوند است و بايد گفت: پس از کشاورزی و دامداری که از رونق خوبی برخوردار است گيوه بافی سومين منبع درآمد اهالی است و تقريبا تمام زنان و دختران در اين روستا با گيوه بافی آشنايی دارند
.سنگتراشی:
سنگتراشی يکی از کهنترين پيشه های ايران است. و استان همدان يکی از مراکز مهم استخراج سنگ و هنر سنگتراشی است.حجاری:
اگرچه کار سنگتراش نسبتاً خام است همکار وی حجار (نقار) کتيبه های سنگی بسيار ظريف و حجاری تزيينی دقيقی به نام قلمزنی يا حجاری ظريفه يا منبتکاری روی سنگ انجام می دهد که به کار مسجدها، آرامگاه مردمان سرشناس و ديوارهای ساختمانهای مهم می خورد. حجار صاحب هنر و صنعتی است که شاهکارهای ديوارهای کاخهای هخامنشيان در تخت جمشيد و شوش را به وجود آورد و تا روزگار ما همانند اين هنر ذوق و استادی ديده نشده است.شيشه گری دستی:
توليد و تهيه مصنوعات شيشه ای در سالهای اخير بيشتر جنبه شهری پيدا کرده وکارگاه های شيشه گری اکثراً در مناطق شهری استقرار يافته اند ولی با اين وجود، هنوز در بسياری از مناطق روستايی ساخت فرآورده های شيشه ای ساده رواج دارد. شيشه دست ساز از جمله اصيل ترين و ارزنده ترين محصولات دستی است که در ايران دارای سابقه ای طولانی بوده و ظروف و اشياء شيشه ای بدست آمده از روزگاران پيش دلالت بر وجود اين صنعت در ادوار بسيار دور و حتی پيش از ميلاد دارد.حصيربافی:
حصيربافی يکی از حرفه های بسيار کهن و قديمی است وشامل انواع محصولاتی است که با استفاده از الياف، ساقه و شاخه های گياهان مختلف ساخته می شود.نساجی سنتی :
امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها نظير: جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روتختی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه، شمد و ... در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان همدان مرسوم است.دستبافان برای توليد پارچه از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای «دو وردی» و «چهاروردی» استفاده می کنند. دستبافان به طور معمول از نخ پشمی برای پود و از نخ پنبه ای برای تار محصولات خود استفاده می کنند
.
موقعيت جغرافيايي استان هرمزگان
استان هرمزگان با وسعت شصت و هشت هزار و چهارصد و هفتاد و پنج و هشت دهم كيلومتر مربع، در جنوب ايران مابين مختصات جغرافيايي بيست و پنج درجه و بيست و سه دقيقه تا بيست و هشت درجه و پنجاه و هفت دقيقه عرض شمالي، و پنجاه و دو درجه و چهل و يك دقيقه تا پنجاه و نه درجه و پانزده دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ واقع شده است. اين استان از شمال و شمال شرقي با استان كرمان؛ از جنوب با خليج فارس و درياي عمان از جنوب شرقي با سيستان و بلوچستان؛ و از غرب با استانهاي فارس و بوشهر همسايه است. تنگه هرمز، يكي از حساسترين و حياتيترين گذرگاههاي آبي عصر حاضر، در قلمرو سياسي اين استان قرار دارد. اين تنگه هلالي شكل صد و هشتاد و هفت كيلومتر طول دارد. عمق تنگه هرمز به دليل شيب تند كف آن از قسمت شمال به جنوب متغير است؛ به طوري كه در نزديكي جزيره لارك، در حدود سي و شش متر و در ساحل جنوبي نزديك شبه جزيره مسندام صد و هشتاد متر است. همچنين چهارده جزيره كوچك وبزرگ به نامهاي ابوموسي، بني فرور، تنب بزرگ و كوچك، سيري، شتور، فرور، كيش، لاوان، قشم، لارك، هرمز، هندورابي و هنگام در محدوده آبهاي ساحلي اين استان قرار دارند. استان هرمزگان، طبق آخرين تقسيمات كشوري، مشتمل بر هشت شهرستان، بيست و يك بخش، شصت و نه دهستان و دو هزار و چهل و شش آبادي داراي سكنه است و شهرستانهاي آن عبارتند از: بندرعباس، بندر لنگه، ميناب، رودان، قشم، جاسك، حاجيآباد و ابوموسي
جغرافياي طبيعي و اقليم استان
بخش عمدهاي از مساحت اين استان را مناطق كوهستاني در برگرفتهاند. كوههاي اين منطقه ادامه رشته كوههاي زاگرساند كه به تدريج از شمال شرقي به جنوب شرقي امتداد مييابند. ادامه اين رشته همراه با كاهش ارتفاع، به تپه ماهورهاي آهكي، گچي و شني منتهي شده و به زمينهاي پست ساحلي خليجفارس و درياي عمان متصل ميگردد. اين ناحيه پست ساحلي، در اطراف تنگه هرمز وسعت بيشتري يافته، و شرايط مساعدي براي كشاورزي و صيفيكاري به وجود آورده است. با توجه به مشخصات اقليمي و استقرار استان هرمزگان در منطقه فوق حارهاي، گرمي هوا مهمترين پديده مشهود اقليمي آن است. استان هرمزگان از مناطق گرم و خشك ايران است و اقليم آن تحت تأثير آب و هواي نيمهبياباني و بياباني قرار دارد. هواي نوار ساحلي در تابستانها، بسيار گرم و مرطوب است و گاهي نيز دماي آن از پنجاه و دو درجه سانتيگراد تجاوز ميكند. دماي متوسط سالانه اين منطقه در حدود بيست و هفت درجه سانتيگراد است. از ويژگيهاي آب و هوايي استان هرمزگان، يك فصل طولاني گرم و يك فصل كوتاه خنك است. فصل گرم همراه با هواي شرجي نه ماه به درازا ميكشد. فصل تابستان از اوايل اسفندماه شروع ميشود؛ هوا رفته رفته رو به گرمي ميرود تا اين كه گرما در تير و مرداد به اوج خود ميرسد. فصل خنك آن همراه با خشكي نسبي هوا، در حدود سه ماه طول ميكشد. اين فصل از اوايل آذرماه شروع ميشود و تحت تأثير تودههاي هواي خنك غربي قرار ميگيرد. دماي هواي اين استان، در سردترين شبهاي سال، به ندرت به صفر درجه ميرسد و در روزهاي زمستاني، دماي آن معمولاً از ده درجه سانتيگراد بالاي صفر پايينتر نميآيد. اصولاً آب و هواي اين استان همانند آب و هواي نواحي بياباني است و ميزان بارشهاي جوي آن نيز فوقالعاده اندك ميباشد. در اين منطقه، در حدود نه ماه از سال، بارندگي مهمي صورت نميگيرد و قسمت عمده بارندگي آن نيز در يك يا دو نوبت به وقوع ميپيوندد. در همان موارد اندك هم، بارندگي آن اغلب مانند بارانهاي بهاري سيلآسا است و خسارات فراواني به بارميآورد. ميزان رطوبت نسبي در سواحل خليجفارس عمدتاً بالا است و بين بيست تا صد در صد نوسان دارد.
صنايع دستی
صنايع دستی استان شامل قاليبافی، گليم بافی، گبه بافی، سفالگری، حصير بافی، گلابتون دوزی، سوزن دوزی، خوس دوزی، زری بافی، چادرشب بافی، جاجيم بافی، مبلمان سازی، خرسک بافی، سنگ تراشی، خيمه بافی، صنايع دستی دريايی و انواع بافته های داری کوچک نظير توبره، کشکدان، نمکدان، خورجين است. صنايع دستی موجود در استان هرمزگان عمدتاً فصلی بوده و 90 درصد توليدکنندگان را زنان تشکيل می دهند.حصيربافی:
از حصير بافی بايد به عنوان رايج ترين و معمول ترين صنعت دستی استان هرمزگان نام برد، چرا که ماده اوليه مورد نياز حصير بافی برگ درخت خرما بوده که به حد وفور در اختيار صنعتگران است و توليد انواع فرآورده های حصيری که کاملاً جنبه مصرفی دارد در استان شايع است. روستاهای ميناب، يشاگرد، بندر لنگه و اطراف آن از مناطق مهم بافت حصير است که اکثر کار آن توسط زنان و دختران منطقه صورت می گيرد. مواد اوليه مورد مصرف عبارت است از برگ درخت خرما(پيش مُغ) و ضايعات درخت خرما و گياهی به نام "مور". حصير بافان ميناب در روستاهای بهمنی، چلو، نصيرابی، محمودی و قاسم آباد ساکن هستند.سفالگری:
سفالگری در روستاهای حکمی، گوربند و شهوار از توابع شهرستان ميناب و روستاهای لشتگان از توابع بندر عباس رواج دارد.گلابتونه دوزی:
زردوزی که در نقاط مختلف ايران به «کم دوزی»، «گلدوزی»، «برودری دوزی» و «کمان دوزی» شهرت دارد، در اکثر نقاط ايران رواج دارد و در استان هرمزگان بويژه شهرهای بندر لنگه، بندر عباس و ميناب رونق بسيار دارد.از گلابتون دوزی برای توليداتی نظير دمپايی، شلوار های زنانه، سر آستين، پيش سينه، دور يقه، لبه پرده، ديوارکوب، پشتی، کوسن، سجاده، جلد قرآن و تابلو استفاده می کنند.
خوس دوزی:
اين هنر به کمک نوارهای نقره ای باريک و برروی پارچه توری ريز بافت تجلی يافته و گاه ستاره هايی فلزی برروی پارچه می نشانند، و ازآن برای تزئين مقنعه، دستار(چادر زنانه) استفاده می شود. پارچه مصرفی معمولاً به رنگ های سياه، سفيد، سبز و زرشکی است که هر دو روی پارچه شکل يکسان دارند.بادله دوزی:
بادله دوزی يا "تلی بافی" عبارت است از بهم پيوستن چند نوع زری با يکديگر به صورتی که زری بزرگ دروسط و زری های کوچک در اطراف قرار می گيرند. بادله به شکل نوارهايی با پهنای 15 سانتيمتر توليد می شود که معمولاً برای لبه شلوارهای زنانه مورد استفاده قرار می گيرد.سوزندوزی:
نوع ديگر از رودوزی است که فقط در بخش "وشاگرد" و توسط زنان و دختران روستايی به شيوه زنان بلوچ انجام می گيرد و دليل آن نزديکی منطقه به استان سيستان و بلوچستان است.قاليبافی:
مناطق توليد قاليبافی در استان هرمزگان عبارتند از: بندرعباس, روستای درتوجان و بخش حاجی آباد. اغلب توليدکنندگان را عشاير اسکان يافته ايلهای افشاريه ورائينی تشکيل داده که به توليد و تهيه انواع قالی و قاليچه, رويه پشتی و چنته مشغول هستند. توليدکنندگان معمولاً پشم مورد نياز خود را از سيرجان خريداری کرده و خود به ريسيدن و رنگرزی آن اقدام می کنند. نوع گره رايج "گره فارسی" است و نقشه هايی که در بخش حاجی آباد و روستای "درتوجان" بافته می شود نقشه های افشاريه است که به نامهای بوته شاهی، ماه و ستاره ای, سه کله, خشتی, گنبدی, شکارگاه, بچه بغل, سماوری و ... معروف هستند.خرسک بافی:
خرسک عبارت است از بافت نوعی فرش با پرزهای بلند و درشت بافت که بافت آن با رنگ های بسيار محدود انجام می شود. در بافت سنتی آن از رنگ طبيعی پشم استفاده می شده است. پرز, تار و پود کلفت آن از پشم است و از پود رو استفاده نمی شود. در قديم از آن به عنوان روانداز استفاده می کرده اند. امروزه از اين نوع بافت برای توليد پادری و کناره در اندازه های مختلف استفاده می کنند. نقوش خرسک معمولاً هندسی بوده و بافت آن در روستای "درتوجان" رواج دارد.شيريکی پيچ:
از ديگر توليدات استان هرمزگان شيريکی پيچ را می توان نام برد که مرکز توليد آن روستاهای بخش حاجی آباد بوده و دليل رونق آن همسايگی منطقه با استان کرمان است.چادرشب بافی:
چادرشب بافی يا "کاربافی" از ديگر صنايع دستی استان هرمزگان است که در روستاهای کليبی و سرريگان از توابع ميناب و روستاهای سيروئيه, احمديه و فارقان رواج دارد.چنته بافی:
چنته بافی در منطقه وشاگرد به وسيله دارهای زمينی و توسط زنان انجام می شود.نقش ها اغلب به صورت هندسی و ذهنی بافت است. اطراف چنته را به وسيله صدف های دريايی و منگوله های رنگی تزئين می کنند. از چنته بيشتر برای تزئين کپرها استفاده می شود.
صنايع دستی دريايی:
همه ساله به هنگام جزر و مد دريا, مقادير متنابهی از انوع صدف ها, حلزون ها و بقايای آبزيان خليج فارس در سواحل جزاير متعدد اين خليج (کيش, ابوموسی, لارک, قشم, هرمز و ...) می ريزد که توسط اهالی بومی جمع آوری شده و توسط افراد باذوق از آنها تابلو, مجسمه ها و اشياء گوناگونی توليد می شود. مواد اوليه مصرفی شامل پوسته حلزون ها, صدف ها, استخوان ماهی, گوش ماهی و مرجان است و برای اتصال قطعات انتخاب شده از چسب بی رنگ استفاده می کنند.
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان مرکزي
استان مركزي تقريباُ در مركز ايران قرار دارد. اين استان از شمال به استان هاي تهران و قزوين, از غرب به استان همدان, از جنوب به استانهاي لرستان و اصفهان و از شرق به استانهاي تهران, قم و اصفهان محدود است. اين استان با مساحتي معادل 29530 كيلومتر مربع حدود 82 / 1 درصد از مساحت كل كشور را به خود اختصاص داده است. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري درسال 1375, استان مركزي داراي 8 شهرستان ,15 بخش, 19 شهر، 60 دهستان و 1394 آبادي داراي سكنه و 46 آبادي خالي از سكنه است
.صنايع دستی
در اکثر شهرستان های استان مرکزی صنايع مختلف دستی وجود دارند که عمدتاً خاص عشاير منطقه اند . عشايری که در محدوده استان زندگی می کنند بومی منطقه نيستند و اکثر آنها از نواحی ديگر به اين منطقه مهاجرت کرده و سکنی گزيده اند . مهم ترين گروه های ايلی استان شامل شاهسون ها، ايل کله کويی، ايل ميش مس ( مست )، ايل خلج، ايل راوه و ايل کرد (کلهر) هستند که به ويژه زنان و دختران انواع صنايع دستی را توليد می کنند.
اهم صنايع دستی استان عبارتند از
:فرش ساروق، اراک و محلات، قاليچه ساوه، گليم و جاجيم تفرش، گيوه اراک و محصولات مسی که در شهرهای استان توليد می شود
.
موقعيت جغرافيايي استان مازندران
استان مازندران با حدود 24 هزار كيلومتر مربع مساحت بين 47 دقيقه تا 38 درجه و 5 دقيقه ْ عرض شمالي و 50 درجه و 34 دقيقه تا 56 درجه و 14 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. درياي مازندران در شمال استان تهران و سمنان ، در جنوب واستانهاي گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرارگرفته است . براساس آخرين تقسيمــــات كشوري سال 1375 وبا توجه به تفكيك استان گلستان از استان مازندران ، اين استان درحال حاضر 14 شهرستان ، 38 شهــر، 34 بخش و 100 دهستان دارد.
جغرافياي تاريخي استان
درباره تاريخ باستاني استان مازندران اطلاع زيادي دردست نيست و اساسا وضع اقليمي آن اجازه نميدهد ابنيه وآثار معماري پايدار بمانند.
درجلگه هاي ساحلي مازندران آثار معتبري از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتي از شهرهاي معتبر صدر اسلام ( دوره پادشاهان طبرستان و ديلم ) هم به جز آمل و ساري يادگاري بجانمانده است. بعداز غلبه آريايي هاي مهاجم ومهاجرت بوميان، ساكنان جديد پس از مدتها ظاهرا زيرفرمان هخامنشيان قرار گرفتند. دركتيبه بيستون سرزمين مازندران به نام ’’پشتخوارگي‘‘ ودر اوستا ’’پزشخوارگر‘‘ آمده است و به نظر ميرسدكه مازندران جزو قلمرو اشكانيان بوده است. هم زمان بافتوحات مسلمانان از سلسله هاي پادوسبانان، آل باوند و افراسيابيان نام برده شده است كه در طبرستان يا قسمتي از آن حكومت ميكرده انـد و استقلال نسبي داشته اند. مورخان درباره اولين حمله مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنابه قول عده اي ازنويسندگـان در سال 30 هجري قمري ـ زمان خلافت عثمان ـ اولين بار سعد بن عاص حاكم كوفه در صدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند رابه تصرف خود درآورد. درزمان مروان بن محمد(132ـ 126 هـ .ق) آخرين خليفه بنـي –اميه، اهالي طبرستان عليه حكام عرب سر به شورش برداشتند. دردوره خلافت ابوالعباس سفاح (136 ـ132 هـ .ق) ـ اولين خليفه عباسي ـ يكي از عاملان وي رهسپار طبرستان شد و با اهالي آن منطفه از طريق صلح و مدارا كنارآمد، ليكن دردوره ـ خلافت ابوجعفر منصور (158 – 136 هـ . ق) ـ دومين خليفه عباسي مردم طبرستان براي چندمين بار سر بـه شــــــورش برداشتند. سرانجام طبرستان كاملاُ تحت اطاعت اعراب درآمده ولي بعد ازآن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسكوكاتي باخط پهلوي ضرب شد. سرانجام درسال 167 هجري قمري ’’ونداد هرمز لا‘‘ سلسله مستقلي در طبرستان تأسيس كرد.
درقرن چهارم و پنجم هجري، طبرستان ميدان كشمكش سلسله آل زيار و آل بويه از يك طرف و سامانيان و غزنويان ازطرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره آل زياربود. درسال 426 هجري قمري، سلطان مسعــود غزنـــوي ازطريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جاني و مالي زيادي به اهالي آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابه ـ ها ترميم نشده بود كه طغرل اول مؤسس سلسله سلجوقي به گرگان وطبرستان حمله ورشد ودرسال 606 هجري قمــــري طبرستان ازجمله ’’كبود جامه ‘‘ به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهيد كيودجامه به نام ’’ركن الدين كبودجامه ‘‘ و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زماني كه سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فــرار مي كرد، ركن الدين ، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت كرد و به اثر اين خوش خدمتي، از طرف مغولان به حكومت كبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حكمراني آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور ، ســــادات ـ مرعشي با كسب اجازه از شاهرخ ميرزا (850 – 807 هـ . ق ) به مازندران برگشتند و به عنوان باج گزار اين نواحي سلطنت كردند. سرانجام در زمان سلطنت شاه عباس اول به طور كلي قدرت سادات مرعشي از بين رفت. پس ازبرچيده شدن بساط حكومت ملوك الطوايفي طبرستان كه تا سال 1006 هجري قمري ادامه داشت، اين منطقه تحت نظارت شاه عباس اول و سلاطين بعدي سلسله صفوي تأمين قرار گرفت. شاهان صفوي درطول هرسال به كرات به عنوان شكارويا پس ازاحـداث فرحآباد جهت استراحت به اين منطقه سفرمي كردند. نارشاه افشار براي مقابله بادشمنان به ويژه دشمنان شمالي وروس هـا، درمازندران يك كارخانه كشتي سازي دايركرد و به رونق هرچه بيشتر منطقه افزود. ازدوره فتحعلي شاه قاجار، به منطقه سـرـ سبز و زيباو دل انگيزمازندران ، به عنوان يك منطقه استراحتي ـ تفريحي توجه گرديده و ناصرالدين شاه طي دوسفر دستور تعمير راه ها و كاروان سراها را صادر كرد. دردوران ملطنت پهلوي منطقهْ مازندران مانند سايرمناطق كشور از راههاي ارتباطي برخوردار شد و به علت شرايط محيطي و آب وهواي معتدل ، چشم اندازهاي زببا نزديكي اش به تهران ، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم كشور شد.
صنايع دستی
از صنايع دستی موجود در استان مازندران می توان به قالی بافی، گليم بافی، جاجيمچه بافی، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنايع دستی دريايی عروسک سازی اشاره کرد.
قالی بافی و گليم بافی از رشته های اصلی و اساسی مازندران نيست ولی در استان بافته می شود. در شرايطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايی که درمازندران بافته می شود مربوط به ساير مناطق است.
دستبافی (نساجی سنتی)
امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه و شمد و ... . در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکی از مراکز مهم پارچه های ابريشمی محسوب می شود. بعضی از دستبافان از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای "دووردی" و "چهاروردی" استفاده می نمايند و برخی از آنها دستگاههای ژاکارد دستی، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههای قديمی نموده اند.
قالی کلاردشت:
قالی کلاردشت، فرشی است که در منطقه مازندران و حتی در ايران، بسيار ناشناخته است و حتی بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالی در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکی دارد و تنها گروهی از صادر کنندگان قالی اقدام به صادرات آن به کشورهای اروپايی می نمايند.
معروفترين قالی کلاردشت در روستای مکارود استان بافته می شود. قالی کلاردشت جزء قاليهای درشت با فت می باشد که به قالی خرسک نيز معروف است. نقوش قالی کلاردشت عمدتاً ذهنی و بدون نقشه هستند. در نقشهای قالی کلاردشت گويی طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستانی متجلی می شود.
نقش "مل چفته" در حاشيه گليم هرسين دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالی قديمی کلاردشت مشاهده می شود. از ديگر نقوش قالی در کلاردشت می توان به نقش جنگلی، صندوقی، رودبارکی، مجمه ای، گل سينی، عينکی، چخماقی، رسولی، شمله، خرکی، شکری، سيخ کبابی و مزلقان اشاره کرد.
گلهايی که در متن فرش کلاردشت استفاده می کنند، عبارتند از:
رسين گل (که به آن" طناب رسن" می گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه، حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلی و عسل درست می شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيری، گل ترکمن، گل لاری، گل شاه عباسی، پيل مل يا پول گردن، ماهی گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچی، پمپال، گل سينی، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خانی، چهارواز، چنار، گل شيدی، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله ای(بز شاخ دار)
سفالگری و سراميک سازی:
خاک رس که ماده اوليه کوزه گری است تقريباً در هر کشوری و در هر منطقه ای يافت می شود. و وقتی که بشر اوليه زندگی شکاری خود را تبديل به دامداری و کشاورزی کرد کوزه های سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگری در مازندران نيز از رشته های بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت می شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته های رايج استان می باشد. مهمترين مراکز سفالگری استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتری قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخی از روستاهای بابل و آمل.
کنده کاری روی چوب:
در استان مازندران به دليل شرايط جوی و محيطی و وجود جنگل های فراوان توليد صنايع و هنرهای چوبی بسيار رايج است. از جمله اشيای کنده کاری شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوری، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه های حيوانات است.
چوبهايی که برای اين رشته هنری استفاده می شود چوبهايی هستند که دارای سطح صاف و مناسبی می باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا. اما برای کارهای ظريفتر از چوب گلابی استفاده می شود.
ايجاد نقشهای برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت می نامند.يکی ديگر از روشهايی که زياد به کار برده می شود و با برجسته کاری ترکيب می شود، مشبک است. يکی از فعاليتهای منبت کاران در گذشته ساختن قالبهای مشبک در و پنجره بود، که گاهی اوقات فضای بين گره ها با شيشه رنگی پر می شد، اين گره ها را قامه می ناميدند.
حصير بافی:
حصيربافی نيز از جمله هنرهايی است که جنبه خود مصرفی دارد ولی در حال حاضر جنبه هنری کمتری دارد و بيشتر برای روزمره استفاده می شود
طراحی سنتی و نگارگری:
طراحی سنتی و نگارگری بسيار محدود است و تقريباً می توان گفت حرفی برای گفتن در اين خطه سبز ندارد.
صحافی و جلد سازی:
صحافی و جلد سازی سنتی نيز بسيار محدود است .
ساير رشته های صنايع دستی مثل صنايع دريايی، عروسک سازی و .... است. ولی مورد ديگری که از رشته های مهم مازندران به حساب می آيد نمدمالی است.
نمدمالی:
نمد مالی يکی از رشته های مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکی خاصيت جعديابی و ديگری پوسته ای شدن. زمانی که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم می روند پوسته ها نمی گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگی، بافت نا منظمی درست می کند که اگر ترکيبات نمدسازی (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر می شود.
موقعيت جغرافيايي استان لرستان
استان لرستان در غرب ايران، بين چهل و شش درجه و پنجاه و يك دقيقه تا پنجاه درجه و سه دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ و سي و دو درجه و سي و هفت دقيقه تا سي و چهار درجه و بيست و دو دقيقه عرض شمالي از خط استوا قرار گرفته و وسعت آن حدود بيست و هشت هزار و پانصد و پنجاه و نه كيلومتر مربع است. اين استان، از شمال به استانهاي مركزي و همدان؛ از جنوب به استان خوزستان؛ از شرق به استان اصفهان و از غرب به استانهاي كرمانشاه و ايلام محدود است. اشترانكوه با چهار هزار و پنجاه متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است. پستترين نقطه آن در جنوبيترين ناحيه استان واقع شده و حدود پانصد متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال هزار و سيصد و هفتاد و پنج، استان لرستان داراي نه شهرستان، ده شهر، بيست بخش، هشتاد و يك دهستان و دو هزار و هشتصد و چهل و دو آبادي داراي سكنه بوده و مركز آن شهر خرمآباد است. شهرستانهاي استان عبارتند از: خرمآباد، بروجرد، اليگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پلدختر.
جغرافياي طبيعي و اقليم استان
استان لرستان سرزميني كوهستاني است كه به جز تعدادي دره آبرفتي و چند دشت كوچك، ناحيه هموار ندارد. اين ناهمواريها كه داراي سنگهاي دگرگوني است، در نتيجه مجاورت با گنبدهاي خارايي (دروني) الوند و سربند (شازند) پديد آمدهاند. در ناهمواريهاي اصلي استان (ارتفاعات اصلي زاگرس)، كوهها بهطور منظم از شمال غربي به سوي جنوب كشيده شدهاند. اين ناهمواريها كه معمولا با درههاي عميق همراهند، اغلب فشرده، بلند و ناصاف هستند؛ در حالي كه ناهمواري پيشكوههاي داخلي بهصورت تپه ماهورهاي گنبدي شكل و كم ارتفاع خودنمايي ميكنند و نقاط بلند آنها، به گنبدهاي خارايي مربوطند. استان لرستان داراي آب و هواي متنوع است. در زمستان، هنگامي كه در شمال لرستان برف و كولاك و سرماي شديد جريان دارد، قسمتهاي جنوبي آن از هواي مطبوع و باراني برخوردار است. بررسيهاي اقليمي نشان ميدهند، خرمآباد داراي زمستاني معتدل و تابستاني گرم است و بروجرد زمستاني سرد و تابستاني معتدل دارد. اليگودرز نيز زمستاني بسيار سرد و تابستاني معتدل دارد.
صنايع دستی
صنايع دستی لرستان در سه نوع متمايز عشايری، روستايی و شهری شکل گرفته اند . بيشتر توليدات صنايع دستی عشايری به مصرف خانوار می رسند و کمتر به بازار عرضه می شوند. انواع صنايع دستی عشاير استان لرستان عبارت اند از : سياه چادر، چيت، قالی و گليم، صنايع دستی روستايی را قالی، گليم، رنگرزی و جاجيم بافی تشکيل می دهند و عمده صنايع دستی شهری نيز خراطی، نمد بافی، قلم زنی، ورشوسازی، قالی، موج و گليم بافی هستند .
موقعيت جغرافيايي استان گيلان
استان گيلان با مساحت 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوههاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته است. اين استان به واحد جغرافيايي جنوب درياي خزر تعلق دارد و با استان هاي اردبيل در غرب، مازندران در شرق ، زنجان در جنوب و كشور استقلال يافته آذربايجان و درياي خزر در شمال هم مرز و همسايه است. رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است، آن را از استان مازندران جدا مي كند.
بر اساس تقسيمات كشور سال 1375 ، اين استان به مركزيت رشت، 12 شهرستان، 35 شهر، 30 بخش، 99 دهستان و 2763 آبادي دارد . شهرستان هاي استان عبارتند از : آستارا ،آستانه اشرفيه، بندر انزلي، رشت، رودبار، رودسر ، شفت ، صومعه سرا ، طوالش ، فومن ، لاهيجان و لنگرود .
تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دوره پيش از آخرين يخبندان ( بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمـدند كه در اين ميان دو قوم « گيل » و « ديلم » اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم ازآزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيا مـده انـد . در قـرن ششم پيـش از مـيلاد ، گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند . در زمان ساسانيان ، گيلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشير بابكان به ياري ارتشي مركب از 300 هزار مرد جنگي و نزديك به 10 هزار سواره گيلان را تسخير كرد .
پس از پيروزي عرب هاي مسلمان بر ايرانيان ، گيلان به مأمن علويان تبديل شد . در حدود سال 290 هجري قمري ، مردم گيلان و ديلم كم كم به مذهب علويان روي آوردند و در گسترش آن نيز كوشش بسيار كردند. سلسله ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و خليفه عباسي را شكست دادند . مغولان در زمان اولجايتو موفق شدند براي مدت كوتاهي اين سرزمين را تصرف كنند . گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمي را ايفا كردند.
در زمان سلطنت شاه عباس اول ، گيلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجري قمري ، قواي روسيه به دستور پتر كبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجري قمري در اشغال خود نگه داشت . گيلك ها در پيروزي انقلاب مشروطيت نيز سهمي عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجري قمري تهران را فتح كردند . نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي نيز از نمونه هاي درخشان تاريخ اين سرزمين است .
صنايع دستی
انواع صنايع دستی که در استان گيلان توليد می شود عبارتند از: خراطی و نازک کاری چوب، منبت کاری، معرق کاری، حصير بافی، بامبو بافی، مروار بافی، سفالگری و سراميک سازی، نقاشی روی کدو، نمد مالی، شالبافی، ابريشم بافی، جاجيم بافی، گليم بافی، چموش دوزی، قلابدوزی، چادر شب بافی، قالی بافی.منبت کاری:
منبت يکی از ظرايف صنايع دستی ايران است که چونان ديگر انواع اين صنعت پر پيشه تلفيق بليغی از هنر و حوصله محسوب می شود و دست اندر کاران آن از مواد اوليه ای ارزان و فراوان محصولاتی گرانبها با ارزش های مصرفی و هنری فوق العاده بالا به وجود می آورند. منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری برروی چوب براساس نقشه ای دقيق. از آنجا که چوب دارای مقاومت قابل ملاحظه ای در برابر رطوبت، عوامل جوی و ... نيست متأسفانه نمونه و اثری از چوبهای منبت کاری شده در دوره پيش از اسلام در دست نيست.در استان گيلان به دليل وجود جنگل و درخت چوبهای زيادی نيز در دسترس است. در نتيجه کارهای بسيار زيبايی را می توان در اينجا مشاهده کرد.
خراطی و نازک کاری با چوب:
خراطی، آن دسته از کارهای چوبی است که معمولاً با قرار گرفتن چوب برروی دستگاههای خراطی که طی آن چوب حول مرکزيتی به دوران می آيد انجام می شود.فرآورده های توليدی اين رشته شامل گلدان، قندان، شکلات خوری، آجيل خوری، زير سيگاری، ميان قليان، عصا و ... است.
نازک کاری چوب، روشی از ساخت فرآورده های چوبی است که طی آن بوسيله وسايل نخاری نظير اره، رنده، سوهان، مغار و ... قطعات کوچک چوبی آماده می شود. سپس بصورت روکش برروی بدنه چوبی چسبانده می شوند. قطعات چسبانده شده تحت فشار قرار گرفته و شکل می گيرند. از اين روش انواع شکلات خوری، زير سيگاری، قاب عکس و نظاير آن توليد می شود.
معرق روی چوب:
عمدتاً اين هنر در شهر رشت و به صورت خصوصی کار می شودحصيربافی:
مهمترين مراکز عمده بافت: رشت، خمام، حسن رود، انزلی، اطراف لنگرود و رودسر است.بامبو بافی:
شروع کار بامبو بافی با کشت چای در گيلان آغاز و رواج يافت و مهمترين مرکز توليد آن لاهيجان علی الخصوص منطقه ليالستان است. بامبو در فارسی به نی خيزران شهرت دارد که به طور طبيعی در مرداب ها و اطراف رودخانه های لاهيجان و رشت می رويد.مرواربافی:
مرواربافی يکی از رشته های صنايع دستی است که طی ساليان اخير در گيلان رواج يافته است. مروار يک نوع چوب ترکه ای است که در منطقه سولقان در اطراف تهران کاشته می شود و از آن انواع و اقسام سبد در سايزهای مختلف, جاميوه ای, جانانی, جا ليوانی و ... می بافند. از نظر شکل و ظاهر به محصولات بامبوبافی بسيار شبيه است.سفالگری و سراميک سازی:
از مراکز مهم اين رشته در استان گيلان می توان آستارا, انزلی, رودسر, صومعه سرا, لاهيجان و تالش ياد کرد. در استان گيلان مواد اوليه و مورد مصرف سفال بسيار يافت می شود و به دليل رطوبت هوا و بارندگی های تقريباً دائمی از گذشته های دور مصرف سفال سقف برای پوشش ساختمانها استفاده می شد.نقاشی روی کدو:
در ليالستان لاهيجان نوعی کدو کشت می شود که به کدوی قليايی معروف است و در شرايط خاص پرورش می يابد. ابتدا کدوی نارس را درون قالبی چوبی که جداره آن به شکلهای زيبا و متفاوت مشبک است قرار می دهند و دهانه آن را می بندند به طوريکه فقط ساقه کدو از دهانه قالب بيرون می ماند. کدو که به تدريج رشد می کند شکل قالب چوبی را به خود می گيرد و از داخل روزنه های قالب مشبک به بيرون نفوذ می کند. پس از رسيدن کامل کدو آنرا از ساقه جدا کرده و با احتياط قالب را باز می کنند و سپس آنرا نقاشی کرده و برای آنکه رنگ آن تيره قهوه ای بشود, آنرا درون ظرف بزرگی با پوست انار و زاج سياه می جوشانند و سپس قسمتهايی از پوست کدو را که باقی مانده است می تراشند و در نتيجه نقش و نگار روی آن ظاهر می شود. اين کدو پس از رسيدن خود به خود توخالی می شود. از اين محصول بيشتر برای قليان، پايه آباژور و ... استفاده می کنند. اين هنر از هنرهای تزئينی است.نمد مالی
:نمد به عنوان يکی از زيراندازها و تن پوش های سنتی ايران سابقه ای طولانی دارد. ماده اوليه مورد نياز برای تهيه نمد بطور معمول ضايعات پشم و کرک قالی است. ولی از آنجا که توليد نمد بنا بر سفارش متقاضی به نمدمال صورت می گيرد از پشمهای مرغوب نيز در آن استفاده می شود.
استان گلستان به مرکزيت شهر گرگان و با وسعت حدود 22 هزار کيلومتر مربع می باشد. موقعيت جغرافيايي اين استان به قرار زير می باشد. از شمال به جمهوری ترکمنستان - از غرب به استان مازندران و دريآی خزر - از جنوب به استان سمنان منتهی می شود. اين استان دارای هفت شهر به نام های گرگان - بندر ترکمن - بندر گز - علی آباد - کردکوی - گنبد کاووس و مينو دشت و دارای 16 شهر و 16 بخش و 45 دهستان می باشد. در اين استان اقوام مختلفی همچون ترک - ترکمن - بلوچ و قزاق - فارس - سيستانی و مازندرانی زندگی می کنند .
صنايع دستی
در استان گلستان نيز همانندسايراستانهای کشورمان، توليد صنايع دستی خاص منطقه رايج است که مهمترين آنها قالی، گليم، پلاس و جاجيم، ساخت زيورآلات، سوزندوزی، ابريشم دوزی و نمد مالی است.قاليبافی:
عمده ترين صنايع دستی رايج در استان گلستان، قالی بافی است که صرفاً در بين زنان ترکمن رايج است. زنان و دختران ترکمن از روزگاران بسيار کهن به قاليبافی اشتغال داشته و اين هنر را از نسلی به نسل ديگر انتقال داده اند و نيز يکی از عمده ترين راههای معيشت در بين ترکمانان، قالی بافی بوده است.در ايران بهترين قاليهای ترکمن به وسيله ايل تکه بافته می شود که مرکز اصلی اين ايل در چهارده فرسنگی شمال غربی گنبد کاووس است. ايل آتابای و ايل جعفر بای نيز در بافت قاليهای نفيس مشهورند.
قالی و قاليچه های ترکمنی به طور کلی دارای گره ترکی باف است که به طور عمده بر روی دستگاههای افقی بافته می شود ولی در حال حاضر بخاطر بهداشتی نبودن دارهای افقی، سعی می شود تا از دارهای عمودی استفاده شود. در رنگ آميزی قالی های ترکمن گرچه رنگهای لاکی و عنابی بيشتر به چشم می خورد، ولی از رنگهای سفيد، سياه، سورمه ای، شتری و ديگر رنگها هم که تزيين بافته ها را بيشتر می کند، استفاده می شود. در گذشته برای رنگرزی بافته ها از گياهان طبيعی استفاده می شد و همانند ساير مناطق ايران از پوست انار، روناس، نيل، زردچوبه، انواع گياهان صحرايی و از چوب بويا يا بويه و بخصوص از قرمز دانه که نام حشره ای است، استفاده می شد ولی در حاضر بعضاً رنگهای بی ثبات شيميايی، جای آنها را پرکرده اند.
منشأ نقوش قاليهای ترکمن، مظاهر طبيعت و محيط زندگی ترکمانان بوده است. نقش شاخ قوچ که نشانی از قدمت و باروری است، نقش عقرب به عنوان دفع شر و نقوش پرندگانی چون قو و حيواناتی نظير اسب در قالی ترکمن مشهورند. طرح قاليهای ترکمنی بيشتر شکسته و هندسی است و قرينه سازی نقوش از ويژگيهای آن است.
جواهرات ترکمن:
از ميان عشاير ايران، هيچ يک همانند ترکمن ها، هنر جواهر سازی را به کمال نرسانده اند. زنان ترکمن از کودکی با انواع زيورهای طلا، نقره و سنگهای تزئينی آشنا شده و خود را با آن می آرايند. استفاده از زيور در نزد ترکمن ها نه تنها جنبه خود آرايی و تزيينی داشته و دارد، بلکه از جنبه اقتصادی و فرهنگی نيز حائز اهميت بوده است. از نظر فرهنگی، زيور آلات ترکمن ها به واسطه آويز های مختلف در هنگام حرکت، ايجاد سروصدا می کرده است که بيانگر قسمتی از فرهنگ آنها است. طلسم ها و طومارها که حامل ادعيه می باشند و قاب های قرآن که به گردن می آويزند، جنبه های اعتقادی استفاده از زيور آلات نزد ترکمن ها را روشن می سازند.از ميان طوايف ترکمن، پوشاک و زيورهای بانوان طايفه" تکه " مفصل تر و زيبا تر است و تعداد قطعات آن بيشتر از طايفه "يموت" است.
موارد استفاده از زيور آلات ترکمن:
زنان ترکمن علاوه بر زيورهايی که به کلاه و روسری خود می آويزند، برای تزئين موهای خود نيز زيورهايی خاص دارند. به طور مثال سکه ها و اشکال هندسی نقره ای به وسيله حلقه های نقره ای به يکديگر وصل می شوند و در لابه لای موها بافته می شوند و يا نقش های قلبی شکلی که به وسيله رشته ای بين دو بافته مو در پشت سر وصل می شود و گاهی بلندی آنها تا کمر می رسد.
از تزئينات گردن و سينه، گل يقه، گوشواره، دستبند، تلفيقی از انگشتر و دستبند، تزئينات پيراهن، کت و نيز تزئينات خاصی که برروی وسايل مورد استفاده زنان نظير شانه، انگشتانه و ابزار نخ ريسی انجام می گيرد را می توان نام برد.
مردان ترکمن هم از زيورآلات خاص خودشان نظير انگشترهای نقره و طلا، کمربندهای نقره ای، خنجر، شلاق اسب استفاده می کنند. اسباب بازيها ی کودکان و لباس آنان نيز با زيور آلات تزئين می شود.
نمد مالی:
يکی ديگر از رشته های صنايع دستی رايج در استان گلستان، نمد مالی است که بيشتر برای استفاده شخصی توليد می شود و برخلاف ساير مناطق ايران که نمد مالی کاری مردانه است، در استان گلستان و بخصوص در بين ترکمانان نمد مالی و توليد محصولات نمدی به وسيله زنان انجام می شود. نقش نمدها خطوط منحنی دارد و به نام های "چشم شتری"، قوچ، عقرب زرد و تيرانا خوانده می شود. نمد خوب را از پشم بهاره گوسفند تهيه می کنند وزنان هنرمند نقش شاخ قوچ را برروی آن می اندازند.انواع نمدهای توليد شده مورد مصرف مختلفی دارد، از قبيل نمد زير پايی، نمدی که دور آلاچيق می پيچند و نمد شولا که چوپانان به خود می پيچند.
سوزندوزی:
از ديگر رشته های صنايع دستی رايج در استان گلستان، سوزندوزی است که تماماً توسط زنان و دختران هنرمند انجام می شود. آنان با دقت و ظرافت، با نخ های رنگين، برروی عرقچين کودکان و مچ شلوار، دور يقه و سر دست پيراهن زنانه را سوزندوزی کرده، نقش های زيبايی می آفرينند.ساير توليدات صنايع دستی استان گلستان را سفال و سراميک سازی، هنرهای مرتبط با چوب نظيرمنبت، معرق و ساز سازی، طراحی فرش و محصولات بافتنی تشکيل می دهند.
موقعيت جغرافيايي استان كرمانشاه
استان كرمانشاه با وسعتي در حدود 24434 كيلومتر مربع در ميانه ضلع غربي كشور قرار گرفته است. اين استان از شمال به استان كردستان، از جنوب به استانهاي لرستان و اايلام، از شرق به استان همدان و از غرب به كشور عراق محدود شده است.
استان كرمانشاه در سال 1375 داراي 11 شهرستان، 19 شهر، 24 بخش، 83 دهستان و 2793 آبادي داراي سكنه بوده است. شهر كرمانشاه مركز استان كرمانشاه ميباشد و شهرستانهايي اين استان عبارتند از: اسلامآباد غرب، پاوه، جوانرود، سرپل ذهاب، سنقر، صحنه، قصر شيرين، كرمانشاه، كنگاوور، گيلانغرب و هريس.
استان كرمانشاه ناحيهاي كوهستاني است كه بين فلات ايران و جلگه بينالنهرين قرار گرفته و سراسر آن را قلهها و ارتفاعات سلسه كوههاي زاگرس پوشاندهاند و در محدوده اين استان به صورت مجموعهاي از رشتهكوههاي موازي پديدار گشته كه دشتهاي مرتفع كوهستاني درميان آنها شكل گرفته و بستر گذرگاههاي مهم زاگرس را به وجود آورده است.
قدمت سكونت در محدوده استان فعلي كرمانشاه به هزاره قبل از ميلاد ميرسد در آثار سارگن- شاه اكد- كه از سال 2048 تا 2030 قبل از ميلاد بر جنوب بين النهرين فرمان رانده، از مردم زاگرس به عنوان ( آريزان ياغي) ياد شده است . به استناد كتيبههاي بابل، آشور و عيلام ساكنان دامنههاي زاگرس طوايفي به نامهاي لولوبي، گوتي، مانايي، فايري، آموا و پارسوآ بودهاند. در خصوص اصلو نژاد اين طوايف، نظرات متضادي ابراز شده است، طوايف آمادا و پارسوآ آريايي، و طوايف گوتي و كاسي نيز به احتمال زياد آريايي ثبت شدهاند ولي محققان در آريايي بودن لولوبيها و ماناييها ترديد دارند.
صنايع دستی
کرمانشاه از دير باز به سبب موقعيت خاص جغرافيايي و نياز اهالی به لوازم و مواد اوليه زيستی مرکز صنايع دستی بوده است و در بين مردم بومی، افرادی مستعد و ماهر در هر رشته پرورش يافته اند . از طرف ديگر شيوه معيشت عشايری استان زمينه های مساعدی را جهت گسترش صنايع دستی فراهم نموده است که اهم آنها عبارتند از : قالی، گليم، جاجيم، جولايی، موج، چيغ، انواع گيوه، صنايع دستی چوبی، قلمزنی، حکاکی، تسبيح سازی، شيشه گری، حجاری، فلز کاری، نمد مالی، چرم سازی و انواع جانماز، جوراب، کلاه، جليقه دستباف که توليد آن ها در بيشتر روستاها و شهرهای استان رايج است.
موقعيت جغرافيايي استان کهگيلويه و بوير احمد
استان کهگيلويه و بويراحمد سرزمينی کوهستانی و تقرييا مرتفع می باشد که کوه های زاکرس با رشته های موازی، سراسر شمال و شرق و کوههای سياه و سفيد، خومی خائيز و نيل جنوب شرقی آن را در برگرفته اند. بلندترين نقطه استان قله دنا با ارتفاع 4409 متر و پست ترين ناحيه آن ليشتر به ارتفاع 500 متر از سطح دريا می باشد. رودخانه های مارون، بشار، زهره، خرسان و نازمکان از اين استان عبور می کنند. و ارتفاعات آن، سرچشمه تعدادی از رودخانه ها است . چهار پنجم مساحت منطقه از ارتفاعات و تپه ماهورها تشکيل شده است . در مناطق سردسير , ارتفاعات بلندتر و تپه ماهورها بيشتر و در مناطق گرمسير ارتفاعات کوتاه تر و تپه ماهورها نيز کمتر است. دشت ها نيز حدود يک پنجم از مساحت استان را تشکيل می دهند و معمولا عمده اراضی کشاورزی در دشت ها واقع گرديده است . با توجه به شرايط جغرافيايي استان، هرچه در امتداد اصلی کوه های زاگرس از شمال شرقی به جنوب غربی نزديکتر شويم، از ارتفاع کوه ها و مقدار بارندگی و رطوبت هوا به طور محسوسی کم می گردد. اين وضعيت طبيعی، مشخصات اقليمی دوگانه ای را پديد آورده و استان را به دو ناحيه سردسيری و گرمسيری تقسيم نموده است
.صنايع دستی
صنايع دستی عشاير استان کهگيلويه و بويراحمد همانند ديگر عشاير ايران از جايگاه ويژه ای برخوردار است و چون دامپروری و پرورش دام يکی از محورهای اصلی زندگی آنهاست. پشم و موی حاصل از طريق دامداری به مصرف تهيه و توليد صنايع دستی و دستبافت های متعددی می گردد. که عشاير اين خطه می توانند علاوه بر مصرف شخصی، بخشی از آنها را به عنوان صنعت دستی به جامعه غيرعشايری عرضه کنند.از جمله اين صنايع دستی می توان به قالی و قاليچه، گليم، گبه، خورجين، جاجيم و … اشاره نمود
.قالی و قاليچه:
بافت قالی و قاليچه طی سالهای متمادی در ميان عشاير کهگيلويه و بويراحمد تکامل يافته است. بويژه بافت قاليچه در ميان ايل نشينان و روستاييان بيشتر توليد می شود و به دليل سهولت حمل و نقل طرفداران بيشتری دارد. قالی و قاليچه جزو وسايل ضروری زندگی ايل نشينان و جزء اصلی جهيزيه دختران می باشد.اجزای تشکيل دهنده قالی عبارتند از: پود، تار، پرزيا خواب قالی
.در اين استان جنس تارها از پنبه يا مخلوط پشم و مو است و جنس پودها از پشم يا پنبه می باشد
.اما جنس پرز از پشم است و گاهی از کامواهای رنگی ( اکريليک ) نيز استفاده می شود
.دستگاههای بافندگی قالی و قاليچه در غالب نقاط اين استان ساده بوده و توسط خود بافندگان ساخته می شود و مثل ساير عشاير و ايالات ايران از نوع دار افقی است
.برای بافت يک قالی ممکن است يک يا دو زن به اتفاق هم کار کنند. زنان بافنده استان کهگيلويه و بوير احمد با تلفيق ذوق و سليقه خود و با بکار بردن نقوش و طرحهای عشايری قاليهايی می بافند که بسيار زيباست. اين نقوش برگرفته از پيشينيان و نسل های قبلی است که به بافندگان امروزی انتقال يافته است و با نقوشی از طبيعت پيرامون خود و اشياء خود و اشياء مورد علاقه توليد کنندگان ترکيب و مزين شده است
.تعدادی از اين نقوش به دليل مجاورت عشاير کهگيلويه و بوير احمد با عشاير قشقايی و بختياری وارد بافته های اين عشاير شده است
.يکی از نقوش تزيينی و قديمی قالی های استان کهگيلويه و بوير احمد نقش حوض نام دارد. اين نقشه مختص زمينه و متن قالی است . نقش حوض با استفاده خطوط شکسته فضاهای هندسی متن قالی بوجود می آيد و بيشتر اوقات با نقوش گل خرده (نقوشی کوچک مانند گل پنج پر، چنگ و …) اطراف حوض ها و فضاهای خالی پر می شود. حوض انواع مختلفی دارد
:نقش حوض ساده:
که بيشتر در قالبهای قديمی ( تقريباً 130 سال پيش) ديده می شود. اين نقش از يک مربع ساده تشکيل شده و در پيرامون آن هيچ نوع گل خرده ای وجود ندارد و در وسط آن نقش چنگ را می توان ديد.نقش حوض چند ضلعی:
در اين نوع نقش شکستگی خطوط بيشتر شده و اطراف و درون آن با خرده نقش پر شده است . در نمونه ای که تقريباً متعلق به 90 سال پيش است، نقش حوض شش ضلعی که در پيرامون و درون با خرده نقش مزين شده است ديده می شود.نقش حوض با نشان ساسانی:
اين نقش در قالی هايی که تقريباً قديمی هستند وجود دارد.چند حوض در وسط:
نمونه هايی از قالی های متعلق به 60 سال پيش به اين طرف ديده شده است که نقش حوض های بزرگی در متن قالی و حوض های کوچکی پشت سر هم قرار گرفته اند.حوض در حوض:
در اين نقش تنوع شکستگي ها بيشتر شده و شکلی را پديد می آورند که به نقش حوض در حوض معروف است. اين نمونه ها در 40 سال اخير بيشتر ديده می شوند.از ديگر نقوش رايج در استان کهگيلويه و بوير احمد نقش خشت می باشد . در اين نوع نقش متن قالی به مربع های 20 × 20 سانتی متر تقسيم و درون هر مربع يک طرح مستقل از ديگری بافته می شود . پيرامون مربع ها با يک حاشيه ساده محاط شده است و درون خشت ها از شکل های ساده شده طبيعی و اشياء مورد علاقه بافندگان منقوش می گردد. سرو يکی از شکل های ساده شده طبيعی است که در ميان خشت ها بافته می شود. صنوبر و سرو که در جنگل های سرسبز اين خطه به صورت تکه درخت ديده می شوند برای هنرمند قاليباف ياد آور سرسبزی جنگل و نمادی از شادابي و خرمی است . اصولاً سرو در هنر ايرانی به عنوان درخت مقدس و مظهر بهار و سرسبزی و مردانگی است. استفاده از سرو در تمدن آشوری و ايلامی و پس از آن در هخامنشی ديده شده است. سروهای قالی های عشاير کهگيلويه و بوير احمد به شکل يک سرو ايستاده با شاخه های افقی است. اين نوع سرو در حجاری های تخت جمشيد نيز ديده می شود
.نقوش حيوانات در قالی های کهگيلويه و بوير احمد نيز رايج است . حيواناتی از قبيل : آهو، شير، خرس، کبک، و ... که سمبل زيبايی، شجاعت و ... محسوب می شوند
.از نقوش حيوانات نقش شير اهميت ويژه ای دارد. در بعضی از قالی ها يک يا دو شير بزرگ در وسط قالی و شيرهای کوچکی در اطراف شير بزرگ قرار می گيرند که نشاندهنده شجاعت و عظمت شير بزرگ در برابر ديگر شيرها است. شيرهای بافته شده قالی های اين خطه دارای يال و کوپال هستند. نقش سماور که در کنار نقش گياهی بافته می شود و در سرتاسر متن قالی با تغييراتی در رنگ بافته می شود از نقوش ديگر قالی های عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد است. از نقوش بکار رفته در قالی های عشايراز دو نقش نعلبکی و کله اسبی می توان نام برد که بيشتر در بافته های عشاير همجوار با عشاير قشقايی ديده می شود. اين نقش به موازات حاشيه قالی، بصورت دو ستون با سرستون اسبی شکل در دو طرف قالی قرار می گيرد و يا د آور سرستون های تخت جمشيد است
.حاشيه قالی های بوير احمد بسيار ساده است و شامل نقوش: سرو و زنگوله، پنجه خرسی، صنوبری، گلسرخی، کژدمی و پنجره ای می باشد. حاشيه های قالی های قديمی دارای تنوع بيشتری است و از نقوش هندسی در آنها استفاده شده است
.گبه:
گبه عشاير کهگيلويه و بوير احمد، نوعی فرش با پرزهای بلند و چند پوده است که ابعاد آن حدود 220 × 150 سانتی متر می باشد. جنس پرزگبه های قديمی از پشم خود رنگ و جنس تار آن مخلوط پشم و مو و پود آن از پشم بود. گبه های رنگی که اخيراً در اين استان بافته می شوند تار آنها گاهی از پنبه تهيه می شود.عشاير کهگيلويه و بوير احمد از گبه جهت فرش کردن چادرهايشان استفاده می کنند. در گذشته اين محصول کمتر جهت فروش به بازار عرضه می شد و چون محصولی خود مصرفی بود و در بافت آن قيد و بندهای رايج بازار را نداشتند، نقوش و رنگهای دلخواه و متناسب سليقه خود را در بافت گبه بکار مبردند . امروزه بعضی گبه بافان اين استان مواد اوليه مصرفی را از سفارش دهندگان تحويل گرفته و در ازای بافت دستمزد دريافت می کنند
.در طرح گبه از نقوش هندسی، بويژه نقوش حوضی شکل که به نقش حوض معروف است بسيار استفاده می شود. نقش حوض در گبه معمولاً از يک تا سه لوزی بزرگ در وسط و متن گبه تشکيل می شود. اين نقش معمولاً در گبه های خود رنگ بکار میرود. نقش ديگری که در بيشتر گبه ها بکار می رود نقش چنگ است، که هم در گبه های خود رنگ و هم در گبه های رنگی ديده می شود. اين نقش به صورت يک رو در گبه های خودرنگ و هم در گبه به کار می رود
.چنگ يک رو نشاندهنده چنگی است که بازوهای آن به سمت خارج می باشد ولی بازو ها و زوايد چنگ دورو هم به سمت داخل و هم به سمت خارج بافته می شود. گاهی چنگ در تمام سطح گبه، پشت سرهم و چسبيده به يکديگر تکرار می شود و گاهی نيز به صورت گلهای جدا از هم در گبه به کار می رود
.نقوش گبه
نقش شير:
از ديگر نقوش گبه است که هم در گبه های رنگی و هم در گبه های خودرنگ کاربرد دارد. نقش شيرها گاهی به صورت تک و کوچک در بين گلهای متنوع کوچک و گل خرده ها بافته می شود. گاهی اوقات شيرها پشت سرهم به صورت کوچک تکرار می گردد. پاره ای اوقات نيز شيرها بزرگ هستند و بصورت يک شير تنها يا دو شير نشسته روبروی هم يا ايستاده که شمشيری در دست دارند. به نشانه قدرت و جنگجويی ديده می شوند فضای اطراف شيرها نيز با گلهای کوچک پر می شود.نقش قاب قرآنی:
اين نقش که همان نقش بوته است، بدليل تزئينات بوته ها در اطراف قرآن ها به نام قاب قرآنی معروف است و در گبه های رنگی يا خود رنگ بکار می رود. گاهی اوقات تمام سطح گبه را می پوشاند. اين نقش از روزگاران قديم بر روی انواع دستبافت ها مانند: قلمکار، قالی و ترمه بکار رفته و رايج ترين نوع آن به « بته جقه ای» مشهور شده است .نقش گل و بلبل:
در اين نقش که از رايج ترين نقوش گبه های عشاير کهگيلويه و بوير احمد است، دو بلبل روبروی يکديگر بر روی يک شاخه گل که گل های آن همان نيم گل های هشت پر است نشسته اند.نقش گل خرده:
از نقوشی است که در گبه های خود رنگ استان کهگيلويه و بوير احمد رايج است. گل خرده ها از نقوش متنوعی مانند چنگ و ستاره تشکيل می شوند و متن گبه با اين نقوش کوچک و با نظمی خاص پر می شود. از ديگر نقوش اين استان که در گبه های رنگی و خود رنگ عشاير بکار می رود نقش ستاره است که در کنار يکديگر بافته شده و حد فاصل آنها شکلی شبيه لوزی ايجاد می شود.نقش کاجی:
نقش کاج که مانند سرو مظهر سرسبزی و جوانی و زندگی است در گبه های عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد به صورت درخت های کاج جدا از يکديگر تمام متن گبه را می پوشاند . نقش کاجی در بعضی از گبه های خودرنگ مناطق توليد گبه (از جمله سربيشه) ديده می شود.نقش گل کلمی:
اين نقش شبيه کلم باز شده است . اين نگاره شباهت زيادی به گل شاه عباسی بدون ساقه و برگ دارد.نقش سماوری:
اين نقش در تمام متن گبه تکرار می شود. در کنار ورودی سماورها نقش سروی که سر آن کمی خم شده است ديده می شود. نقش سماوری روی گبه ها با نقش سماوری قالی ها متفاوت است.حاشيه گبه های کهگيلويه و بوير احمد مانند حاشيه قالی ساده ولی هندسی تر است . از معروف ترين و زيباترين حاشيه ها می توان از حاشيه شيری، حاشيه خشت، حاشيه گل، حاشيه چنگ و حاشيه کژدمی نام برد
.گليم بافی:
گليم بافی در اين استان بيشتر توسط زنان و دختران عشاير و روستايی و در بيشتر مناطق استان بافته می شود. سابقه گليم بافی در اين استان بسيار طولانی و شباهت زيادی به گليم بافی در استان فارس دارد.از مراکز مهم گليم بافی می توان موردراز عليا، موردراز سفلی، گنجه کان، يوسف آباد، سپيدار و تنگ سرخ در نزديک ياسوج و منطقه سادات محمودی در 105 کيلومتری ياسوج را نام برد. منطقه مهم ديگر توليد گليم منطقه "بهمنی" سردسير از توابع دهدشت واقع در 250 کيلومتری ياسوج را نام برد. منطقه مهم ديگر توليد گليم منطقه دوگنبدان نيز در نقاطی مانند: سربيشه، بيد زرد، دره پلنگی و ... بافت گليم رواج دارد. در بی بی حکيمه در 85 کيلومتری دو گنبدان که منطقه ای عشايری است، بافت گليم از رونق ويژه ای برخوردار است
.نقوش بکار رفته در گليم های عشايری استان کهگيلويه و بوير احمد بسيار متنوع است که از ميان آنها می توان به نقش شانه يا شونه اشاره کرد. اين نقش در اکثر نقاط استان در بافت گليم بکار می رود ولی در هر منطقه با منطقه ديگر متفاوت است
.نقش لوزی:
نقشايه ديگری است که در گليم های عشاير استان ديده می شود. تنوع رنگ آميزی و تنوع نقش لوزی در مناطق توليد گليم، بويژه در مناطق سادات محمودی بسيار چشم گير است .نقش آغاجری:
يکی ديگر از نقوش رايج در گليم اين استان است که هميشه در ترکيب بندی افقی به کار مي رود احتمال دارد بدليل مجاورت عشاير اين استان با عشاير قشقايی اين نقش از گليم های آنها اقتباس شده باشد.نقش چهارپر:
از نقوش بسيار جالب گليم های اين منطقه است که معمولاً بصورت تک گل های مجزا از يکديگر در ترکيب بندی های افقی و لوزی ديده می شود.نقش خراسانی:
اين نقش که معمولاً در ترکيب بندی افقی گليم های عشايری به کار می رود به دو شکل متفاوت مشاهده شده است .نقش چنگ:
نقش زيبايی است که زينت بخش بسياری از گليم های منطقه است و اغلب درترکيب بندی لوزی مشاهده می شود.ديگر نقوش بکار رفته در گليم های اين خطه عبارتند از : نقش پرنده، نقش دانه بيگی، نقش گل تهرانی، نقش فی البداهه
.حاشيه گليم های استان کهگيلويه و بوير احمد بسيار ساده است و تنوع کمتری در آن ديده می شود. معروف ترين حاشيه ها عبارتند از : حاشيه خراسانی، حاشيه هفت و هشت، حاشيه کتابی و حاشيه بندروی
.سياه چادر:
سياه چادر نوعی مسکن متحرک و سنتی است که مختص عشاير کوچ رو می باشد. عشاير کهگيلويه و بوير احمد به اين مسکن "بهون" می گويند. سياه چادر از موی بز و بوسيله زنان بافته می شود و به دو نوع تابستانی و زمستانی تقسيم می گردد.عشاير به علت زندگی متحرک ناگزير از زندگی در سياه چادر هستند. چرا که دارای ويژگيهايی است که با شيوه زندگی آنها کاملاً هماهنگ و متناسب است
:_
وزن و اندازه مناسبی جهت حمل و نقل توسط چهار پايان و راههای صعب العبور دارد._
جمع آوری و بر پا ساختن آن به سهولت انجام می گيرد._
در مقابل تغييرات آب و هوايی ( باد، باران و آفتاب ) مقاوم است ._
تهيه و توليد آن توسط افراد خانوار امکان پذير است .سنت بافت چادر از موی بز سابقه ای ديرينه دارد اين سنت تا به امروز بی هيچ تغييری ادامه يافته است
.بافت سياه چادر توسط عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد در بيشتر نقاط اين استان رايج است. اين محصول صرفاً به منظور رفع نيازمنديهای محلی انجام می گيرد
.سياه چادرهای عشاير استان کهگيلويه و بوير احمد به دو صورت "بهون" (چادر زمستانی) و "گرمه" (چادر تابستانی) است
.جاجيم:
از بافته هايی است که در بيشتر نقاط روستايی و عشايری استان کهگيلويه و بوير احمد رواج دارد. اين محصول سبک و ارزان و وسيله مناسبی برای عشاير کوچنده جهت زير انداز، رو انداز، رختخواب پيچ و ... محسوب می شود. در قديم از اين بافته برای پوشش روی کرسی ها استفاده می کردند.نقوش جاجيم های کهگيلويه و بوير احمد متنوع و زيبا هستند و از آن ميان می توان به نقش ماريو، نقش خشت، نقش آغاجری، نقش لوزی و نقش ماشورکش اشاره کرد
.در سالهای اخير توليد جام جيم بسيار کاهش يافته است . عشاير منطقه جاجيم مورد نياز خود را از شهرهای شيراز، بهبهان و ... خريداری می کنند. البته دربعضی از سياه چادرها و منازل نمونه های قديمی آن هنوز وجود دارد و در بعضی مناطق کم و بيش توليد جاجيم انجام می شود . از جمله در منطقه « کاکون » که جاجيم های زيبايی دارد. بافت جاجيم با دستگاه چهار وردی است که از دو تير چوبی به طول حدود 110 سانتيمتر ( که به موازات يکديگر و به فاصله حدود 7 متر بوسيله چهار ميخ چوبی بر روی زمينی محکم شده اند) انجام می شود.اين وسيله، امکان توليد دو قطعه جاجيم با عرض حدود 75 و طول نزديک به 3 متر را ميسر می سازد انجام می شود . قطعات بافته شده از طرف طول به يکديگر دوخته شده و جاجيمی به طول 5 متر و عرض 2 متر بدست می آيد
.توبره:
توبره يا به گويش محلی عشاير کهگيلويه و بوير احمد توربه کيف مستطيل شکل زيبايی است که ابعاد آن 60 × 50 سانتيمتر است و دختران ايل به عنوان جهيزيه آن را به خانه شوهر می برند. اين دستباف، مصرف شخصی و خانگی دارد و زنان عشاير از آن برای حمل علفهای چيده شده از کوه و دشت برای گوسفندان استفاده می کنند. اين بافته کيف مانند بوسيله دسته هايی که در طرفين آن قرار دارد به روی دوش حمل می شود. از اين جهت حمل آن بسيار آسان و دستها هنگام حرکت آزاد می باشند.در قسمت بالا و سمت رويی توبره، شکافهايی وجود دارد و در پشت توبره و در همان ارتفاع نوارهای بافته شده باريکی از جنس پشم و منطبق با شکاف های قسمت رويی ديده می شود. حلقه های بکار رفته در داخل شکاف ها بطرف جلو کشيده شده و زنجيروار در يکديگر فرو رفته و حلقه آخر بوسيله تکه طناب کوتاهی که به انتهای توبره وصل است، گره می خورد
.توبره دستبافتی است متناسب با شرايط زندگی عشاير نواحی منطقه که در زندگی روزمره آنها کاربرد فراوانی دارد. نقوش رايج در توبره بيشتر به دو شکل گل توبره ای و گل آدمی می باشد
.آئينه دان يا چنته:
اين دستباف در هر خانه و سياه چادری به چشم می خورد. کيفی دسته بلند است که جهت وسايل شخصی زنان و نگهداری قرآن و آينه کاربرد دارد. بافت چنته و مواد بکار رفته در بافت آن گاهی شبيه به گليم و گاهی شبيه قالی و يا هر دو می باشد. به اين معنی که يک چنته ممکن است هر دو روی آن گليم بافت و يا قالی بافت يا يک روی آن گليم بافت و روی ديگر به شيوه قالی بافته شده باشد.نقوش معمول در چنته همان نقوش فرش ها و گليم ها، ولی در ابعاد کوچکتر می باشد
.نمکدان:
اين محصول کاملاً عشايری است که در گذشته برای نگهداری نمک و حمل آن استفاده می شده است و در حال حاضر چندان کاربردی در زندگی آنان ندارد. البته هنوز هم نمونه هايی از آن در ميان عشاير کوچرو ديده می شود.وسايل بافت نمکدان همان وسايل بافت گليم و قالی است و مواد اوليه آن مخلوط مو و پشم است
.نقوش نمکدان ها معمولاً از چند رديف لوزی های کوچک و رنگارنگ که به صورت متناوب با نوارهای رنگی قرار گرفته اند تشکيل می شود
.خورجين:
خورجين بافته ای عشايری است که جهت حمل آذوقه بر پشت چهارپايان مورد استفاده قرار می گيرد . شکل کلی خورجين شبيه به دو کيسه متصل بهم است و بافت آن مانند گليم دارای پود پشمی و تار پنبه ای است. در ميان خورجين های قديمی، خورجين هايی با بافت مشابه قالی نيز ديده می شود که بنظر می رسد بيشتر جنبه تزئينی داشته باشند، چرا که بعلت سنگينی وزن قالی بعيد می نمايد که بتوان در حمل و نقل مورد استفاده واقع شود.سفره:
از بافت های عشايری است که ابعاد تقريبی آن 170 × 150 سانتيمتر می باشد. زنان عشاير از سفره به هنگام پخت نان استفاده می کنند و چانه های خمير نان را روی آن می چينند.تار سفره مخلوطی از مو و پشم و پود آن از پشم سفيد بوده و جهت ايجاد نقوش از پشم رنگی استفاده می شود. البته در سالهای اخير برای بافت سفره از نخ پنبه ای به عنوان تار و زمينه و از کاموای رنگی به منظور پود استفاده می شود
.زمينه سفره سفيد رنگ با نقوش ساده و مجزا از يکديگر بوده و نقوش به وسيله حاشيه هاي زيبايی از يکديگر مجزا می شوند
.پشتی :
پشتی از دستبافتهايی است که توسط بعضی از عشاير اسکان يافته کهگيلويه و بوير احمد توليد می شود.در واقع پشتی قالی يا گليم مربع شکلی است که توسط سراجان شهرهای شيراز و کازرون تبديل به پشتی می شود. جنس پشتی همان جنس قالی يا گليم است . گاهی اوقات هر دو روی پشتی از جنس قالی يا گليم و پاره ای اوقات قسمت رويه پشتی قالی بافت و قسمت پشت آن گليم بافت می باشد
.ابعاد تقريبی آن 70 × 75 يا 70 × 70 سانتی متر است و نقوش رايج اين محصول همان نقوشی است که در فرش ها و گليم ها بکار می روند با اين تفاوت که ابعاد پشتی کوچکتر از قالی گليم است
حور ( خور) يا جوال :
عشاير کهگيلويه و بوير احمد از حور يا به گويش محلی خور جهت حمل و نقل مواد مورد نياز خود مانند کاه، بذر، آذوقه و .... استفاده می کنند. حور بافتی شبيه به گليم دارد و با همان ابزار کار گليم بافی بافته می شود. حور بافته ای مربعی شکل با اندازه 5/1 ×5/1 می باشد که از دو بخش مساوی تشکيل شده است . بخش رويی خور نقوش متنوعی دارد و قسمت پشت حور دارای نقوش کمتر و راه راه است . پس از بافت مربع به منظور تهيه حور يا جوال، مربع بافته شده از وسط تا شده و اطراف آن دوخته می شود تا به شکل کيسه درآيد. در سمت رويه و پشت آن دو دسته از جنس مو و پشم مخلوط تعبيه می شود تا جهت حمل و نقل و جابجايی حور مورد استفاده واقع شود.نقش « بگم » رايج ترين نقشی است که در حورهای بافته شده عشاير کهگيلويه و بوير احمد بکار می رود
.جانماز (سجاده):
عشاير کهگيلويه و بويراحمد جهت نمازگزاردن محصولی توليد می کنند که در واقع گليم کوچکی است که تار آن از موی بز و پشم و پود آن از پشم است. آنها معتقد هستند که عبادت کردن برسجاده بافته شده از کرک شتر سنت پيامبر اسلام (ص ) بوده است و ثواب فراوان دارد. از اينرو معمولاً حاشيه جانماز ها را با پشم گوسفند و زمينه مرکزی آن را با کرک شتر می بافند. جانماز بافته ای ساده و بدون نقش است که با حاشيه ای در اطراف محدود می شود.شله يا آلاتی:
اين محصول بيشتر از پارچه های فرسوده بويژه از لباس سنتی زنان ( که دامنی بسيار گشاد و بلند داشته و در دوخت آن 12 تا 15 متر پارچه مصرف می شود ) استفاده می شود. پس از شستن پارچه های فرسوده، آنها را به پهنای يک انگشت رشته، رشته کرده و بوسيله پرده می تابانند و از رشته های تابيده شده محصولات راه راه و زيبايی می بافند که به مصرف زيرانداز می رسد.جل:
عشاير جهت پوشاندن چهارپايان خصوصاً اسب و الاغ از اين بافته استفاده می کنند. بافت جل شبيه به گليم و بسيار ساده است . جهت بافت اين محصول ساده و بدون نقش در گذشته از پشم استفاده می شد، ولی در حال حاضر بيشتر نخ پنبه ای به مصرف می رسد. بندرت ديده شده است که روی جل ها سوزندوزی هندسی انجام شود. اين نوع جل از يک طرف دارای نقش و يک رويه است.طناب :
از آنجائيکه طناب در زندگی عشاير کهگيلويه و بوير احمد نقش مهمی دارد و استفاده از آن برای انجام کارهای مختلف روزانه ضروری است، زنان عشاير کهگيلويه و بوير احمد با استفاده از مو يا پشم تابيده شده طنابهايی می بافند که مصارف گوناگون دارد: در برپايی سياه چادر، مهار گوسفندان، محکم کردن ابزار کشاورزی و ... .نوعی از طناب که برای مهار چهارپايان استفاده می شود گيس بافت است که در انتهای آن يک حلقه جادکمه ای مانند متصل است ودر صورت لزوم پای چهارپايان را درون حلقه جای داده با يک ميخ چوبی به زمين محکم می کنند. نوع ديگر طناب که جهت مهار گوسفندان بکار می رود از يک رشته اصلی به طول تقريبی دو متر و يک حلقه متصل به انتهای آنان تشکيل شده است به اين رشته اصلی که گيس بافت است حلقه هايی متصل است که در موقع لزوم حلقه ها از سر گوسفندان گذرانده می شود و حلقه انتهايی رشته اصلی که قابل تنگ و گشاد شدن است به ميخ چوبی محکم می شود. اين نوع طناب مخصوص مهار گوسفندان است
.
موقعيت جغرافيايي استان كرمان
استان كرمان در جنوب شرقي ايران واقع شده و از شمال با استانهاي خراسان و يزد، از جنوب با استان هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است. مساحت اين استان در حدود 175069 كيلومتر مربع ميباشد. استان كرمان پس از استان خراسان دومين استان پهناور كشور ميباشد و در حدود 11 درصد از خاك ايران را در بر گرفته است. اين استان يكي از مرتفع ترين استانهاي كشور و شهرستان بافت آن با 2250 متر ارتفاع از سطح دريا مرتفع ترين شهرستان استان ميباشد. ارتفاعات اين استان از رشته كوههاي مركزي ايران چين خوردگيهاي آتشفشاني آذربايجان شروع ميشود و تا بلوچستان امتداد دارد و دنباله آن چندين بار در فلات مركزي به وسيله حوزههاي پست داخلي و كوير قطع ميشود. رشته كوههاي مركزي در اين منطقه دشتهاي وسيع استان را از يكديگر جدا ميسازند. اين كوهها به طور كلي 2 رشته عمده هستند كه از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شدهاند و مهم ترين آن رشته كوههاي بشاگرد كوهبنان است. اين رشته كوهها دنباله كوههاي جندق و بيابانك هستند كه تا كرمان و بم گسترش يافتهاند. رشته دوم كوههايي هستند كه از يزد تا كرمان و چال جازموريان كشيده شدهاند و به موازات رشته اول امتداد دارند. سابقه سكونت و استقرار انسان در سرزمين كرمان به هزاره چهارم قبل از ميلاد ميرسد. اين منطقه يكي از قديمي ترين نواحي ايران به شمار ميرود و در گذر زمان، گنجينههاي فرهنگي تاريخي گرانبهايي در آن پديد آمده كه نمايانگر روند تاريخي و حيات اقتصادي، اجتماعي آن است.
صنايع دستی
صنايع استان دستی کرمان، در زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايی دارد. مهمترين صنايع دستی رايج در استان کرمان عبارت است از:قاليبافی:
کرمان از مراکز مهم قاليبافی ايران به شمار می آيد. اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادی يکی از معروفترين مراکز قاليبافی جهان به شمار می آمده است، چنان که در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در اين استان به بيش از پنج هزار می رسيد.طرح و رنگ در قالی کرمان اهميت بسيار دارد، چنانچه کمتر می توان دو قالی را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد. فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 - 150 * 100 - 120 * 200 بافته می شود. در گذشته فرش های 100 متری نيز به صورت سفارشی در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاری برای صنعت و هنر قاليبافی به شمار می آيد. دارهای قاليبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهای افقی رواج دارد.
گره رايج در قاليبافی کرمان "فارسی" است. بخشی از پشم مصرفی قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين می شود. علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان، جوبار، ماهان، روار،کوهپايه، چترود، خانوک، هوتک، سرآسياب و سردار نيز قاليبافی رواج دارد.
در کليه اين مناطق از پشم مرغوب برای بافت قاليهای درجه يک استفاده به عمل می آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه ای است. فرش ها عموماً دو پوده بافته می شود و فقط در منطقه "راور" گاهی فرشهای بسيار مرغوب سه پوده است.
طرحهای معروف قالی کرمان عبارت است از: شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و قاب قرآنی.
قاليچه های افشار:
در منطقه سيرجان قاليچه هايی موسوم به افشاری بافته می شود که دارای معروفيت خاصی است. اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند بافته می شود.از نظر قاليبافی، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگری چيزهايی اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتی است، برخی نقش ها کاملاً با طرحهای ايلاتی متفاوت است. با اين همه چادر نشينان گره ترکی و روستائيان گره فارسی به کار می برند. نقش ها شکستگی خاصی دارند(مانند نقش مرغی) و يا نقش ترنجی که بافتن هر يک پوشيده از نگاره های کوچک است. در واقع اصالت قاليچه های کرمان را در کارهای ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبی با هم آميخته شده اند.
گليم شيريکی پيچ:
شيريکی پيچ نامی است که بافندگان ايلياتی و گاه روستايی کرمان به نوع خاصی از گليم می دهند. اين نوع گليم که در اصطلاح بومی با عناوين "شيريکی پيچ" و "سوزنی" نيز از آن ياد می شود ظاهری همانند قالی دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالی مشکل و وقت گير است.شيريکی پيچ از جمله سوماکهای مشهور ايران است که در مناطق عشايری و روستايی شهرهای سيرجان، بافق و کرمان بافته می شود.
پته دوزی:
پته دوزی هنر دست دوز زنان و دختران کرمانی است و پته دوزان با بهره گيری از نخ های رنگين نقش هائی زيبا را بر زمينه پارچه های دستباف به نام "عريض" می دوزند. پته دوزی علاوه بر کرمان در شهر های رفسنجان، سيرجان و ماهان و ... رواج دارد. يکی از معروفترين پته ها، روپوش مقبره شاه نعمت ا... ولی در ماهان کرمان است که يکی از پرکارترين پته های توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن می گذرد.معروفترين نقوش پته، طرح پته ای يا درخت زندگی است که به نامهای متعدد در پته به کارگرفته می شود، مانند پته ميری، پته ترمه ای، پته جقه ای، پته بادامی، پته سربندی، پته افشاری، پته کردستانی و غيره. از ديگر طرحهای پته دوزی، پيچک ترنج، سروچه، نقوش حيوانی بخصوص پرندگان و لچک ترنجی را می توان نام برد.
شال بافی:
شال بافی يکی از رشته های قديمی و اصيل صنايع دستی در "هوتک" کرمان است. معمولاً خانگی است و کارگاه در خانه قرار دارد.عريض بافی:
عريض پارچه دستباف پشمی و نسبتاً ضخيم است که برروی آن زنان پته دوز، پته دوزی انجام می دهند. در گذشته از عريض استفاده های ديگری نظير کت و پالتو می شد ولی امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتی در پته دوزی نيز محدود شده است.ساخت فرآورده های مسی تزئينی:
ماده اوليه اين صنعت مس است که به سه صورت ورق، لوله و شمش مورد استفاده قرارمی گيرد. محصولات توليدی عبارتند از: سينی، کشکول، قنديل، تبرزين، تابلو و غيره... .از ديگر صنايع دستی رايج در استان کرمان، بايد از ترمه بافی ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزی بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود می شود.
از صنعتگران مطرح استان کرمان می توان آقای علی يگانه(روکارگير فرش)، سيد کرمان، محمد فريزنی (مس چکشی کرمان)، خانم عصمت زبردست گليم باف، خانم زهرا خضری قاليباف، خانم زهرا جعفر آقائی گليم باف، خانم مطهره صافی زاده پته دوز، خانم منيژه محسنی گليم باف و خانم سکينه محمدی قاليباف نام برد.
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان
كردستان استاني سرسبز و خرم با وسعتي معادل بيست و هشت هزار و دويست و سه كيلومتر مربع در غرب ايران و در مجاورت بخش شرقي كشور عراق قرار دارد. اين استان كه در دامنهها و دشتهاي پراكنده سلسله جبال زاگرس مياني قرار گرفته است، از شمال به استانهاي آذربايجان غربي و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان كرمانشاه و از غرب به كشور عراق محدود است. استان كردستان بين سيوچهار درجه و چهلوچهار دقيقه تا سيوشش درجه و سي دقيقه عرض شمالي و چهلوپنج درجه و سيويك دقيقه تا چهلوهشت درجه و شانزده دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ قرار گرفته است. استان كردستان براساس آخرين تقسيمات كشوري در سال يكهزار و سيصد و هفتاد و پنج داراي هشت شهرستان، دوازده شهر، بيست و يك بخش، هفتاد و هشت دهستان و هزار و هفتصد و شصت و پنج آبادي داراي سكنه بوده است. شهرستانهاي اين استان عبارتند از: بانه، بيجار، ديواندره، سقز، سنندج، قروه، كامياران و مريوان. در حال حاضر استان كردستان با مجموعه شهرها، روستاها و عشايري كه در اقصي نقاط آن پراكنده شده و استقرار يافتهاند، به يكي از نواحي در حال توسعه غرب كشور تبديل شده و از پتانسيلهاي توريستي و تفرجگاهي بسيار خوبی برخوردار می باشد.
جغرافياي طبيعي و اقليم استان کردستان
اين استان منطقهاي كاملاً كوهستاني است كه از مريوان تا دره قزلاوزن و كوهههاي زنجان جنوبي در مشرق گسترده شده است. ناهمواريهاي اين استان كه تحت عنوان ناحيه كوهستاني كردستان مركزي بررسي ميشود، مشتمل بر دو بخش غربي و شرقي است. اين دو قسمت از نظر شكل پستي و بلندي و جنس زمين متفاوتند. قسمت وسيعي از سنندج، مريوان و سرزمينهاي اطراف آنها تا جنوب كردستان بخش كوهستاني غربي را تشكيل ميدهد. در اين ناحيه، يكنواختي و سستي جنس زمين اشكال مشابهي را به وجود آورده كه از ويژگيهاي آن كوههاي گنبدي شكل با شيب يكنواخت و ملايم همراه با درههاي باز است. اين يكنواختي را طبقات آهكي سخت و سنگهاي دروني كه بين لايههاي سست ظاهر ميشوند، درهم ريخته و آن را به صورت صخرههاي عريان درآورده است. نوع مشخص اين ناهمواريها، ناحيه كوهستاني چهل چشمه در بين مريوان و سقز است كه دنباله پستي بلنديهاي اين ناحيه را در جنوب و مشرق، تشكيل دادهاند و دامنه غربي آن تا داخل كشور عراق كشيده شده است. در اين ناحيه شعبههاي رود قزلاوزن در شرق و شمال شرقي و رود سيروان در حنوب چهره زمين را بهطور كامل تغيير دادهاند. بخش كوهستاني شرقي، قسمتهاي شرقي سنندج را دربرميگيرد و درحد فاصل ناحيه غربي و شرقي، يك رشته از ارتفاعات آتشفشاني شمالي - جنوبي را بهوجود ميآورد. در شرق اين رشته كوه، شهرستانهاي قروه و بيجار قرار گرفتهاند كه شكل زمين در آنها با پستي و بلنديهاي ناحيه غربي به كلي متفاوت است. از ويژگيهاي اين ناحيه، وجود يك حصار كوهستاني متشكل از سنگهاي دگرگوني و رسوبي است كه دشتهاي مرتفع هموار و تپه ماهوري را احاطه كرده است. در اين ناحيه به استثناي كوههاي بيجار، دشتهاي نسبتاً وسيعي نيز وجود دارد. اين دشتها به وسيله شعبههاي رود قزلاوزن قطع شده و به صورت تپه ماهور درآمدهاند. مرتفعترين دشت اين ناحيه «هوهتو» خوانده ميشود كه با دو هزار و دويست متر ارتفاع در شمال سنندج واقع شده است. بلندترين كوههاي اين ناحيه، شاهنشين در شمال بيجار، شيدا در مركز و پنجه علي بين قروه و سقز است. استان كردستان بهطور كلي تحت تأثير دو جريان عمده هواي گرم و سرد قرار دارد و اقليمهاي گوناگوني را بهوجود ميآورد. بيشترين ميزان بارش جوي در ناحيه غربي استان (شهرهاي بانه و مريوان) حدود هشتصد ميليمتر در سال و كمترين ميزان بارندگي آن در ناحيه شرقي حدود چهارصد ميليمتر در سال است. ميزان نزولات جوي در قسمت مركزي استان (شهرهاي سقز و سنندج) نزديك به پانصد ميليمتر در سال است. تمام قلمرو استان در بهار و تابستان آب و هوايي خنك و معتدل دارد. مقايسه ارقام ميانگين دماي ماههاي مختلف سال در مركز استان نشان ميدهد كه متوسط دماي روزانه در ارديبهشت ماه شانزده و يكدهم و در مهر ماه شانزده و نهدهم درجه سانتيگراد است. ميانگين دماي ماههاي اين دوره از بيست و دو تا بيست و هشت درجه سانتيگراد متغير است. اين درجه، دماي مطلوبي براي صنعت گردشگري ميباشد. از اينرو شش ماه از سال در مركز استان كردستان براي جريان جهانگردي بهترين و مناسبترين ايام به حساب ميآيد. سردترين ماه سال در شهرستان سنندج، بهمن ماه است كه حداقل دماي آن به حدود يك درجه زير صفر ميرسد. تعداد روزهاي يخبندان در سنندج نود و دو روز در سال گزارش شده است. در پهنه استان كردستان پاره اقليمهاي گوناگوني وجود دارد كه در زير به انواع و نواحي مشخص آن اشاره ميشود:
- دره ميرآوا (اميرآباد) كه زمستانهاي سرد و تابستانهاي معتدل دارد.
- مسير سنندج به سمت سقز (دشت اوباتو) كه زمستانهاي معتدل دارد.
- مسيرمريوان به دربنددزلي كه زمستانهاي سرد با يخبندانهاي طولاني دارد و در فصل تابستان روزهاي آن گرم و شبهاي آن خنك است.
- ناحيه اورامانات كه آب و هواي آن مرطوب و معتدل است.
- مسير سنندج به مريوان كه اقليمي نيمه خشك و نيمه مرطوب دارد.
نفوذ تودههاي مرطوب زمستاني و بهاري در مريوان و درياچه زريوار تأثير فراواني در مرطوب و معتدل شدن هواي اين ناحيه دارد. ميزان رطوبت و بارش مناسب باعث ايجاد جنگلهاي انبوه بلوط و گونههاي مختلف درختان جنگلي شده است. پوشش گياهي اين ناحيه مناظري شگفتانگيز و باشكوه دارند.از آنجا كه تنوع اقليمي همراه با ساير شرايط مناسب، از جاذبههاي مهم در صنعت جهانگردي بهشمار ميرود و جهانگردان خواهان دماي مطلوب و مطبوعي (بيست و پنج- بيست و دو درجه سانتيگراد) هستند، استان كردستان به ويژه در فصول بهار و تابستان از اين نظر بسيار مناسب و داراي توانايي های جهانگردي قابل توجهی می باشد.
صنايع دستی
در استان کردستان تهيه و توليد انواع فرآورده های دستی از ديرباز مرسوم بوده است. مهمترين صنايع دستی استان مذکور عبارتند از:سفالگری و سراميک سازی
هنر سفالگری از زمانهای بس کهن در کردستان رايج بوده و ظرف های سفالين متعددی در زيرزمين کشف شده و نشان می دهد که اين هنر در دوره پيش از تاريخ در کردستان مورد توجه فوق العاده مردم بوده و تعدادی از آنها را در گورهای مردگان پيدا کرده اند زيرا مردم آن زمان اعتقاد داشتند که پس از مرگ مجدداً زنده می شوند و به اين ظروف احتياج خواهند داشت و از اين رو در هنگام به خاک سپردن مردگان مايحتاج زندگی را هم با آنان دفن می کردند.در دوره ساسانيان جنس لعاب تکامل يافت و ظروف لعابدار بسيار زيبايی می ساختند و تعدادی از اين ظروف از زير خاک بيرون آمده و هنر سفال سازی از آن تاريخ به بعد در ايران رونق پيدا کرد و ظروف لعابدار با گل معمولی ساخته می شد و آن از خاک رس بدون ماسه و شن و مواد آهکی بود و اين نوع ظروف در کردستان به وفور پيدا می شود.
کاشی کاری:
صنعت کاشی کاری نيز در کردستان رونق بسياری دارد و اين صنعت از قرن سيزدهم ه.ق به بعد رو به پيشرفت گذاشت و داخل مسجد دارالاحسان و مسجد دارالامان و خانه های قديمی سنندج از کاشي های معرق پوشيده است و هنر ساختن کاشی های معرق در زمان امان الله خان اول اردلان (1214-1240 هجری) ساخته شد و به حد کمال رسيد و صنعت کاشی سازی در اين زمان رو به تکامل گذاشت.قاليبافی:
قالی بافی در کردستان بسيار رايج است و نام کردستان هميشه مترادف با مهمترين قالی های دستباف بوده که با کمال ذوق و سليقه پديد آمده است و قالی افشار و سنندج و بيجار و بوکان امروز شهرت جهانی دارد و به تحقيق يکی از پرارزش ترين فرشهای ايران است.بيشتر طرح های مورد استفاده قاليبافان در کردستان طرح های شکسته بوده است و بندرت از طرح های ديگر استفاده می شود. از ميان اين طرح ها می توان به طرح ماهی درهم (هراتی)، ريزماهی نقش بته ای, گل وکيلی, گل ميرزاعلی, گل مينا و شاخ گوزن و ميناخانی اشاره کرد.
نقش ماهی درهم (هراتی), در بين طرح های کوچک (تکرار شونده) ايران ظريف ترين و زيباترين طرح بشمار می رود. طرح هراتی, طرحی ماهرانه و در عين حال ساده است که حاکی از رعايت موازين و قيود و زيبايی و ظرافت و ذوق و سليقه ايرانی است.
ريزه ماهی:
نقش بسيار ريز ريزماهی درهم که از آن ريزتر غيرممکن است, به خرده ماهی نيز معروف است. در اين طرح، گلهای بسيار ريز, اضلاع چهارگانه لوزی را تشکيل می دهند که اکثراً گل هشت پری را دربردارد.نقش بته ای:
نقش بته ای نيز يکی ديگر از نقوش رايج بعد از هراتی است که از روزگار قديم, تقريباً در همه انواع دستبافت ها, بخصوص ترمه, قالی, قلمکار متداول بوده است و از حدود شصت گونه نگاره بته ای متداول در قالی بافی ايران تعدادی نيز در سنندج مورد علاقه بافندگان بوده و آنها را با حالات مختلف می بافند. از انوع بته می توان جقه خرقه ای, جقه (سه گره ای), جقه زمردی, جقه دو گره, جقه ريز, جقه توپی (هشت پر) را نام برد.جقه خرقه ای:
از طرح های بته ای بسيار زيبايی است که در سنندج معروف به جقه چارکی است. اين نقشه معمولاً در قالی هايی با ابعاد بزرگ بافته می شود. حد فاصل جقه های بزرگ, جقه های کوچک و گلهای ساده است که بسيار ماهرانه بافته می شود.جقه (سه گره ای):
اين نوع جقه برای قالی هايی با ابعاد 3×2 مترمربع مناسب است و منظور از سه گره اندازه طول جقه است. (هر گره 5/7 سانتيمتر). درفاصله جقه ها بندهای ساده و گلهای کوچک قرار می گيرند و نيز داخل جقه ها اشکال مختلفی پر می شود.جقه زمردی:
همان جقه سه گره ای است, با اين تفاوت که نوار سبز رنگی دور تا دور شکل جقه را می گيرد و دايره های کوچکی در فواصل منظم بر روی اين نوار قرار می گيرد, در اين حالت دايره ها زيبايی خاصی به فرم جقه داده و آن را خوشرنگ می کنند.جقه (دو گره):
اين طرح را به دو گونه می بافند. در جقه های دو گره ای بر حسب سليقه بافندگان عرض جقه تغيير می نمايد ولی طول آن بندرت تا 2 سانتيمتر تغيير می کند.جقه ريز:
اين جقه بخصوص اندازه پشتی بوده و در اندازه های ديگری کار نمی شود و حالت خاص خود را دارد و قسمت داخل جقه ها را بوسيله گل سرخ پر می کنند.جقه توپی (هشت پر):
اين طرح به وسيله ترکيب کردن هشت عدد جقه دو گره ای با يکديگر به وجود می آيد و قاعده جقه ها به واسطه يک لوزی به هم وصل شده اند و در نهايت به شکل يک دايره می رسند و به اين دليل آن را جقه توپی می گويند. اين نقش در اندازه های مختلف بافته می شود ولی در قالی های دو گره ای جلوه خاصی دارد.گل وکيلی:
يکی از معروفترين نقشه های مختص سنندج "گل وکيلی" است که در ديگر مناطق بافته نمی شود. در مورد قدمت اين طرح می توان به نمونه ای که در موزه فرش (تاريخ بافت آن به اواسط قرن سيزده هجری قمری می باشد.) اشاره کرد.گل ميرزاعلی:
گل ميرزاعلی, يکی از نقشه های «گل فرنگی» سنندج است. انواع متعددی از گل فرنگ در سنندج بافته می شود که به نامهای گل و بلبل عروس و داماد, گل و عروس ناميده می شود و امروزه نسبت به اوايل رواج آنها کمتر بافته می شوند.شاخ گوزنی (يحيی چلمی
):اين طرح که دو نمونه از آن در موزه فرش تهران نگهداری می شود از جمله نقش های سنندج بوده و مختص سنندج است. علاوه بر نقشه هايی که شرح داده شد, نقشه های ديگری چون گل چينی و گل جرسه را نيز می توان نام برد.
گليم
:مبدأ مشهورترين گليم های کردستان, سنه است که در حال حاضر شامل سنندج و اطراف آن می شود. اين منطقه از مراکز مهم توليد قالی و گليم های کردستان به شمار می آمده است.
سنه از زمان سلطنت صفويان پايتخت کردستان بوده است و تأثير صفويان در گليم های به جای مانده از قرون هجدهم, نوزدهم و اوايل قرن بيستم به وضوح ديده می شود. گليم های قبايل سنجابی و جاف تحت تأثير آويزهای زربافت و قلاب دوزی شده صفوی است. گليم های سنه چه از نظر فنی و چه از لحاظ زيبايی شناسی با ديگر گليم هايی که توسط قبايل و چادرنشينان کرد بافته شده, تفاوت دارد. در بافت آنها نوعی ذوق هنری ديده می شود و بيش از گليم های ديگر به فرش های گره دار ايرانی شبيه است.
به طور کلی گليم ها را از نظر ترکيب بندی می توان به سه دسته تقسيم کرد:
1- تکرار مکرر طرح های گل دار و يا يک طرح گل دار که از ميخ يا داربستی آويزان شده و توسط حاشيه ای باريک و يا مجموعه ای از حاشيه ها احاطه شده است. نگاره ها شامل برگ, پيچک, ساقه و گل است.
2- در اين گروه گل ها ظريف تر شده و ترنجی مجزا در مرکز آن قرار دارد. طرح اين گليم ها بسيار شبيه قالی های گره داری است که تجار فرش تهران به آن «براتی» می گويند. براتی مضمونی پيچيده و مرکب از گل های کوچک, بته و کندوی عسل است که تصوير يک باغ را به ياد می آورد.
3- سجاده هايی که به علت داشتن محراب پيازی شکل از سجاده های ديگر کشورها متمايزند.
اندازه بافت گليم ها اکثراً کوچک است, اما بعضی از آنها بزرگ و تقريباً مربع شکل است. اين گليم ها اکثراً دارای بافت هايی چاک دار است, اما اضافه کردن پودهای ضميمه و پودهای منحنی از مشخصاتی است که معمولاً در ديگر گليم های کرد يافت نمی شود.
رنگ ها غالباً آبی, قرمز و سفيد است و گاهی از رشته های فلز نيز در آنها استفاده شده است. تارها معمولاً نخی است و تارهای پشمی به ندرت در آنها به کار می رود. پودها غالباً از رشته های بلند پشمين, فلزی, ابريشمی و اخيراً پلی کروم ابريشمين درست می شود. ريشه ها را که امکان صدمه ديدن آنها بسيار زياد است, به شکل دسته تارهای گره دار می بندند و اگر به اندازه کافی بلند باشد, مجدداً گره خورده و به شکل توری و شبکه درمی آورند.
گليم های سنه به خاطر ظرافت و زيبايی خود شهرت خاصی دارد. در ده ساله اخير, با اين که از ظرافت سابق آن کاسته شده, اما هنوز دارای کيفيتی مطلوب است. بعضی از گليم های سنه در گذشته توسط خانم ها به صورت ديوار آويز يا پوشش مخصوص در حمام به کار می رفته است. گليم های سنه, گليم های بسيار نفيس است که ارزش واقعی آنها توسط کلکسيونرها در مزايده های دهه 1950 و 1960 م شناخته شده است.
گليم های بيجار
:بيجار که يکی از شهرهای تجاری حاشيه ای کردستان است, دارای گليم مخصوص به خود است. بعضی از اين گليم ها نسخه های ساده گليم های سنه با پشم زبر و رنگهای تند است و بعضی ديگر دارای بافت های چاک دار پشمين و تارهای نخی است. گليم های بيجار معمولاً طويل و باريک است و در آن از ترنج های رنگين مثلثی و يا لوزی شکل استفاده می شود. بيشتر گليم های منطقه دارای دو حاشيه بوده و از ديگر ويژگی های بعضی از گليم ها, بافت انسان و حيوان در متن يا حاشيه های آنها است. طرح حيوانات نيز در متن اين گليم ها, اهميت گله های گوسفندان و بزها را نشان می دهد. که به عنوان ثروت قابل حمل به آن تکيه می کنند. البته حيوانات دو سر از ويژگی کارهای تزئينی کردها, من جمله در کيف ها است.
گليم شاهسون بيجار
:شاهسون های بيجار در قرن هجدهم از دشت مغان مهاجرت کرده و در روستاهای مابين زنجان و قزوين در نزديکی بيجار و شمال همدان مستقر شدند. اهالی اين منطقه ترک زبان هستند و استقلال خود را کاملاً حفظ کرده اند. بسياری از نگاره هايی که در گليم های شاهسون بيجار به چشم می خورد, از مناطق ديگر آمده است. با آن که بسياری از گليم ها با طرح های پود رو و پودهای چرخان تزئين می شود, اما در عين حال اسلوب بافت چاک دار همراه با پشم و نخ نيز در آنها به کار می رود.
منبت کاری
:منبت کاری چوب در کردستان از قديم رواج داشته و درهای چوبی در کردستان و برخی از روستاهای آن که به جای مانده متعلق به دوران صفوی بوده که دارای کنده کاريهای دقيق و به صورت گل و کتيبه های گوناگون است. منبت کاريهايی که بر در امامزاده ها و مشايخ انجام شده بسيار باارزش است و امروز هم منبت کاران کرد در کردستان به کار خود ادامه می دهند و منبت کاری رواج کامل دارد. اکنون در سنندج معروفترين و زبردست ترين منبت کاران در کارگاههای خود مشغول به کارند همراه با سبک های جديد, که در آن ابداع و ابتکار خود را محفوظ داشته اند.
نازک کاری چوب
:ساخت فرآورده های چوبی و نازک کاری در سنندج سابقه طولانی دارد و محصولات چوبی اين شهر از قديم الايام خواستاران فراوانی داشته, بويژه تخته شطرنج های سنندج از مرغوبيت خاصی برخوردار است و در کارگاههای نازک کاری علاوه بر تهيه تخته شطرنج محصول های ديگری از قبيل قوطی سيگار و شيرينی خوری و کيف زنانه و جعبه و لوازم آرايش و سينی و بشقاب و غيره توليد می شود و امروز کارگاههای خراطی کردستان بيشتر به تهيه قليان و پيپ چپق و عصا و چوب دستی و چوب سيگاری می پردازند.
دستبافی
:يکی ديگر از صنايع دستباف کردستان موج بافی است. کردها از موج برای نگهداری رختخواب و وسائل اضافی بهره برداری می کنند و در ضمن به عنوان پشتی هم از آن استفاده می نمايند و زيبايی خاصی به محل زندگی می دهد. تهيه موج که مانند پارچه نازک و لطيف است در اغلب شهرها منجمله سنندج, سقز, بانه و مريوان رواج دارد.
شاليبافی
:شال يک نوع پارچه است که برای تهيه لباس کردی مورد استفاده واقع می شود. دستبافان شال اين مناطق با استفاده از پشم بز که در اصطلاح محلی به آن مرز گويند شال را توليد می کنند.
ساير صنايع دستی رايج در استان کردستان را نمدمالی, پولک دوزی و حصيربافی تشکيل می دهد.
موقعيت جغرافيايي استان قزوين
اين استان دارای دو ناحيه کوهستانی و دشتی می باشد. منطقه کوهستانی آن در شمال استان قرار دارد و دهستانهای الموت, رودبار و قسمتی از کوهپايه اقبال پشگلدره را در بر می گيرد. در همين ناحيه, بخشی از رشته کوه البرز از بخش شمال غربی و از استان گيلان به طرف جنوب غربی در داخل استان قزوين کشيده شده است. سيالان و الموت دو قله از قله های معروف کوهستان های بخش غربی البرز می باشند. دره های البرز در دامنه های خشک جنوبی, به ويژه در ناحيه قزوين باريک و کم عرض هستند. و با ديواره های پر شيب کشيده شده اند. آبادترين و پر جمعيت ترين دره های آن, دره شاهرود و دره های دو شاخه معروف آن, رود طالقان و رود الموت است. که آبهای دامنه های البرز جنوبی را به سفيد رود می رسانند. دره و رودخانه شاهرود کوههای ميان دره چالوس و سفيد رود را از شرق به غرب شکافته و آن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسيم کرده اند. کوه های طالقان, سيالان و الموت دو قله از قله های معروف کوهستان های بخش غربی البرز می باشند. دره های البرز در دامنه های خشک جنوبی, به ويژه درناحيه قزوين, باريک و کم عرض هستند و با ديواره های پر شيب کشيده شده اند. آباد ترين و پر جمعيت ترين دره های آن دره شاهرود و دره های دو شاخه معروف آن, رود طالقان و رود الموت اند که آب دامنه های البرز جنوبی را به سفيد رود می رسانند. دره و رودخانه شاهرود کوه های ميان دره چالوس و سفيد رود را از شرق به غرب شکافته و آن را به قسمتهای شمالی و جنوبی تقسيم نموده اند. اين استان دارای سه شهرستان به نامهای قزوين , تاکستان و بوئين زهرا و 10 بخش و 12 شهر و 37 دهستان و 936 آبادی دارای سکنه می باشد
.صنايع دستی
هنرمندان قزوين که وارث هنر دوره صفوی بودند در رشته های هنری به فعاليت پرداختند، در هنر منبت و مشبک، مقرنس کاريهای منظم و گچ بريهای در هم پيچيده بسيار زيبا، قلمدان سازی، نقاشی پشت شيشه و نقش های تزئينی آثاربيشماری به گونه بسيار زيبا و دلفريب پديد آوردند تا بدانجاکه قزوين بعد از شيراز و اصفهان از مراکز هنری مهم به شمار می آمد.سبک نگارگری قزوين سرشار از ويژگيهايی بود که در آن زمان بی مانند بود و در خطاطی و خوشنويسی بار ديگر به منتهای کمال رسيد ولی در دوران قاجار بر اثر هرج و مرج موجود در کشور، قزوين رونق هنری خود را از دست داد
.صنايع دستی قزوين عبارتند از: نگارگری، قلمدان سازی، سوزن دوزی، حکاکی، قلم زنی و فرش بافی (بافت انواع قالی و گليم) و جاجيم بافی
.فرش بافی:
از دير باز بافتن گليم جاجيم، قالی و قاليچه در قزوين و در ميان ايلات و عشاير اين منطقه رواج داشته است. از ميان فرش های قزوين، فرشهای متعلق به کارگاههای بزرگ قالی بافی از "اعتماد" و "سلامت" دارای شهرت جهانی هستند. امروزه فرش بافی بيشتر در شهرک ها و روستاهای تابعه قزوين رواج دارد. گليم های منطقه الموت در قزوين هم از اعتبار بسيار خوبی برخوردار است و به واسطه طرحها و نقوش زيبا و رنگبنديهای جالب از گليم های ديگر مناطق مشخص می شوند. جاجيم بافی هم در بسياری از روستاهای قزوين رواج دارد.منبت و مشبک:
در روزگاری که پنجره و اُرُسی در کارهای چوبی و معماری سنتی ايران بويژه در شيوه معماری قزوين از اهم وسايل اصولی و عناصر تزئينی هر بنا و ساختمان بخصوص ساختمان های قزوين به شمار می آمد، درهايی منقش به منبت و مشبک ساخته می شد و تقريباً تمام وسايل چوبی يک ساختمان نيز پوششی از نقاشی داشت. بهترين نمونه آثار منبت در قزوين، ضريح و درهای ورودی صحن شاهزاده حسين (عليه السلام) فرزند امام هشتم(ع) است که در دوران پادشاهی شاه طهماسب صفوی به سال 967ه.ق. به دست علاءالدين محمدنجار" از چوب گردو و گلابی ساخته شده است.نگارگری مکتب قزوين:
مکتب نگارگری قزوين جدا از مکتب هرات، تبريز و ديگر مکاتب دارای ويژگيهايی است که آن را از سبک های ديگر متمايز می سازد. برای نگارگران علاوه بر تصوير حيوانات، پرندگان، گلها و درختان آنچه بيش از همه جالب توجه می نمود اندام ظريف جوانان، درويشان و کشاورزان است که در تابلوهای آنان، چهره ها غالباً به گونه ای سه رخ تصوير شده و چهره های تمام رخ ابداً در کار نقاشان سبک قزوين ديده نمی شود و هيچ انسانی از پشت سر نيز تصوير نشده است. سوژه هابيشتر از ميان افراد عادی برگزيده شده و لباسهای فاخر در نگارگری ها ديده نمی شود و جامه زنان و مردان چندان تفاوتی در نگاره ها ندارد. از نگارگران معروف قزوين استاد محمد قزوينی، صادق بيگ افشار، مولانا ميرمصور، مولانا شيخ محمد، کاوس نقاش، عبدالحميد نقاش و رضی طالقانی ملقب به ضيع همايون را می توان نام برد. در حال حاضر نيز نگارگری در قزوين تا حدودی مرسوم و متداول است.نقاشی پشت شيشه:
نقاشی پشت شيشه در قزوين در دوران قاجاريه با مايه گرفتن از هنر روزگار صفويه درخشيد، تا جائيکه اين شهر يکی از مراکز توليد نقاشی پشت شيشه شد.روش کار در نقاشی پشت شيشه با نقاشی معمولی متفاوت است. در نقاشی معمولی، هنرمند زمانی که روی کاغذ يا بوم، نقاشی را انجام می دهد به کار مسلط است و در پايان کار به سادگی به قلم گيری می پردازد، در حاليکه در نقاشی پشت شيشه روش دگرگونه است، يعنی اين که قسمت های حساس که در پايان کار بايد تمام شود، درآغاز کار بايستی انجام شود، مثلاً اگر خالی برروی گونه زنی وجود دارد بايد آن خال قبل از رنگ کردن صورت در جای خود بنشيند و سپس کل صورت رنگ آميزی شود. از جمله نقاشان پشت شيشه می توان شيخ عبدالمجيد شيشه نگار را نام برد، متأسفانه اين هنر در حال حاضر از رونق در خور توجه ای برخوردار نيست و معدود هنرمندانی به اين هنر می پردازند
.هنر خطاطی:
هنر خطاطی در قزوين دارای اهميت و مورد توجه اهالی هنر دوست قزوين بوده است. از خطاطان معروف قزوين مير عماد قزوينی، مير ابراهيم حسنی قزوينی، مير نور الهدی، شرف جهان قزوينی و غلام حسين امير خانی را می توان نام برد.از استادکاران استان قزوين آقای عباس قانع استادکار قلمزنی و برجسته کاری، خانم نسرين لشکری معرق چوب، آقای محمدی سفال کار، آقای فرزين جنتی فر و آقای برديا کاظمی منبت کار، خانم اشرف فرداد قالی بافی، آقای محمود کريمی وند تذهيب ونگارگری، خانم شيرين کاکاوند سوزندوزی، خانم فائزه جواهری طراحی فرش در دوران معاصر را می توان نام برد
.
موقعيت جغرافيايي استان سيستان و بلوچستان
استان سيستان و بلوچستان با وسعتي حدود 187502 كيلومتر مربع، در جنوب شرقي ايران و در مختصات جغرافيايي بيست و پنج درجه و سه دقيقه تا سي و يك درجه و بيست و هشت دقيقه عرض شمالي و پنجاه و هشت درجه و چهل و هفت دقيقه تا شصت و سه درجه و نوزده دقيقه طول شرقي واقع شده است. اين استان پهناور در سمت شرق با كشور پاكستان 900 كيلومتر و با كشور افغانستان 300 كيلومتر مرز مشترك دارد؛ در قسمت جنوب با درياي عمان به طول تقريبي 270 كيلومتر مرز آبي دارد و از قسمت شمال و شمال غرب با استان خراسان به طول 190 كيلومتر و در قسمت غرب با استان كرمان به طول 580 كيلومتر و با استان هرمزگان به طول 165 كيلومتر همجوار است
. اين استان از دو ناحيه سيستان و بلوچستان تشكيل يافته است كه از لحاظ طبيعي با يكديگر كاملاً متفاوتند. ناحيه سيستان هشت هزار و صد و هفده كيلومتر مربع، در قسمت شمالي اين استان قرار دارد و حوزه مسطح و مسدودي است كه از آبرفتهاي دلتاي قديمي و فعلي رود هيرمند تشكيل شده است. ناحيه بلوچستان به مساحت صدو هفتاد و نه هزار و سيصد و هشتاد و پنج كيلومتر مربع منطقه وسيع كوهستاني است كه حد شمالي آن كوير لوت و حد جنوبي آن درياي عمان است.مرزهاي طولاني آبي و خشكي استان با كشورهاي افغانستان، پاكستان و كشورهاي حوزه خليج فارس، موقعيت ويژهاي را به آن بخشيده و سبب ايجاد شرايطي خاص شده است. چندگانگي و تنوع مذهبي، گويشهاي مختلف و نمود تعلقات قومي و قبيلهاي از ديگر ويژگيهاي اجتماعي اين استان است. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان سيستان و بلوچستان سال هزار و سيصد و هفتاد و پنج داراي هفت شهرستان، بيست و نه بخش، شانزده شهر، نود و دو دهستان و شش هزار و سي و هشت آبادي داراي سكنه بوده است. شهرستانهاي آن عبارتند از: ايرانشهر، چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان و نيك شهر.جغرافياي طبيعي و اقليم استان
در مطالعات زمينشناسي، منطقه شرق ايران را معمولاً به عنوان يك واحد مستقل بررسي ميكنند. اين منطقه در اواخر دوران سوم زمينشناسي در اثر جنبشهاي كوهزايي از دريا جدا شده و در آن ابتدا رسوبات آهكي از نوع دريايي و سپس رسوباتي با مواد نسبتاً درشت و نرمروي هم انباشته شده است
. قسمت جنوبي استان (مكران) يكي از مناطق در حال فرونشستن تدريجي است و دليل آن نيز ضخامت زياد رسوبات ماسهاي دوران سوم است كه عمق آن به بيش از يك كيلومتر ميرسد. بر همين اساس پوسته اقيانوس هند با شيب بسيار تندي در زير اين منطقه به داخل زمين فرو ميرود كه يكي از علتهاي بوجود آمدن گل فشانها و چشمههاي آب معدني فراوان در اين منطقه است. ارتفاعات استان سيستان و بلوچستان به دوران سوم و دوم زمينشناسي تعلق دارد و سنگهاي آن اغلب آهكي و گچي است. به عقيده زمينشناسان، بعضي كوههاي اين استان (مانند آتشفشان تفتان) به اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم تعلق دارند. ارتفاعات سيستان و بلوچستان، جزو رشته كوههاي مركزي ايران و شامل ناهمواريهاي شرق چاله لوت و ارتفاعات ديواره شرقي و جنوبي چاله جازموريان است. اين ارتفاعات در همه جا پيوسته نيستند، به طوري كه حوضههاي پستي در فواصل اين ارتفاعات پديد آمدهاند. پهناي كوهستانها از شمال به جنوب افزايش مييابد و در فاصله ايرانشهر- كوهك به بيشترين حد خود ميرسد. اين ناهمواريها مشتمل بر كوههاي سيستان و كوههاي بلوچستان است. منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت جغرافيايي، از يك طرف تحت تأثير جريانهاي جوي متعدد مانند: جريان بادي شبه قاره هند و به تبع آن بارانهاي موسمي اقيانوس هند است و از طرف ديگر تحت تأثير فشار زياد عرضهاي متوسط قرار دارد كه گرماي شديد مهمترين پديده مشهود اقليمي آن است. در وضعيت هواشناسي اين منطقه بادهاي شديد موسمي، طوفان شن، رگبارهاي سيلآسا، رطوبت زياد و مه صبحگاهي پديدهاي قابل توجه است. اين استان تابستانهاي گرم و طولاني و زمستانهاي كوتاه دارد. از آنجا كه حداقل دما ندرتاً به صفر درجه سانتيگراد ميرسد، رويش گياه در اراضي آبي تقريباً در تمام طول سال ادامه دارد. عمده بارندگي در زمستان صورت ميگيرد. اين ناحيه دو فصل متمايز زمستان با درجه حرارت معتدل و خنك در ماههاي آذر، دي و بهمن و تابستان گرم در بقيه فصلهاي سال دارد. در تمام شهرهاي استان حداكثر دماي سالانه، بالاي چهل درجه سانتيگراد گزارش شده است. اين مقدار در ماه تير، در ايرانشهر به پنجاه و يك درجه بالاي صفر ميرسد. كمترين حد دماي استان در ماههاي آذر و دي ثبت شده است. ميانگين حداقل دماي سردترين ماه سال بين حدود دوازده تا سيزده درجه سانتيگراد متغير است. سردترين شهر استان، زاهدان و گرمترين شهر آن ايرانشهر است. اختلاف و نوسان دماي بين زمستان و تابستان و حتي در يك شبانهروز بسيار بالا است، ولي حداقل مطلق دما به ندرت به صفر درجه ميرسد نواحي ساحلي درياي عمان به علت رطوبت ناشي از مجاورت با دريا، تا حدودي از اين امر مستثني است و آب و هواي گرم آن با رطوبت بيشتري همراه است. به علت بالا بودن متوسط دما و وزش بادهاي موسمي، ميزان تبخير در اين استان زياد است و به طور متوسط چهار ميليمتر در روز گزارش شده است بارندگي عمدتاً در ماههاي زمستان صورت ميگيرد. به طور متوسط در هفت ماه از سال در اين ناحيه اثري از باران مشاهده نميشود. ميزان بارندگي از طرف شرق به غرب استان افزايش مييابد. متوسط ساليانه بارندگي آن حدود هفتاد ميليمتر و بسيار نامنظم است. بيشترين نزولات جوي، در شهرستانهاي خاش و زاهدان و متوسط سالانه آن صدو بيست ميليمتر است. كمترين مقدار بارندگي در شهرستان زابل روي ميدهد و متوسط سالانه آن پنجاه و يك ميليمتر است ميزان متوسط رطوبت نسبي در سواحل درياي عمان، حدود هفتاد تا هشتاد درصد در دي ماه است. در تابستان مقدار رطوبت نسبي كاهش مييابد، ولي كرانههاي غربي بلوچستان به علت نزديكي به اقيانوس هند در تابستان نيز رطوبت نسبتاً بالايي دارد.صنايع دستی
استان سيستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشاير که ايلات بلوچ را تشکيل می دهند و غير ساکن هستند، تقسيم می شوند.اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخير به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسيار زيادی افت کرده است. در نتيجه عوامل مذکور، مردم استان سيستان و بلوچستان، به ناچار به فعاليت های غير کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنايع دستی نيز بيانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ يا گليم و قالی مفهوم می يابند
.جالب اينجاست که فعاليت های صنايع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زيرا زنان بلوچ به علت زندگی بسيار محقرانه خود چندان فعاليت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقايد مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتيجه هر زن و دختر بلونچ از هفت سالگی و به بهانه تزئين لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدين ترتيب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گليم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه است، توسط زنان سيستان و بلوچستان انجام می شود
.مهمترين رشته های صنايع دستی رايج در استان عبارتست از
:قالی بافی، گليم بافی، سفالگری، حصير بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آيينه دوزی، پريوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سياه دوزی
.قالی بافی
:شروع قاليبافی در سيستان به دو هزارسال پيش برمی گردد که اقوام سکايی در دشت زرخيز سيستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گليم می بافتند و نمد توليد می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتايی واقع در سيبری، قالی، گليم و نمد به دست آمده است
.در نوشته های اوايل دوره اسلامی، سيستان دارای بهترين بافته های ابريشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سيستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف "قالی پازيريک" نشان می دهد که اين قالی توسط اقوام سکايی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستين کسانی بودند که بافته هايی بسيار زيبا از خود به جای گذاشته اند
.طرحهای قالی سيستان شبيه به نقش های ترکمن است و نقش های اصيلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غيره که در اکثر نقاط ايران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قديمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده اند
.قالی بافان سيستانی به واسطه زندگی غير ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغيير يافته است
.گليم بافی
:از ديگر رشته های مهم صنايع دستی که هم در سيستان و هم در بلوچستان رايج است، گليم بافی است. گليم بيشتر توسط زنان چادرنشين که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اوليه گليم بهره می برند
.نقشهای گليم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بيشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مايه تيره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفيد يا زرد به کار می رود
.سوزندوزی
:بدون ترديد سوزندوزی بلوچ را بايد در زمره يکی از اصيل ترين و جالب ترين رشته های صنايع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از اين خاک نيز رسيده و مردم بسياری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظريف و پر سابقه ای که هيچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ايران شروع شده است. آنچه مسلم است تقريباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آيند
.در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شايد مهمترين وسيله تزئين لباس همين سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسيد از چه زمانی پيراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصيت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی نمی توانند منشأ آنرا تعيين کنند
.سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکيب رنگ ها، طبيعت رنگين و زيبايی آفريده و جهانی ساخته اند که در انديشه و خيالشان شکل می گرفته است. طبيعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسيم کرده اند، نه به آن شيوه و شمايلی که وجود دارد
.پيراهن بلوچ با چهار قطعه تزئين يافته است که عبارتست از يک قطعه پيش سينه، دو قطعه سرآستين و قطعه ديگر که در زير پيش سينه به طور عمودی تا پايين پيراهن دوخته می شود و جيب يا در اصطلاح محلی "گوپتان" ناميده می شود
.سوزندوزی بلوچ به صورت پيش سينه، جيب، سرآستين، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، روميزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود
.از طرحهای اصيل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مرواريد نام برد
.پريوار دوزی و توردوزی نيز از ديگر انواع رودوزيهای بلوچستان است
.خامه دوزی
:خامه دوزی بسيار شبيه سوزندوزی بلوچ است با اين تفاوت که در آن فقط از نخ سفيد يک رنگ استفاده می شود. اين هنر تنها در روستاهای سيستان رواج دارد
.محصولات خامه دوزی شامل عرقچين، لباس، پيش سينه، جانماز، روميزی و ... است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهيه می شود
.سياه دوزی
:نوع ديگر سوزندوزی در سيستان، سياه دوزی است که در آن از نخ سياه ابريشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گيرد
.خامه دوزی و سياه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بين اهالی سيستان خريد و فروش می شود
.سکه دوزی
:تنها مورد ديگر تزئين منازل بلوچ و خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را يا به ديوار می آويزند و يا جهت تزيين روی رختخواب می اندازند و يا در عروسی ها به گردن شتر می آويزند
.به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بين اهالی بلوچستان ايران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هايی هم در هنرهای دستی ساکنين اين مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبيعی است. بهمين دليل تشابهاتی بين سکه دوزی بلوچ ايران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد
.سفالگری
:کلپورگان مرکز توليد نوعی سفال در بلوچستان است که در 30 کيلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ايران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر توليد و رنگ به سفالهای ديگر مناطق ايران ندارد
.سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدايی توليد می شود
.در ساخت سفال، مردان فقط وظيفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گيرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گيرد و تراش داده می شود و با سياه قلم تزيين می شود. نقش ها ساده و هندسی است
.مصنوعات ساخته شده شامل: ديگ، سينی، کوزه، قليان، گلدان، ليوان، قوری، مجسمه حيوانات و ... است
.
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان فارس
استان فارس يكي از استانهاي جنوبي كشور ميباشد. اين استان از شمال به استان اصفهان, از شرق به استانهاي يزد, از جنوب به استان هرمزگان و از غرب به استانهاي كهگيلويه و بوشهر محدود مي شود. وسعت استان فارس حدود 133 هزار كيلومتر مربع است و تقريبا” 8/1 درصد مساحت كشور را تشكيل مي دهد
.آب و هواي فارس در شمال سردسير, در نواحي مركزي زمستانها معتدل و باراني و تابستانهاي گرم و خشك, و در جنوب و جنوب شرقي زمستانها معتدل و باراني و تابستانها بسيار گرم ميباشد. زبان اكثريت مردم فارسي است اما عشاير ترك زبان (ايل قشقايي) به تركي و عشاير عرب زبان (ايل عرب) به عربي صحبت ميكنند
.يكي از مناطق مهم عشايري ايران, استان فارس مي باشد و بزركترين ايل ايران (ايل قشقايي) با شش طايفه در فارس به كوچ روي ادامه مي دهند. علاوه بر ايل قشقايي ايل خمسه و ايل محسني و همچنين طوايف كوچكتري به زندگي عشايري خود در فارس ادامه مي دهند
.براساس آخرين تقسيمات كشوري استان فارس به 16 شهرستان 48 شهر 60 بخش و 185 دهستان تقسيم شده است منطقه فارس يكي از قديميترين مراكز تمدن ايران است . فارس در كتيبه هاي هخامنشي به صورت پارسه و در نوشته هاي يوناني پرميس آمده و معرب آن فارس است
.صنايع دستی
هم اکنون توليد انواعی از صنايع دستی در مناطق عشايری و روستايی و نيز در شهرهای استان فارس رواج دارد. بيشترين تعداد صنعتگران دستی در گروه بافته های داری – قالی, گليم و گبه – قرار دارد. پس از آن بايد از خاتم – خاتم سازی و خاتم کاری – ياد کرد. پس از آن معرق چوب, منبت کاری چوب, ريزه کاری, نقاشی روی چوب سفال و سراميک سازی, کاشی معرق کاشی هفت رنگ و نقاشی روی سفال. از رشته های رايج در استان فارس طراحی و نگارگری (نگارگری، گل و مرغ سازی، تذهيب و تشعير) است.رنگرزی گياهی و استفاده از مواد ملونه طبيعی در رنگرزی خامه و ابريشم نيز کاری پررونق در استان فارس است. در زمينه فلز کاری و هنرهای مرتبط با فلز نيز استان فارس از سابقه طولانی برخوردار و آثار نقره کاری و قلمزنی روی نقره آن شاخص است. ساير رشته های صنايع دستی رايج در اين استان عبارتند از: دوخت لباسهای محلی عروسک سازی، در پيکر تراشی، نمدمالی، سراجی، رودوزی های سنتی، بافتنی ها، نقشه کشی فرش، گچ بری، سنگتراشی، ساخت گلهای مصنوعی، آينه کاری، چاقو سازی وساخت زيورآلات
.گليم:
در استان فارس بخش عمده ای از توليد گليم توسط زنان و دختران عشاير ساکن و کوچ رو قشقايی انجام می شود. برای بافت گليم معمولاً از نقشه استفاده نمی کنند. نقشه ها ذهنی هستند و معمولاً از طرح هايی استفاده می شود که از نسل های گذشته به حال انتقال يافته و تغييرات جزيی در همان چهارچوب آداب و رسوم موجود در منطقه است. البته در سالهای اخير با راه يافتن گليم بافی به مناطق شهری و روستايی استفاده از نقشه تا حدودی درگليم بافی رايج شده است.برای رنگرزی نخ های پشمی مورد مصرف در پود گليم از رنگهای گياهی يا رنگهای شيميايی استفاده می شود. مهمترين مراکز توليد گليم در استان فارس منطقه فيروزآباد، ممسنی و داراب است. گليم های قشقايی نه تنها در ايران که در سطح جهان نير به واسطه اصالت نقش ها و رنگ های زيبا و کيفيت ممتاز بافت مشهور و مورد تقاضا است
.قالی:
هنر و صنعت بافندگی فارس در وهله نخست, هنری عشايری و در وهله دوم هنری روستايی است که وابستگی به عشاير دارد. عشاير فارس بويژه قشقائيها و ايل خمسه بيش از ديگر عشاير به اين هنر اشتغال دارند و روستائيان که در مسير اين ايل ها زندگی می کنند نيز به کار توليد قالی و ساير دستبافت ها مبادرت می کنند. فرش بافان اين استان معمولاً دست بافت های خود را نه به عنوان يک کالای تجارتی بلکه برای خود توليد می کنند و چون دنباله رو نوسانات بازار فرش نيستند, طرح های آنها دارای رنگ آميزی و طراوت خاصی است. البته در سالهای اخير بافندگان عشايری به بافتن فرش برای فروش و به سليقه مصرف کنندگان روی آورده اند. ليکن غالباً همان ذهنی بافی و رنگهای مرسوم پيشينيان خود را ادامه می دهند.اين «هنر- صنعت» به طور عمده به دست زنان انجام می شود. به طور کلی توليد دستبافته ها از مرحله ابتدايی تا آخرين مرحله به دست زنان صورت می گيرد. دار قالی ايل قشقايی مانند ساير عشاير افقی است و بافنده برای بافتن بر روی زمين می نشيند. بيشتر دارهای روستايی نيز افقی و گاه عمودی است. علت استفاده عشاير از دار افقی به اين دليل است که با زندگی کوچ نشينی آنها هماهنگی داشته و حمل آن بر پشت چارپايان به سهولت انجام می گيرد
.اکثر قاليچه های ايلات خمسه کار تيره عرب و باصری است. قاليچه های اين دو تيره دارای طرح های متنوع و فارسی باف است و سراسر از پشم تهيه می شود. روستائيان فارس نيز هر سال تعداد زيادی قاليچه می بافند. اين روستائيان که پيشينه ايلی و چوپانی دارند همانند عشاير از دارهای افقی استفاده می کنند ولی قاليچه های آنها از نظر جنس, مرغوبيت قاليچه های ايلات را ندارد
.فرش های قشقايی معمولاً به طريق «ذهنی بافی» بافته می شود. اين نقشه های ذهنی نوعی بازآفرينی سنتی است که از نسل های پيشين به امروزيان رسيده است. بافندگان ايلی همان نقوش را تکرار می کنند بدون آنکه از نقشه استفاده کنند. از اين رو معمولاً هيچ دو فرشی کاملاً و عيناً شبيه يکديگر نيست. بافندگان تازه کار از سرمشق هايی کمک می گيرند که «حور» ناميده می شود. بافندگان قشقايی اين سرمشق ها را که يک يک نقشمايه ها و نگاره های اصلی بر آن بافته شده است. «دستور» می گويند. رنگ قالی های قشقايی کاملاً به سليقه و خواست بافنده ارتباط دارد
.قالی های فارس اکثراً نرم و تا اندازه ای ظريف و نازک هستند و وجه تمايز آنها با ساير فرش ها نيز همين صفات است. گره در قالی های فارس هم به صورت متقارن (ترکی) و هم به صورت نامتقارن (فارسی) استفاده می شود. بافت قالی در اکثر مناطق عشايری و روستايی استان فارس رواج دارد و افزون بر مناطقی که ايل قشقايی در آن اسکان دارند. قالی بافی در ديگر شهرها و روستاهای استان منجمله در آباده و شيراز و فسا نيز مرسوم و متداول است
.گبه:
گبه نوعی قالی گره بافته است با پرزهايی بلند که حداقل يک سانتی متر و پودهای متعدد (بين 3 تا 8 پود در هر رديف) و معمولاً درشت بافت است. اين بافته معمولاً در ايلات و عشاير جنبه خودمصرفی دارد. در گبه های قشقايی برخلاف گبه های ساير نواحی ايران که خودرنگ است،بافنده از رنگ ها و نقش های متفاوتی استفاده می کند. البته گبه هايی با نقش ساده با زمينه ای يکرنگ يا رنگهای محدود نيز بافته می شود. از نقش های مورد علاقه لبه بافان ايل قشقايی نقش شير است که علاوه بر اهميت باستانی اين نقش مظهر جوانمردی است و بی ارتباط با وجود شير در منطقه کامفيروز و دشت ارژن فارس نيست. نقش های لچک ترنج, ستاره, نقش خشتی, نقش حيوانات مختلف و ... نيز در گبه بافی کاربرد دارد. گبه های قشقايی تمام پشم هستند و تار آنها نيز پشمی است. اندازه گبه متفاوت است. معمولاً اندازه 100×200 يا 200×115 سانتی متر متداول تر است.جاجيم:
از بافته های عشاير قشقايی جاجيم است که برای پوشاندن رختخواب و اثاثيه درون چادر استفاده می شود از اين رو به آن «پوشن» نيز می گويند. جاجيم های کوچک به عنوان روانداز نيز کاربرد دارد. جاجيم به رنگهای مختلف بافته می شود و رنگ های روشن در بافت آن بيشتر به کارمی رود. معمولاً تار و پود آن هم رنگ است. نقوش جاجيم که برای تزيين آن به کار می رود عبارتند از:نقش شطرنجی، نقش آينه کگل، نقش کنگره، نقش موازی، نقش حوض، نقش مدخل، نقش لوزی و
... .جاجيم گل برجسته(گليم گل برجسته):
گليم گل برجسته يا گليم سوزنی از بافته های خاص منطقه فارس و ايل قشقايی بويژه طايفه کشکولی است. اين بافته شباهت به گليم دارد با اين تفاوت که قسمت هايی از آن به صورت پود پيچی بافته می شود و به شکل برجسته در روی کار نمايان است.جاجيم های گل برجسته معمولاً زمينه ای روشن دارند و نقوش آنها دارای رنگهای متنوع و ترکيبی از نقوش گليم و قالی است. بافت آن از تار و پود پشمی يکرنگ است. ابعادش معمولاً همان ابعاد گليم و ابزار کار و حتی نحوه چله کشی اين بافته دقيقاً همانند گليم است
.رنگرزی سنتی:
در شيراز و برخی ديگر از شهرهای استان فارس، کارگاههای متعدد رنگرزی با مواد ملونه طبيعی (گياهی) وجود دارد که در اين کارگاهها با بهره گيری از مواد رنگزايی همچون نيل، اسپرک، خوشک، روناس و ... و استفاده از دندانه هايی نظير زاج سفيد، زاج سياه و زاج سبز، اقدام به رنگرزی خامه و ابريشم می کنند.رنگهای طبيعی به واسطه دوام زياد، متناسب بودن با مواد اوليه مورد استفاده در بافت زيراندازها و حالت زيبا، مخملی و دل نوازی که به بافته ها می بخشد درمقايسه با رنگهای شيميايی (حتی رنگهای کاملاً ثابت شيميايی) از رجحان و برتری برخوردار است
.رند:
رند, نوعی گليم بسيار ريزبافت و ظريف منطقه فارس است که به آن سوزنی هم می گويند. اين بافته فرش مانند از کارهای زيبای عشاير قشقايی است. شيوه بافت آن مانند ورنی و شيرکی پيچ به طريق پودپيچی است.اين بافته که مانند ساير بافته های ايلی بر روی دار افقی بافته می شود جنبه خودمصرفی دارد و به علت وقت گير بودن در مناطق قشلاقی ايل بافته می شود. در اين نوع بافته به علت پودپيچی به دور تارها و استفاده از پود نازک و قطع نکردن پودهای اضافی, بافته ای که به دست می آيد يک رو بوده و درشت کارکه می توان پودهای اضافی را ديد. رنگ اين نوع بافته معمولاً تيره و روشن و نقوش آن همان نقوشی است که در قالی و گليم به کار می رود
..خوابگاه (مفرش):
عشاير قشقايی از مفرش برای جای دادن رختخواب و البسه استفاده می کنند. اين محصول به شکل مکعب مستطيل بوده و اندازه آن تقريباً 80×80×50 سانتيمتر است که به وسيله بندهای چرمی و قلاب های نر و ماده بسته می شود. در دو طرف مفرش دو دستگيره چرمی دارد. مفرش از وسايل اصلی هر سياه چادر و هر خانواده ايلی است.تار مفرش از نخ و پود آن پشمی است و رنگ های به کار رفته در آن بيشتر قرمز, سرمه ای و آبی است. نقش های مفرش محدود است و اين به علت شيوه بافت آن است, در حقيقت رنگ به وجود آورنده نقش در مفرش است و نوع بافت در همه نقوش يکسان است
.خاتم سازی:
نام شيراز با خاتم توام بوده و نام خاتم, شيراز را به ذهن و خاطر می آورد. چرا که از دوره صفويه به اين سو, شهر شيراز به عنوان خواستگاه هنر خاتم سازی, مهمترين مرکز خاتم سازی ايران بوده و هست و شاخص ترين خاتم سازان شيرازی چون صنيع خاتم, گلريز خاتمی, حکيم الهی و ... همواره سهم شايسته ای هم در توليد و عرضه آثار ممتاز خاتم و هم در تربيت نيروی انسانی و خاتم سازان جديد داشته اند. خاتم شيراز به واسطه کيفيت مناسب و طرحهای اصيل و مواد اوليه مرغوب, از جايگاه مناسبی در خاتم سازی ايران برخوردار است.منبت کاری:
در استان فارس و بويژه در شهر آباده, منبت کاری شهرتی ديرينه دارد و در اين شهر زيباترين آثار منبت چوب به صورت جعبه ها, صفحات شطرنج, مبلمان, ميز و ... عرضه می شود. ضمن آنکه منبت کاری در شهر شيراز هم از رونق خوبی برخوردار است.ساخت و قلمزنی نقره:
شهر شيراز به واسطه آثار تهيه شده از نقره و نيز قلمزنی های شاخص انجام شده بر روی نقره که با طرح های زيبايی از تخت جمشيد مشخص می شود و به صورت گيره های استکان و ليوان, سينی و ظروف ديگر عرضه شده است. از قديم الايام دارای شهرت و اعتبار بوده است و در حال حاضر اين «هنر- صنعت» اگر چه همچون گذشته های نه چندان دور رونق ندارد اما همچنان به حيات خود ادامه می دهد و آثار توليدی از کيفيت مطلوبی برخوردار است.ساير صنايع دستی
در استان فارس, گيوه بافی و گيوه دوزی, نمدمالی و کلاه مالی, رودوزی های سنتی, سفال و سراميک و کاشی و برخی ديگر از انوع صنايع دستی همچون آئينه کاری, گل سازی, ساخت زيورآلات و ... نيز مرسوم و متداول است.
موقعيت جغرافيايي استان سمنان
استان سمنان با وسعتی برابر 98515 کيلومتر مربع 8/5 درصد مساحت کل کشور است. اين استان از نظر مساحت ششمين استان کشور است. و وسعت آن حدود چهار برابر تهران می باشد.
اين استان در حال حاضر دارای 4 شهرستان 14 شهر 10 بخش و 28 دهستان است. شهر های آن عبارتند از سمنان، شاهرود، دامغان و گرمسار. شهرهای تابعه استان نیز عبارتند از سمنان، مهدی شهر، شهميرزاد، سرخه، شاهرود، بسطام، تجن، کلاته، خيج، ميامی، بيارجند، دامغان، گرمسار، ايوانکی و آرادان.
استان سمنان در دوران باستان بخشی از چهاردهمين ايالت تاريخی ورن (ورنه) از تقسيمات شانزده گانه اوستايي بود. برخی از دانشمندان اين ايالت را گيلان فعلی می دانند ولی قدر مسلم اين که ورن يا ورنه متشکل از صفحات جنوبی البرز و خوار شمال سمنان, دامغان, خوار, دماوند, فيروزکوه, شهميرزاد, لاسگرد, ده نمک و آهوان, قوشه, ويمه و نقاط کوهستانی مازندران بوده است.
صنايع دستی
استان سمنان از مراکز قابل توجه صنايع دستی کشور است. در اين استان انواع صنايع دستی نظير قاليبافی، گليم بافی، نمد مالی، سراميک و سفالسازی و... وجود دارد که هر يک از آن ها سوغاتی گرانقدری برای بازديدکنندگان از استان محسوب می شوند. مهم ترين صنايع دستی استان عبارت اند از :
قاليبافی:
قاليبافی و توليد قالی و قاليچه از ديرباز يکی از توليدات مهم استان سمنان به شمار می رفته است. اين منطقه که در دوران قبل، دارای استادان زبردست قاليباف و طراح نقش قالی بود و قالی ها و قاليچه های نفيسی از دارهای آنان به عمل مي آمد. به دليل ورود فرشهای ماشينی به بازار و نداشتن صرفه اقتصادی و همچنين نبود پشتوانه نيروی کاری و طراح قالی و نيز به دليل کهولت تدريجی استادان و کارگران قاليباف، اين رشته دچار رکود فاحش شده است. امروز قاليبافان استان از نقش و طرح ساير مناطق مانند تبريز، مشهد، اصفهان، نائين، کاشان، يزد و کرمان استفاده می کنند. در زمينه بعضی از قالی ها گل های اسليمی، شکوفه ها، غنچه ها و برگ های گوناگون با شاخه های ظريف ديده می شود و در بعضی از طرح های شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و... مورد استفاده قرار می گيرد يا ترکيبی از اين طرح ها هستند.بخش مهدی شهر و شهرستان شاهرود از مراکز مهم توليد قالی و قاليچه در استان سمنان به شمار می روند.
گليم بافی :
گليم به عنوان نخستين زيرانداز بشر، دارای سابقه توليدی بسيار طولانی است. بافت گليم اگر چه به گونه بسيار ساده آغاز شده، اما در طول ساليانی که از عمر آن می گذرد، هنرمندان ايرانی در تکميل ان نقش فوق الاده چشمگير ايفا کرده اند و توانسته اند آن را به عنوان محصولی برخوردار از ارزشهای هنری و مصرفی توامان حتی روانه بازارهای خارجی کنند. گليم که در مقايسه با قالی دارای شيوه بافتی آسانتر است و به همان نسبت قيمت ارزانتری دارد، هنری در انحصار روستا نشينان و عشاير به حساب می آيد. روستاهای شهرستان گرمسار، سمنان و روستاهای کندو، خيج و رضاآباد شاهرود از مراکز توليد اصلی گليم در استان سمنان هستند.نمد مالی:
يکی ديگر از صنايع دستی که قدمتی ديرينه در استان سمنان دارد، نمد مالی است. وضعيت فعلی توليد نمد در استان سمنان از نظر کمی و کيفی بسيار مطلوب است و مراکز توليد نمد در استان، شهرستان سمنان، دامغان و روستای ابرسيج شاهرود است.مواد اوليه مصرف شده در نمد مالی پشم است که در اندازه های مختلف تهيه می شود. آنچه در نمد مالی می توان مشاهده کرد، ذوق و هنر، به همراه تحرک توليد کننده است. توليدات اين زحمات کشان علاوه بر استفاده شخصی به روستاهای شمالی استان و شهرستان مازندران ارسال می شود.
چاپ قلمکار:
چاپ قلمکار، گونه ای از چاپ سنتی روی پارچه بافته شده است. برای نخستين بار، قلم کار سازان ايرانی برای دسترسی به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگی و يکنواختی نقش ها، استفاده از مهره های چوبی را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. برای فراهم آوردن امکاناتی به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط برای روی پارچه های پشمی و ابريشمی انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و... انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب های چوبينی که دارای نقوش برجسته است انجام می شود. در حقيقت رکن اصلی قلمکار سازی را قالب سازی تشکيل می دهد که معمولاً توسط افرادی که حرفه و تخصصشان قالب تراشی است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روی چوب های گلابی و زالزالک تراشيده می شود گروهی از هنرمندان در رشته هايی چون ريشه تابی که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده می سازد يا صحرا کاری که کارهای رنگ رزی، سفيد گری، بخار و شستشوی پارچه های قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتی انواع روميزی پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و برای صدور به خارج از کشور آماده می کند.
سفالگری و سراميک :
سفالگری از مهمترين و قديمی ترين دست ساخته های بشر است. آثار سفالی برخلاف آثار يافته شده فلزی، چوبين و... در زير خاک فاسد نمی شود و به خاطر اين حالت استثنائی، به اطلاعات گويا درباره آن می توان پی برد. صنعت سفالگری در استان سمنان از پيشينه معتبر برخوردار است. به طوری که دکتر اريک اشميد هنگام حفاری در اطراف دامغان اميدوار به کشف شهر افسانه ای هکاتوم پليس يا شهر صد دروازه بود، اگرچه موفق به کشف بقايای شهر مورد نظرش نشد، ولی به مجموعه ای از بهترين فراورده های صنعتگران دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح دست يافت اين فراورده ها شامل کوزه های بزرگ به اشکال هندسی و دارای لعاب قهوه ای روشن و کرم بودند. از آنجا که زمينه های لازم برای صنعت سفالگری در اکثر نقاط استان فراهم بوده، اين صنعت با وجود فراز و نشيبهای تاريخی، به حيات خويش ادامه داده است. در سالهای اخير، راه اندازی واحدهای آموزش سفالگری و سراميک در شهر های سمنان و شاهرود موجب احيا و رشد بيشتر اين صنعت در استان شد و هم اکنون ضمن توليد و ارسال مقادير بسياری از توليدات اين رشته به استانهای ديگر، زمينه های توليد کالاهايی برای بخش صادرات خارجی نيز فراهم شده است. در حال حاضر سفالگران استان سمنان در کارگاههای سفالگری و سفال سازی در سطح استان به ساختن گونه هايی ارزشمند سفال مشغولند. در اين ميان، کارگاه سفال گری و سفال سازی قان بيگی در شاهرود از اهميتی ويژه برخوردار است.دستباف ها:
در زمانی نه چندان دور، مردمان همين سرزمين پارچه های مورد نياز خويش را با دست های هنر آفرين خود تهيه می کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شيوه های بافت شگفت انگيز بود. هر چند زندگی ماشينی و گرايش به سوی تجدد باعث شد لطمه هايی جبران ناپذير بر اين صنعت وارد آيد، هم اکنون نيز در گوشه و کنار استان سمنان، صنايع دستباف رايجند.دستبافی شامل توليد پرده های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه های متقال زير ساخت قلمکار است که در استان رايج است. علاوه برآن جاجيم، چادر شب، پلاس و چوفا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائيان و عشاير توليد می شود، از ديگر صنايع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادير قابل توجه ای از اين توليدات به استان های ديگر و مراکز ارسال می شود. شهرستان سمنان به ويژه سرخه، مهدی شهر، فولاد محله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسطام از مراکز توليد ات جاجيمچه و دستباف استان به شمار می روند.
موقعيت جغرافيايي استان زنجان
استان زنجان كه آن را فلات زنجان نيز مي نامند، در ناحيه مركزي شمال غربي ايران واقع شده است. استان زنجان با هفت استان هم مرز است. اين استان از شمال به استان هاي اردبيل و گيلان, از شرق به استان قزوين, از جنوب به استان همدان, از جنوب غربي و غرب به استان هاي كردستان و آذربايجان غربي و آذربايجان شرقي محدود است. استان زنجان بر اساس آخرين تقسيمات كشوري، داراي 3 شهرستان، 13 بخش, 8 شهر, 44 دهستان و 981 آبادي داراي سكنه است. استان مذكور از دو منطقه كوهستاني و جلگه اي تشكيل يافته است. مناطق كوهستاني اين استان اغلب داراي قله هاي مرتفع هستند و در نواحي شمالي شهرستان زنجان, بخش هاي مركزي، طارم عليا، طارم سفلي، ماه نشان، ايلات قاقازان و در غرب و جنوب غربي آن، شهرستان خدابنده (قشلاقات افشار) قرار گرفته اند. ساير نقاط استان را مناطق جلگه اي يا دشت هاي آن در برمي گيرند. ميزان بارندگي در اين استان، سالانه 323 ميلي ليتر و ميانگين تعداد روزهاي يخبندان آن در طول سال، 115 روز است. حداكثر مطلق دما در شهر زنجان 40 و حداقل آن 6/29- درجه سانتي گراد ثبت شده است. فصل سرماي منطقه از اوايل آذر ماه با بارش برف هاي پياپي كه سراسر استان و به ويژه ارتفاعات را مي پوشاند شروع مي شود و معمولاُ تا اواخر فروردين ماه ادامه دارد. مهم ترين بادهاي استان مشتمل بر باد سرمه ( مه ) و باد گرم است
.دراستان زنجان رشته های مختلف صنايع دستی رواج دارد. از آن جمله گليم بافی در ابهر, قيدار و زنجان روستاهای آن گيوه دوزی ابريشمی و نخی در انگوران و زنجان, چاروق دوزی در شهر زنجان, رنگرزی در ابهر, زنجان, قيدار, سفالگری در روستای قلثوق, مليله کاری شامل سينی, سرويس بشقاب کاسه و وسايل مصرفی در شهر زنجان, ساخت انواع چاقو و کارد و قندشکن در زنجان, جاجيم بافی نواری در طارم عليا و ماه نشان, انگوران, کيسه بافی حمامی, نواری در انگوران, ماه نشان, قيدار و حکاکی روی مس در شهر زنجان را می توان نام برد. ضمن آنکه بايد گفت قالی بافی از جمله هنرها و حرفی است که در اکثر شهرها و روستاهای استان زنجان رونق و رواج دارد. اما شهر زنجان با آثار فلزی و بويژه چاقوهای زيبا و تنوع آن مشخص می شود و نام زنجان, اينگونه آثار هنری را به ذهن متبادرمی سازد
.چاقوسازی
:از جمله صنايع دستی رايج و بسيار مهم در شهر زنجان است. اين صنعت از دوره صفويه به بعد رونق چشمگيری داشته و تا امروزه نيز با دگرگونی های فراوان در زنجان ادامه دارد
.مشخصات مشترک چاقوهای زنجان عبارت است از: ظرافت, تناسب, هنرنمايی در فن آبکاری و قدرت برش آن. هر چاقو شامل قطعات تيغه, فنر (در چاقوی ضامن دار دو فنر وجود دارد به نام فنر بزرگ و فنر کوچک), آستری (دو تکه است و همه قطعات چاقو روی آن سوار می شود), روکش دسته, باربند (قسمتی برنجی که روی آستری است و لولای تيغه در آن قرار دارد
).انواع چاقوها عبارتند از: چاقوی ساده, ضامن دار, چاقوی ميوه خوری, چاقوهای مرکب, کاردهای شکاری, کاردهای قمه ای, کاردهای کمری, کاردهای آشپزی و قلم تراش. از نکات جالب توجه آن که در هنر چاقوسازی به علت احتياج به نيروی بدنی, اکثر استادکاران جوان بوده و استادکاران قديمی فقط به کار آموزش مشغول هستند
.مليله سازی
:مليله سازی از جمله ظريف ترين رشته های فلزکاری و يکی از برجسته ترين صنايع فلزی ايران است. قديمی ترين مليله ايران به روايت اکثر محققان مربوط به سالهای 550 تا 330 ق.م. (دوره هخامنشی) است. متأسفانه به دليل آن که اکثر اشياء مليله به منظور استفاده مجدد ذوب شده اند, نمونه های زيادی در دسترس نيست و تنها از دوره قاجاريه مقداری سرقليان, گيره استکان و سينی در اندازه های مختلف باقی مانده است
.مليله سازی در زنجان بيش از 100 سال سابقه دارد و از اواخر دوره فتحعلی شاه قاجار شخصی به نام حاج اسداله طرح برگ فرنگ را در مليله ابداع و سبک خاصی را شروع کرد
.نقوش رايج در مليله کاری زنجان عبارتند از: دندانه, تابيده, جقه, يا بته ترمه, ريزه جقه, برگ فرنگ, برگ, غنچه, پيچ, پيچک, سه چشمه و يک چشم مليله. توليدات مليله زنجان شامل گيره شربت خوری, گلاب پاش, قاب عکس, جاسيگاری, بشقاب, شکلات خوری, شيرينی خوری, زنجير (که به آن کلافه ای می گويند) گل سينه, گوشواره و قاب عکس است. مليله سازی زنجان در سطح کشور نيز شناخته شده بوده و دارای اعتبار خاصی است
.حکاکی روی مس
:در حال حاضر حکاکی روی مس در شهر زنجان انجام می شود. طرح های رايج در حکاکی مس زنجان بيشتر از طرح های قديمی و سنتی ايران الهام گرفته شده است و در بين نقوش مختلف اسليمی, ختائی, بته جقه, گل و بوته, مکان های تاريخی و مناظر شکار حيوانات است که از نگاره های عاميانه يا سنتی مايه گرفته است. صنعتگران اين رشته که تعدادشان بسيار کم و معدود است در شهر زنجان سکنی دارند
.چاروق دوزی
:چاروقی که هم اکنون در زنجان عرضه می شود, به صورت يک صنعت دستی ظريف و تزئينی کاربرد دارد و به کلی با چاروق های قديمی متفاوت است. چاروق قديمی زنجان, نوعی پای پوش بوده است که از چرم خام ساخته شده و در روستاها بيشتر مورد استفاده چوپانان قرار می گرفت و اغلب بدون پاشنه بوده و با تسمه هايی به ساق پا پيچيده می شد. در سالهای اخير در زنجان نوعی چاروق ساخته می شد که رويه آن چرم قرمز رنگی (که دباغان زنجان تهيه می کردند) است و معمولاً هم بدون بند و تسمه بوده و نوکی عقابی و برگشته دارد. اين نوع چاروق که توليد آن از حدود 30 سال پيش نيز رواج داشت, اينک کمتر توليد می شود. چاروق کنونی زنجان فرم و شکل خاص و ظريفی دارد و دارای حالتی زينتی بوده و بيشتر برای راه رفتن روی قالی مورد استفاده قرار می گيرد
.اين نوع چاروق بيشتر به شکل نعلين و به صورت پاشنه دار ساخته می شود و فقط کف آن از چرم بوده و رويه اش از نخ های ابريشم و گلابتون به رنگ های مختلف بافته و تزئين می شود. از استادان معروف چاروق ساز زنجان, استاد "اصغر خطيبی" است که برای اولين بار اقدام به پاشنه گذاری جهت چاروق کرده است
.از استادکاران معروف استان زنجان می توان از خانم روح انگيز محمدی استادکار گليم, آقای حسين فرجيان استاد چاقوسازی, آقای غلامعلی رضايی استاد چاقوسازی, آقای مظفر محمدی استادکار فرش, آقای منصور کاظميان مقدم استاد کار مليله, آقای نجف علی حاجيلو استادکار گيوه دوزی, آقای کريم ابطحی استادکار مليله, آقای رحيم بهشتی استاد چاقوسازی, آقای محمد رسولی استادکار معرق و آقای علی چراغی استاد پيکره تراشی نام برد
.
موقعيت جغرافيايي استان خوزستان
استان خوزستان با مساحتي حدود 64236 كيلومتر مربع، بين چهل و هفت درجه و چهل يك دقيقه تا پنجاه درجه و سيو نه دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ و بيست و نه درجه و پنجاه و هشت دقيقه تا سيوسه درجه و چهار دقيقه عرض شمالي از خط استوا، در جنوب غربي ايران واقع شده است. اين استان از شمال غربي با استان ايلام، از شمال با استان لرستان، از شمال شرقي و شرق با استانهاي چهارمحال و بختياري و كهگيلويه و بويراحمد؛ از جنوب با خليج فارس و از غرب با كشور عراق هممرز است. بر اساس تقسيمات كشوري سال 1357، اين استان داراي پانزده شهرستان، سيو پنج بخش، سيزده دهستان و 4496 آبادي داراي سكنه ميباشد. مركز استان خوزستان شهر اهواز و ساير شهرستانهاي آن عبارتند از: آبادان، انديمشك، اهواز، ايذه، باغملك، بندرماهشهر، بهبهان، خرمشهر، دزفول، دشتآزادگان، رامهرمز، شادگان، شوش، شوشتر و مسجد سليمان
.شمال و شرق خوزستان را سلسله جبال زاگرس فراگرفته است كه ارتفاعات آن در جهت جنوب غربي كاهش مييابد، بهطوري كه در نواحي جنوبتر به صورت تپه ماهورهايي نمايان ميشود. استان خوزستان را از نظر پستي و بلندي ميتوان به دو منطقه كوهستاني و جلگهاي تقسيم كرد. منطقه كوهستاني در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگهاي آن از جنوب دزفول، مسجدسليمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا كرانههاي خليجفارس و اروند رود ادامه ميباد. استان خوزستان داراي آب و هواي مختلف است: آب و هوايي نيمهبياباني كه شهرهاي آبادان، خرمشهر، ماهشهر، هنديجان، دشتآزادگان و نواحي دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحي شمال اهواز را در بر ميگيرد.آب وهواي استپ گرم كه نواحي شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را دربرميگيرد. استان خوزستان تحت تأثير سهنوع باد قرار دارد: اولين باد، جريان سرد نواحي كوهستاني و دومين باد (شرجي)، جريان گرم و رطوبي از خليجفارس است كه به سوي جلگه ميوزد. سومينباد يا باد سوم از عربستان ميوزد و هميشه مقداري شن و خاك و رطوبت همراه دارد. بر اساس دادههاي ايستگاههاي سينوپتيك استان خوزستان در سال 1375، حداقل مطلق درجه حرارت منفي دو دهم درجه سانتيگراد و حداكثر مطلق درجه حرارت با چهل پنجاه درجه سانتيگراد در اهواز گزارش شده است
.جغرافياي تاريخي استان
استان خوزستان يكي از كهنترين سرزمينهاي تمدن بشري است. اين تمدن در شش هزار سال پيش در شوش پديد آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عيلام در شوش پايهگذاري شد و سه هزار سال پيش از ميلاد، دولت عيلام توسط آشوريان منقرض گرديد. در سال ششصد و چل قبل از ميلاد شوش به دست آشوريها تسخير و به دو بخش تقسيم شد. قسمت شمالي عيني انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبي آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سي و هشت قبل از ميلاد كورورش هخامنشي به بابل لشكر كشيد و با شكست بابل كليه خاك عليلام جزء متصرفات هخامنشي گرديدوشهرشوش به عنوان يكي ازپايتختهاي هخامنشي برگزيده شد.داريوش هخامنشي درحدودسال پانصدوبيست ويك قبل از ميلاد شوش را به مركز شاهنشاهي خودتبديل كردودرآن كاخ باشكوهي ازسنگ بنام هديش احداث كرد. در زمان خشايار شاه پايتختهاي ايران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسيدند. با حمله اسكندر دوران اوج و شكوه سلطنت خيرهكننده هخامنشيان به پايان رسيد. در سال سيصد و سي و سه قبل از ميلاد اسكند بر هخامنشيان پيروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخاير بسيار ارزشمند طلا و نقره تصرف كرد. پس از فوت اسكندر در بابل جانشيان او در ايران دولت سلوكيان را تشكيل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از ميلاد در اثر ضعف دولت سلوكي پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوكي جدا شدند.مهرداد اول اشكاني (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نيز «دقريوس» شاه سلوكي را در جنگي شكست داد و شخصي به نام كامثاسكير را كه از خاندان اشكاني بود به حكومت خوزستان منصوب كرد. با قدرت گرفتن ساسانيان اين ناحيه رو به عمران و آبادي گذاشت. شهر جندي شاهپور با دانشكده بسيار معروف نيز از شهرهايي است كه در اين دوران از رونق و شكوفايي چشمگيري برخوردار بوده است. پس از شكست يزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ايرانيان به مرور به دين اسلام گرويدند. از سال هفده هجري قمري در عهد خلافت عمر كه كشورگشايي مسلمانان به پيروزي تازهاي دست يافته بود، بصره به عنوان يكي از حاكمنشينها و نايبالحكومه انتخاب شد. مهمترين و خونينترين واقعه نخستين قرن اسلام در خوزستان قيام تودههاي بدوي و روستائيان عرب و ايراني بود كه زير لواي خوارج يا ارزقيان سر به شورش برداشتند. حجاج بنيوسف در سال هفتاد و هشت هجري قمري اين قيام را با بيرحمي و سنگدلي سركوب كرد. قيام ديگري نيز در سالهاي دويست و چهل و نه هجري قمري به رهبري صاحبآلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم هجري قمري دولت عباسيان رو به انحطاط گذاشت و زمينه رشد قيام ايرانيان فراهم شد. يعقوب ليث از سيستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال 261 هجري قمري فارس را تسخير و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسيان) آغاز كرد، ولي بلافاصله به شوش و شوشتر عقبنشيني كرد. در سال 288 هجري قمري عمر و ليث جانشين يعقوب در خوزستان به قتل رسيد. در سال 326 هجري قمري معزالدوله ديلمي، كرمان و خوزستان را تصرف كرد. با روي كار آمدن سلجوقيان ابوكاليجاد ديلمي به حكومت خوزستان منصوب شد و در سال 434 هجري و قمري با همين سمت درگذشت. از اين سال تا سال 845 هجري قمري به ترتيب خوارزمشاهيان، خاندان شلمه افشار، اتابكان فارس، آل مظفري، آل جلاير، تيموريان بر تمام يا قسمتي از خوزستان حكم راندند. در سال 845 جنبش مذهبي ديگري به عنوان مشعشعيان در اين نواحي شكل گرفت. رهبر اين جنبش سيدمحمد مشعشع ادعاي مهدويت داشت و از اين زمان خوزستان به دو ناحيه عربنشين و غيرعربنشين تقسيم شد. در سال 872 هجري قمري سلسله ايلخانان به دستآققويونلوها منقرض شد و سيدمحسن فرزند سيدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشي از آن استفاده كرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوي چندين بار براي سركوب مشعشعيان و افشار به خوزستان لشگر كشيدند هر بار پس از سركوب آنها مشعشعيان را بر حكومت نواحي تحت تسلط آنها ابقا كردند. با انقراض صفويان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب ميرزا جانشين پادشاه شكستخورده صفوي وابسته باقي ماند و محمود افغان براي دست يافتن به اين ناحيه در سال 1136 هجري قمري لشگري به اين ناحيه گسيل داشت ولي نتيجهاي نگرفت. نادر شاه، افغانها را از اصفهان بيرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجري قمري از راه فارس و كهگيلويه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعي بار ديگر به رياست موسي مطلب هويزه را به تصرف درآوردند. مشعشعها پس از استقرار در هويزه به سوي شوشتر، دزفول و شوش روي آوردند و با طايفه آلكثير جنگيدند و نواحي مزبور را تصرف كردند. در همين دوران كريمخان زند پس از ده سال كشمكش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت كريمخان زند بار ديگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلي شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسيم شد. بخش شمالي، شامل شوشتر، دزفول، هويزه جزء كرمانشاهان، به محمدعلي ميرزاي دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبي آن شامل رامهرمز، فلاحيه و هنديجان جزء فارس به حسينعلي ميرزا پسر ديگر فتحعلي شاه واگذار شد.دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاري دوباره براي سركوب مخالفين به خوزستان لشگر كشيد. در زمان همين شاهزاده بند معروف ميزان در شوشتر بازسازي شد و آب به شاخه شطيط و نهرداران جريان يافت. در سال هزار و دويست و شصت و هفت هجري قمري قواي انگليس از طريق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پيش آمد و به آنش هر دست يافت. پس از سال هزار و دويست و هفتاد سه هجري قمري كه جنگ انگليس با ايران روي داد تا پايان حكومت ناصرالدينشاه كه چهل سال طول كشيد در خوزستان جنگي روي نداد. در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشت كه حاج جبار خان نامآورتر از ديگران بود و پس از جنگ انگليس فداكاريهايي از خود نشان داده بود، توسط ناصرالدين شاه به رتبه سرتيپ اولي ارتقاء يافت. پس از او پسرش شيخ خزعل جانشين پدر شد و با كشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. اين مرد كه با حمايت انگليس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود. انگليسها عثمانيها را از خوزستان بيرون كردند و رشته اختيار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرمشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر يك از شهرهاي شوشتر و دزفول اداره سياسي يا كنسولگري و عدليه داير كردند و در همه جا ادارههاي پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستي آنها را به مأموران خود واگذار كردند. از سال 1332 تا 1339 هجري قمري اين وضع پايدار بود و شيخ خزعل نيز خود را امير خوزستان (عربستان) ميخواند. در دوران رئيس الوزرايي رضاشاه سپاهي از شيراز به بهبهان، سپاهي از اصفهان و سپاه سومي از بروجرد عازم سركوب شيخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگي كوتاه شيخ خزعل شكست خورد و با فرستادن پيامي به رئيس الوزرا امان خواست و بدين وسيله عمر يكي ديگر از حكام محلي به سود قدرت يافتن دولت مركزي به پايان رسيد
.صنايع دستی روستايی
:وفاداری روستاييان به سنت ها از عوامل مهم توليد محصولاتی است که با همت آنان با مواد اوليه موجود توليد می شود اين محصولات علاوه بر رفع مايحتاج شخصی توليد کنندگان به بازار عرضه می شود که می تواند ممر در آمدی در کنار کار اصلی آنها محسوب شود
.روستاييان استان خوزستان محصولاتی گوناگون که حاصل دسترنج آنها است توليد می کنند که عمده ترين آنها شامل : حصير، گليم، قالی، پارچه عبايی و ... است
.صنايع دستی شهری
:اگر چه صنايع دستی شهری امروزه رونق گذشته را ندارند معهذا هنوز صنعتگرانی هستند که به امر توليد ابزار و لوازم دست ساز اشتغال دارند. اموری همچون : بافت انواع پارچه، گليم، قالی، تهيه گيوه، خراطی، ميناکاری و ساخت وسايل فلزی و قلمزنی از جمله اين صنايع است
.مجموعه صنايع دستی عشايری، روستايی و شهری استان خوزستان بر حسب نوع مواد اوليه که در توليد به کار می رود به چند گروه تقسيم می شود
:-
بافته هايي که برای توليد آنها از دار استفاده می شود، شامل قالی و گليم. اين بافته ها که به بافته های داری موسوم هستند در شهر های مسجد سليمان، هفتگل، دزفول و مناطق روستايي وعشايری توليد می شوند.-
بافندگی شامل: احرامی، عبا، سياه چادر، چوقا، پشتی، خورجين ( هورژين ) که در مناطق عشايری، روستايی و شهری مانند: شوشتر، دزفول، بهبهان، سوسنگرد، شوش و ... انجام می گيرد.محصولات پوستی که عشاير و روستائيان مناطق مختلف استان خوزستان توليد کننده آن هستند
:-
نمد مالی که در ميان روستائيان و به مقداری اندک در ميان عشاير توليد می شود. در شهرهای بهبهان و دزفول نيز توليد می شود.-
صنايع دستی حصيری و چوبی شامل: حصير بافی، سبد بافی و همچنين خراطی در دزفول، آبادان و ...-
فلزکاری و ميناسازی شامل: قلمزنی فلزات، قفل سازی و زيور آلات در شهر های اهواز، سوسنگرد و هويزه .بافته های داری
:همانطور که گفته شد بافته هايی است که از دار برای توليد آنها استفاده می شود که دارها يا عمودی و يا افقی است. بعضی از اين بافته ها گره دار هستند مانند قالی و گبه و برخی مانند گليم و زيلو پود باف بوده و بعضی مانند ورنی و شيرکی پيچ پودپيچ هستند
.در استان خوزستان بافته های داری به شيوه گره زنی يا پود گذاری بافته می شود و شامل قالی، قاليچه و گليم است و بافندگان اصلی آنها زنان ايلی و روستايی هستند که بر روی دار افقی که بر روی زمين قرار می گيرد کار بافتن را انجام می دهند. نقشه ها اکثراً ذهنی و طرح ها هندسی است و رنگهای قرمز، مشکی، سبز، نارنجی، سفيد، سرمه ای در بيشتر بافته ها کاربرد دارد
.زنان و دختران عشاير عرب نيز به صورت محدود به کار بافت قالی اشتغال دارند و قالی هايی با نقش هندسی و با استفاده از رنگهای قرمز، نارنجی، صورتی، مشکی، زرد کدر، سرمه ای و سفيد می بافند
.گليم
:در استان خوزستان بافته ديگری که بيشتر به صورت دارهای افقی و بعضاً به صورت عمودی بافته می شود گليم است. که بافندگان آن عشاير بختياری (که در مبحث استان چهار محال و بختياری توضيح داده شد.) و عشاير عرب هستند، گليم هايی نيز در هفتگل بافته می شودکه نقوش آنها شباهت به بافته های عشاير قشقايی فارس دارد
.از مناطق اصلی گليم بافی در خوزستان روستای عرب نشين غزی است که گليم های آن غالباً دارای تار پنبه اي و پود پشمی است و به رنگهای قرمز، صورتی، سبز، نارنجی، آبی، سرمه ای و سفيد است . نقوش گليم های غزی هندسی و ذهنی است و بافتی ساده دارد
.گليم پارچه ای
:زنان عشاير بختياری و روستائيان مناطق بختياری نشين خوزستان در نواحی هفتگل و مسجد سليمان با استفاده از لباسهای مندرس خود گليم های را ه راه و محکمی می بافند که برای فرش کردن کف اتاق يا سياه چادر از آنها استفاده می کنند : ابتدا پيراهن و دامن های پرچين از کار افتاده را بصورت نوارهای رشته رشته و باريک به پهنای يک انگشت پاره می کنند و اين رشته ها را بوسيله پره می تابانند. سپس ريسمانهای بوجود آمده را بصورت گليم می بافند
.محصول بدست آمده در صورت انتخاب رنگهای مناسب در کنا ر يکديگر زيبا، محکم و مقرون به صرفه است
.پشتی
:از ديگر صنايع دستی استان خوزستان می توان از پشتی هايی نام برد که در بهبهان توليد می شوند و معمولا دارای تار پنبه ای و پود پشمی رنگين و به ابعاد 70 × 110 سانتی متر است
.نقش اين پشتی ها مرکب از راه های پهن و باريک افقی به رنگهای : سبز، زرد، قرمز، قهوه ای، سرمه ای، سفيد، نارنجی و آبی نفتی است. قسمت ابتدا و انتهای هر پشتی معمولا سرمه ای رنگ است
.موج
:بافت موج در استان خوزستان و خصوصاً در شهر بهبهان رايج است و برای بافت آن از دستگاه های نساجی سنتی استفاده می کنند. نوعی پارچه دستباف است که اندازه های متفاوت دارد. در واقع موج همان دستبافی است که در ساير نقاط ايران به رختخواب پيچ يا چادر شب نيز معروف است. کردها نيز به آن موج می گويند و لرها آن را ماشته می نامند
.مقنعه
:پارچه ای است ساده بافت و بدون نقش و يک رنگ که مردان بعضی مناطق برای عمامه و شال کمر از آن استفاده می کنند . زنان دو يا سه قطعه آن را بهم دوخته و پارچه عريضی بدست می آورند که برای روسری و مقنعه مورد استفاده قرار می گيرد
.احرامی
:از محصولاتی است که در شوشتر بافته می شود. احرامی پارچه ای است با تار پنبه ای و پود پشمی به رنگهای سرمه ای، زرد، سبز، سفيد، نارنجی، قرمز و
...ابريشم بافی
:بافت اين نوع پارچه در دزفول رايج است . در تهيه اين محصول از نخ ابريشم مصنوعی (ويسکوز) استفاده می شود. به دليل ظرافت خاصی که دارد به مصرف شله ( روسری عربی ) می رسد، طول اين پارچه 20 متر و عرض آنها 40 سانتيمتر است . پس از بافت آن را به قطعات 4 متری در آورده وبرای روسری مورد استفاده قرارداده عده ای نيز قطعه 4 متری را به دو قسمت تقسيم کرده و از وسط آنها را کنار يکديگر قرار داده و به صورت تور دوزی بهم می دوزند. شله ای که از اين طريق به دست می آيد 2 متر درازا و 80 سانتی متر پهنا دارد
.عبا بافی
:بافت عبا در خوزستان سابقه ای ديرينه دارد به طوريکه می گويند پيشينه اش به بيش از پانصد سال می رسد. در گذشته عبابافی در اين استان در شهرهای دزفول، شوش، و سوسنگرد و بهبهان رواج داشته است . هم اکنون توليد آن بيشتر در شهرهای سوسنگرد و بهبهان انجام می شود
.اين عباها معمولا به رنگهای خرمايی، مشکی، خاکستری و شيری است که توسط بافندگان رنگرزی می شود. دو نوع پارچه عبايی در خوزستان بافته می شود
:1-
نوعی که برای بافتن آن از نخ های نازک استفاده می شود که به :" هله " شهرت دارد و مناسب هوای گرم تابستان است.2-
نوعی که تراکم تار و پودش بيشتر است و " چانچه " ناميده می شود و زمستان از آن استفاده می شود.نمد مالی
:نمد مالی از جمله صنايعی است که در استان خوزستان به دليل حضور عشاير که مصرف کنندگان اصلی توليدات نمدی هستند رواج دارد. دو شهر دزفول و بهبهان از مراکز مهم توليد نمد در اين منطقه محسوب می شوند. توليدات نمدی اين شهر : زير انداز، کپنک، و کلاه نمدی است
.کلاه نمدی
:برای تهيه کلاه نمدی به جای پشم از کرک به عنوان ماده اوليه استفاده می شود
.گيوه بافی و گيوه دوزی
:از جمله صنايعی که در استان خوزستان قدمت ديرينه دارد گيوه بافی و گيوه دوزی است که حدود 200 سال در اين منطقه رواج دارد. از مراکز اصلی اين صنعت در خوزستان دو شهر دزفول و بهبهان را می توان نام برد
.گيوه انواع مختلف دارد
:1-
گيوه های تخت چرمی که به چتری معروف هستند.2-
گيوه تخت لته ای که از پارچه های فرسوده و روده گوسفند تهيه می شود.3-
گيوه تخت لاستيکیصنايع دستی چوبی
:در خوزستان از چوب و ساير فرآورده های گياهی برای توليد انواعی از صنايع دستی استفاده می شود که مهمترين آنها به اين شرح است
.خراطی
:خراطی چوب از هنرها و صنايعی است که بيشتر در دو شهر دزفول و بهبهان رواج دارد
.ابزار کارخراطان بسيار ساده است، شامل اره، انواع مته، شفره، دستگاه يا چرخ خراطی و ... برای تهيه چوب نيز از درختهای توسکا و سپيدار استفاده می شود. در دزفول محصولاتی مانند پايه ميز و صندلی و مبل، چوب لباسی، بدنه قليان، زير قليان، ميل زورخانه، پايه آباژر، گلدان، نمکدان و... ساخته می شود. در بهبهان نيز کارگاههای خراطی وجود دارد که محصولات آنها گهواره پايه مبل است که از چوب سپيدار تراشيده می شود
.حصير بافی
:در استان خوزستان در بيشتر مناطق روستايی و عشايری به واسطه وجود درختان خرما حصيربافی وجود دارد. از نی های باتلاقی نيز برای بافتن حصير استفاده می کنند
.اين نوع حصير در شهر ها برای آويختن در جلوی پنجره مورد استفاده قرار می گيرد. عشاير نيز برای حصار پشت چادرهايشان و همچنين ساختن لانه مرغ و خروس، بره، بزغاله و ... از آن استفاده می کنند
.بوريا (حصير زير انداز
) :بوريا يا حصير زير انداز از محصولات استان خوزستان با الياف برگ درختان خرما بافته می شوداين حصير از نی مردابی که در اين منطقه به وفور يافت می شود نيز توليد می گردد. اين نوع حصير برای زير انداز و همچنين پوشش سقف منازل کاربرد دارد. آن را روی تيرهای سقف ساختمان قرار داده و رويش را با مصالح ساختمانی می پوشانند. بوريابافی کاری است که فقط توسط مردان انجام می شود
.کپوبافی
:کپوبافی که در سالهای اخير در استان خوزستان رونق فراوان يافته بيشتر در دهستان شهيون دزفول و روستاهای اطراف آن انجام می شود . مواد اوليه مصرفی در بافت کپو برگهای خشک نخل که در اصطلاح محلی " کرتک " نام دارد و ساقه های نازک گندم که " هلفه " گفته می شود تشکيل می دهد
.سبد بافی
:استان خوزستان که از مراکز مهم پرورش نخل در ايران است صنعتگران از برگ درختان خرما سبدهايی درست می کنند که مصارف مختلف دارد و به آن زنبيل می گويند همچنين عشاير بختياری خوزستان و عده ای از روستاييان اطراف دزفول از شاخه های نازک و ترکه های درختان مختلف سبدهايی می بافند که معروفترين آنها سبدی است که "سله " ناميده می شود و برای آبکش کردن برنج از آن استفاده می شود
.در انديمشک نيز عده ای از هموطنان ترک نژاد با استفاده از ترکه های درخت بيد سبدهايی با اندازه و شکل های متفاوت توليد می کنندکه مصارف گوناگون دارد. عشاير و روستاييان استان خوزستان نوعی سبد که " کوروک " ناميده می شود برای جابجايی ماکيان توليد می کنند
.فلزکاری
:در استان خوزستان ساخت وسايل فلزی در شهرهای دزفول، اهواز، مسجد سليمان، بهبهان، رواج دارد که توليدات مختلفی از قبيل داس، تيشه، قيچی، قند شکن و ... از محصولات آنان است
.آهنگران خوزستان ابتدا فلز را به اندازه و شکل دلخواه بريده و در کوره قرار می دهند پس از گداخته شدن و انعطاف پذيری با چکش زدن به شکل مورد نظر در می آورند. در آخر با استفاده از سوهان آن را صيقل می دهند
.ورشوسازی
:در خوزستان اين صنعت درزمانی نه چندان دور فعاليت چشمگيری داشت.عمده فعاليت های مربوط به ورشوکاری توسط مردان و درشهر دزفول انجام می گرفت . هم اکنون نيز در شهر دزفول تعداد ی صنعتگر به اين حرفه مشغول هستند که کار عمده آنها توليد قليان است . قليان های ورشوی کار دزفول بسيار زيبا و نفيس است
.ميناکاری و قلمزنی
:از جمله فعاليت هايی که از گذشته های دور در خوزستان رواج داشته مينا کاری بر روی طلا و نقره و قلمز نی بر روی مس و برنج است که در شهرهای آبادان، خرمشهر و اهواز انجام می شود که در سالهای اخير بيشتر فعالين اين حرفه در اهواز به کار خود ادامه می دهند
.توليدات مينايی توسط " صبی ها" -که پيروان حضرت يحيی می باشند- برروی طلا و نقره و ديگر فلزات و بيشتر بصورت زينتی و زنانه عرضه می شود. اين توليدات که نقوش معمول و متداول آنها عبارت از : شتر و ساربان، نخل، پل معلق ( پل رودخانه کارون ) و گنبد وقايق، برروی گردن بند، دستبند، گوشواره، انگشتر، النگو، و همچنين قندان، سينی، گيره استکان و ... کاربرد دارند
.قلمزنی
:قلمزنی بر روی فلزات نيز توسط صبی ها انجام می شود. روش قلمزنی بر فلزات به اين صورت است که ابتدا نقش مورد نظر را بر روی ظرف طراحی نموده و سپس درون ظرف را از محلول قير مذاب آميخته با خاکستر يا خاک اره پر کرده و بعد با استفاده از قلم و چکش به نقوش حالتی فرورفته می دهند . سپس قسمت هاي فرو رفته را با خمير مينا که از اکسيد فلزات مختلف تهيه می شود آرايش داده و ظرف مورد نظر را در کوره گذاشته و 350 درجه سانتيگراد حرارت می دهند. به اين ترتيب لايه لعابی رنگين و شفافی برروی قسمتهايی از ظرف فلزی قلمزنی شده به وجود می آيد
.توليد محصولات پوستی
:استان خوزستان به علت وجود عشاير بختياری که بخش هايی از اين منطقه را قشلاق خود قرار داده اند. و همچنين اسکان بسياری از آنان در اين خطه، از نظر توليد پوست موقعيت خاصی را دارا می باشد. در اين استان بدليل وجود عشاير بختياری که کار اصلی شان دامداری است، پوست به وفور يافت می شود. با اين حال صنايع چرم و پوست چندان رواج نداشته و فقط عده کمی از عشاير آنهم برای رفع نياز خودشان و برای ساختن لوازم مورد استفاده زندگی مانند مشک و هميان از آن استفاده می کنند. گاهی نيز از پوست برای دهل که از سازهای محلی است استفاده می کنند
.
موقعيت جغرافيايي استان خراسان
استان خراسان با مساحتي معادل 313335 كيلومتر مربه ، وسيع ترين استان كشوراست
.و در حدود يك پنجم مساحت ايران را تشكيل ميدهد . اين استان از شمال و شمال شرق به جمهوري تركمنستان ، از شرق به كشور افغانستان ، از جنوب به استان سيستان و بلوچستان و از غرب و شمال غربي به استان يزد ، اصفهان ، سمنان و گلستان محدود مي باشد. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان خراسان داراي 23 شهرستان ، 54 شهر ، 24 بخش و 224 دهستان و 7996 آبادي داراي سكنه است
.صنايع دستی
يکی از ابزارهای مهم برای شناخت ويژگی فرهنگی و قومی هرمنطقه شناخت صنايع دستی آن منطقه می باشد. آثار ارزشمند به يادگار مانده حکايت از ذوق و استعداد وصف ناپذيری می کنند که در جای جای آن می توان به هنر و ظرافت دست های پرتوان هنرمندان ايرانی پی برد
.در استان خراسان توليدات هنری نقش پر اهميتی در اقتصاد منطقه دارند. انواع مهم صنايع دستی در اين استان شامل: قالی بافی، ابريشم کشی، شعر بافی، نمد بافی، پوستين دوزی، سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ، فيروزه تراشی، سفالگری، سبد و حصير بافی است. انواع ديگر توليدات دستی شامل چارق، گيوه، فراورده های چوبی و فلزی، نقاشی روی چرم و غيره می باشد
.قالی بافی
:يکی از صنايع دستی مهم استان خراسان قالی بافی است. پيشينه قالی بافی در اين استان را می توان به دو دوره متمايز تقسيم کرد
:-
دوره صفويه که قالی های اين دوره اغلب دارای نقش های هراتی با زمينه لاجوردی و يا لاکی سير و با حاشيه باريک به رنگ زرد روشن می باشد.-
دوره ديگر راه اندازی کارگاه های قالی بافی توسط بازرگانان تبريزی در نيمه دوم قرن سيزدهم است. به اين دليل، امروزه در صنعت فرش مشهد دو نوع گره وجود دارد که عبارت اند از : گره فارسی ( محلی) و گره ترکی ( تبريزی ).مهم ترين مرکز قالی بافی در استان خراسان مشهد است. زمينه قالی های مشهدی دارای رنگ لاکی با نقش ترنج و لچک و حاشيه لاجوردی است. بيرجند، طبس، کاشمر، سبزوار و نيشابور از نظر قالی بافی به ترتيب در مراحل بعدی قرار می گيرند
.در ميان عشاير خراسان، قالی بافی از رونق فراوانی برخوردار است. قاليچه های بلوچی در ميان چادر نشينان اطراف تربت حيدريه، کاشمر، سرخس و تربت جام رايج است. هم چنين در ميان عشاير کرد که در شمال خراسان سکونت دارند، بافت قاليچه های ترکمنی رواج دارد
.شعر بافی
:شعربافی يا دست بافی در استان خراسان، از گذشته های دور، يکی از مشاغل صنعتگران بوده است. اين صنعت در بيش تر شهرهای استان خراسان، به ويژه در شهرستان های مشهد، سبزوار و تربت حيدريه، به صورت خانگی و کارگاهی ديده می شود. فعاليت های برک بافی، فرت بافی و ابريشم بافی را نيز می توان در اين رده قلمداد کرد که عمده توليدات آن ها حوله، چادر شب، بقچه و... است
.نمد بافی
:در ميان عشاير خراسان، صنعت نمد مالی از رونق فراوانی برخوردار است و دو مرکز اصلی توليد آن، شهرهای مشهد و قوچان می باشند
.گليم بافی
:در ميان عشاير و روستاييان خراسان، گليم بافی به عنوان يک فعاليت خانگی معمول است. مناطق عمده گليم بافی در استان خراسان، شهرستان های مشهد، قوچان و شيروان است
.پوستين دوزی
:يکی از صنايع مهم استان خراسان پوستين دوزی است. در شمال استان، سردی هوا موجبات پيدايش و گسترش اين صنعت را فراهم آورده است. پوستين دوزی در ميان عشاير کوچ نشين استان از اهميت به سزايی برخوردار است
.سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ
:از جمله فعاليت های هنری در شهر مشهد، يکی هم سنگ تراشی است که سابقه ای ديرينه دارد. عمده توليدات مصنوعات سنگی عبارت اند از
:قندان، هاون، ظرف ديزی و انواع مجسمه های سنگی
.فيروزه تراشی
:شهر نيشابور که به شهر فيروزه شهرت دارد، دارای معادن ارزشمندی از فيروزه می باشد که از قرن ها پيش مورد بهره برداری قرار گرفته اند. فيروزه تراشی يکی از حرفه های قديمی در استان خراسان است. تراش فيروزه به اشکال پيکانی و مسطح از جمله تراش هايی است که طرفداران فراوان دارد. فيروزه يکی از سوغاتی های مهم استان خراسان است و بازار مطلوبی نه تنها در استان، بلکه در سطح کشور دارد
.سفالگری
:يکی از صنايع دستی مهم در ايران سفالگری است که در شهرهای حاشيه کوير ايران از موقعيت مناسبی برخوردار است. مرکز اصلی اين صنعت در استان خراسان، در شهرستان گناباد به ويژه روستای مند است. مهم ترين توليدات اين صنعت انواع گلدان و ظروف سفالين می باشد
.سبد و حصير بافی
:يکی از صنايع دستی مهم و پردازشی که با هزينه بسيار ناچيز، ساخته هايی را می آفرينند، سبد و حصير بافی است. مواد اوليه اين توليدات، کاه و شاخه های نازک درختان است و مرکز اصلی آن روستاهای اطراف طرقبه در استان خراسان می باشد. به دليل توريستی بودن منطقه طرقبه، بازار اين توليدات از موقعيت مطلوبی برخوردار است. برای بافت سبد، از چوب درختچه بيد مشک استفاده می شود که هم ظريف و هم باريک است و هم چنين خاصيت انعطاف پذيری آن زيادمی باشد. صنايع ظريف حصير بافی، در ميان مسافرينی که به اين استان سفر می کنند و هم چنين اهالی منطقه، جايگاه ويژه ای دارد
.
استان چهارمحالوبختياري در بخش مركزي رشته كوههاي زاگرس بين پيش كوههاي داخلي و استان اصفهان واقع شده است و از شمال و مشرق به استان اصفهان، جنوب به استان خوزستان محدود است. وسعت اين استان در حدود 16533 كيلومتر مربع ميباشد.
اين استان ناحيهاي است كوهستاني در سلسه جبال زاگرس كه در باختر آن كوههاي مرتفعي قرار گرفته است و اين ارتفاعات سرچشمه سرشاخههاي دو رودخانه دائمي زاينده رود و كارون ميباشد. از مهمترين ارتفاعات غرب استان زردكوه است كه با ارتفاع 4548 متر در كوهستان بازفت قرار دارد و تمام سال پوشيده از برف است كوههاي ديگر منطقه كه بيش از 3000 متر ارتفاع دارند دنباله زردكوه بوده و حد طبيعي آنها مرز بين استان خوزستان و چهارمحال و بختياري است و از كانونهاي آبگير دائمي ايران به حساب ميآيد.
امتداد اين كوهها از شمال غرب به جنوب شرق بوده و هر چه از غرب به طرف شرق نزديكتر شويم از ميزان ارتفاعات و تراكم كوهها كاسته شده و به درههاي باز و دشتهاي نسبتاً وسيع همچون دشت لار، فرادنبه، كيار، لردگان، گندمان و .... ختم ميشود و انباشته رسوبات در آنها امكانات مساعدي براي كشاورزي بوجود آورده است كه در اين دشتها در مجموع قريب 24 درصد وسعت استان را شامل ميشوند.
ارتفاع شهركرد (مركز استان) از سطح دريا 2060 متر ميرسد كه تقريباً كمترين ارتفاع را در مدار جغرافيايي خود در اين قسمت داراست هر چه به طرف شرق منطقه حركت كنيم ارتفاع منطقه كاهش مييابد
محيط طبيعي
موقعيت و وسعت
استان تهران با وسعتي حدود 18814 كيلومتر مربع بين 34 تا 5/36 درجه عرض شمالي و 50 تا 53 درجه طول شرقي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان قم، از جنوب غرب به استان مركزي، از غرب به قزوين و از شرق به استان سمنان محدود است.
ناهمواريها
استان تهران در جنوب شرقي مركز رشته كوههاي البرز كه در شمال ايران از آذربايجان تا خراسان با جهتغربي- شرقي كشيده شده، قرار دارد. رشته كوههاي البرز به سه ديواره تقسيم ميشود:
1. ديواره شمالي: ارتفاعات محدودي از اين ديواره در استان تهران و بقيه آن در استان مازندران قرار دارد.
2. ديواره مياني: حد شمالي استان را تشكيل ميدهد و مرتفع ترين قسمت رشته كوههاي البرز مركزي است. كوه دماوند و قله آن به ارتفاع 5671 متر در اين قسمت قرار دارد. قله دماوند نهمين قله مرتفع دنيا به شمار ميرود. اين ديواره عظيم كوهستاني به صورت كوههاي «كندوان» و پس از آن كوههاي «طالقان» در شمال غربي استان، تا محل اتصال رود «الموت» به «طالقان رود»، ادامه مييابد. در شمال شرقي نيز اين ديواره با نام رشته ارتفاعات فيروزكوه و سوادكوه تا دره رود فيروزكوه(شعبه اصلي حبلهرود) كه از جنوب دامنههاي شرقي آن ميگذرد، امتداد مييابد. در شرق دره فيروزكوه كه پس از دريافت شعباتي حبله رود ناميده ميشود، ارتفاعات «شهميرزاد» شروع ميشود.
3 -ديواره جنوبي: سومين بخش از ارتفاعات مركزي است كه رودخانههاي جاجرود و كرج آن را بريده و به سه قسمت جدا از هم تقسيم نموده است. اين سه قسمت عبارتند از:
- كوههاي لواسانات كه بين درههاي رود دماوند و جاجرود قرار دارند و در شمال به دره «رود لار» محدودند. دنباله اين كوهها در شرق جاده آب علي به نام قره داغ و دماوند تا دره حبله رود امتداد يافتهاند.
- كوههاي شميرانات كه بين سرچشمه هاي جاجرود و كرج قرار دارند و بلندترين نقطه آنها قله توچال با ارتفاع 3943 متر است.
- كوههاي كهار كه از غرب دره رودخانه كرج شروع شده و در جنوب طالقان رود به موازات آن ادامه دارند.
علاوه بر اين سه ديوار كوهستاني، در جنوب و شرق دشت تهران كوههايي با ارتفاع كمتر وجود دارند كه مهمترين آنها كوههاي حسنآباد و نمك در جنوب و بيبيشهربانو و القادر در جنوب شرقي و ارتفاعات قصرفيروزه در شرق است.
آب و هوا
در نواحي مختلف استان تهران به علت موقعيت ويژه جغرافيايي، آب و هواي متفاوتي شكل گرفته است. سه عامل جغرافيايي در ساخت كلي اقليم استان تهران نقش مؤثري دارند:
كوير يا دشت كوير: مناطق خشك مانند دشت قزوين، كوير قم و مناطق خشك استان سمنان كه مجاور استان تهران قرار دارند، از عوامل منفي تأثيرگذار بر هواي استان تهران هستند و موجب گرما و خشكي هوا، همراه با گرد و غبار ميشوند.
رشته كوههاي البرز: اين رشته كوهها موجب تعديل آب و هوا ميشود.
بادهاي مرطوب و باران زاي غربي: اين بادها نقش مؤثري در تعديل گرماي سوزان بخش كويري دارند، ولي تأثير آن را خنثي نميكنند.
استان تهران را مي توان به سه بخش اقليمي زير تقسيم كرد
:اقليم ارتفاعات شمالي:
بر دامنههاي جنوبي، بلنديهاي البرز مركزي، در ارتفاعي بالاي 3000 متر قرار گرفته و آب و هوايي مرطوب و نيمهمرطوب و سردسير با زمستانهاي بسيار سرد و طولاني دارد. بارزترين نقاط اين اقليم، دماوند و توچال است.اقليم كوهپايه:
اين اقليم در ارتفاع دو تا سه هزار متري از سطح دريا قرار گرفته و داراي آب و هوايي نيمه مرطوب و سردسير و زمستانهايي به نسبت طولاني است. آبعلي، فيروزكوه، دماوند، گلندوك، سد اميركبير و دره طالقان در اين اقليم قرار دارند.اقليم نيمه خشك و خشك:
با زمستانهاي كوتاه و تابستانهاي گرم، در ارتفاعات كمتر از 2000 متر واقع شده است. هر چه ارتفاع كاهش مييابد، خشكي محيط بيشتر ميشود. ورامين، شهريار و جنوب شهرستان كرج در اين اقليم قرار گرفتهاند.هواي تهران در مناطق كوهستاني داراي آب و هواي معتدل و در دشت، نيمهبياباني است. تهران در مرز شرايط جوي بري و اقيانوسي قرار گرفته و تمايل آن به موقعيت بري بيشتر از وضعيت اقيانوسي است.
منابع آب
وجود رودخانههاي دايمي مانند رودخانه كرج، رودخانه جاجرود، رود لار، حبله رود، رود شور يا ابهررود و طالقان رود موجب شده تا استان تهران از لحاظ منابع آب كمبودي نداشته باشد. بيشترين رودخانههاي استان از كوههاي البرز سرچشمه ميگيرند. در استان تهران قناتهاي متعددي وجود داشته كه در گذشته نه چندان دور در تأمين آب مورد نياز مناطق شهري و روستايي سهم بسزايي داشتهاند. ليكن امروزه با استفاده از امكانات آب لوله كشي كه از سدهايي چون اميركبير، لتيان و لار تأمين ميشود، آب قنات ها و چشمه ها فقط براي كشاورزي و آبياري مصرف ميشود و فقط بعضي چشمهها، به ويژه چشمههاي آبمعدني كه بيشتر در شمال شرقي استان متمركزند، اهميت سابق خود را حفظ كردهاند. مهمترين اين چشمهها عبارتند از: چشمه اعلا دماوند، چشمه قلعه دختر، چشمه آب علي هراز، چشمه وله در گچسر، چشمه شاه دشت كرج، چشمه علي در شهرري، چشمه تيزآب، چشمه گله گيله و....
پيشينه تاريخي
استان تهران در گذر زمان
منطقه تهران كه در شمال غرب فلات مركزي ايران قرار گرفته از زمانهاي دور و ادوار پيش از تاريخ منطقهاي مسكوني بوده و ردپاي فرهنگ هاي پيش از تاريخي را در گوشه و كنار آن ميتوان سراغ گرفت. بررسيها و كاوشهاي باستانشناسي از يك سده قبل تا به امروز بسياري از مراكز فرهنگي در دشت تهران را مشخص و معلوم ساخته و نشان ميدهد كه اين دشت حداقل از نيمه دوم هزاره دوم (عصر آهن) تا به امروز مسكوني بوده است. از زماني كه شهر تهران در سال 1200 هـ.ق توسط آقامحمدخان قاجار به پايتختي ايران برگزيده شد تا به امروز حوادث بي شماري را به خود ديده است. نگاهي مي اندازيم به تهران تاريخي از گذشتههاي دور تاكنون:
ري:
ري يكي از نقاط باستاني ايران با آثاري از هزارههاي چهارم و پنجم قبل از ميلاد است. درباره پيدايش شهر باستاني ري، مانند ديگر شهرهاي باستاني، افسانه هاي متفاوتي وجود دارد. بناي آن گاه به شيث بينآدم(ابوالبشر) نسبت داده ميشود كه منوچهر آن را از نو ساخته است و گاه به هوشنگ پسركيومرث.واژه ري به صورت (RAGHA) در ونديداد، فرگود اول، يسنا 19، پاره 18 و (RAGA) در سنگ نبشته بيستون و به صورت (RHAGOE)، (RAGAU)، (RHAGA)، (RHAGEIA)، (RAGES) راگس و راجس و (RAI) سرياني، (RE) ارمني، و بصورت (RAI)، (RAGH) پهلوي آمده است. در كتاب عهده عتيق كتاب دوم پادشاهان، باب 17، بند 6 و باب 18، بند 11 از ري ياد شده است و نيز نام ري در آثار يوناني و لاتين و سنگ نبشتههاي باستاني (كتيبه داريوش بزرگ) بر جاي مانده است.
نام ري از دوره ساسانيان به بعد بر اين شهر گذاشته شد و مردم با آمدن سپاهيان اسلام به دين اسلام گرويدند. در دوره اسلامي ري پناهنگاه فرمانداران بنياميه بود. بر پايه اسناد و مدارك تاريخي، با آن كه شهر ري بر اثر زلزلههايي چند (چون زلزله 236 ق/ 850 يا 851 م) ويران شد و يورش تركان نيز بر آن آسيب هاي فراوان وارد آورد، همچنان پايدار ماند. ري در سال 617 هـ.ق مورد حمله وحشيانه مغولان قرار گرفت و علاوه بر قتلعام مردم بناهاي آن نيز با خاك يكسان شد. ري اندكي بعد از آن دوباره رو به آباداني گذاشت و بار ديگر در سال 786 هـ.ق به وسيله سپاهيان تيمور به ويرانهاي بدل شد و از آن به بعد روي آباداني به خود نديد.
ورامين:
علاوه بر تپهها و محوطههاي تاريخي مربوط به قرون پيش از ميلاد، آثار فراواني از قرون هفتم و هشتم هـ.ق در اين شهرستان ديده ميشود. آباداني ورامين پس از ويراني ري توسط مغولان و تيموريان شروع شد. مردم ري پس از خرابي اين شهر به ورامين نقل مكان كردند. اين شهر همواره يكي از مراكز تجمع شيعيان بوده است. ورامين امروزه يكي از شهرهاي بزرگ استان تهران به شمار ميرود و به عنوان يكي از شهركهاي اقماري مطرح بوده است.كرج:
اين شهرستان در غرب شهر تهران قرار گرفته و داراي آثار تاريخي بسيار است. آباداني و توسعه كرج در دوره قاجار و پس از آن صورت گرفت. كاخ سليمانيه نيز به دستور فتحعلي شاه در آنجا ساخته شد.دماوند:
در كتيبه شاپور و كتيبه پايكولي از زمان نرسي(293-302 م) از ساتراپ هاي دماوند نام برده شده است. چند دهه قبل نزديك شهر دماوند دو ظرف سفالين قرمز رنگ بدون پايه به طور اتفاقي به دست آمد، قسمتي از ظرف به شكل سر گوزن بود و نيز در همين مكان دو سكه از فرهاد دوم(138 پ.م) و مهرداد دوم(88-123 پ.م) اشكاني كشف شد. همچنين روي يك مهر ساساني كه در دماوند كشف شد، نام دمباوند حك شده است. اين مهر اكنون در موزه كلكته نگهداري ميشود. در متون اسلامي نيز نام اين محل به صورت دنباوند آمده است. شاهنامه فردوسي را ميتوان در شمار اسناد قديمي كه از دماوند نام برده است، به شمار آورد. فردوسي بارها از اين شهر در شاهنامه نام برده و كوه دماوند را آشيانه سيمرغ، آموزنده زال پدر رستم دانسته است. دماوند در سال 30هـ.ق در زمان خلافت عثمان به دست مسلمانان فتح شد.تهران:
تاريخ افسانهاي تهران به «شيث بنآدم» و «هوشنگ پيشدادي» ميرسد. در عهد ساسانيان كيش زرتشت در ري رواج يافت و چندين آتشگاه بزرگ در شمال و جنوب تهران ايجاد شد. آتشگاه نخستين قصران در فاصله 30 كيلومتري مركز تهران رو به روي يكي از ارتفاعات كوه توچال قرار داشت.در فرهنگ آنندراج آمده است: «شهر تهران در قسمت جنوبي شهر حاليه تهران بنا شده و خانههاي پستي داشتند كه شبيه به غار ولي به تدريج از طرف شمال توسعه يافت و منازل را بيشتر به سرچشمه قنوات نزديك كردهاند.»
در كتاب «تهران عصر ناصري» آمده است: تهران قبل از قرن شش هـ.ق يكي از روستاهاي ناچيز و كماهميت بود و شهر ري كه تقريباً در شش كيلومتري تهران قرار داشت، كانون عظيم تمدن و فرهنگ قديم اين خطه به شمار ميرفت. تا اين كه با هجوم ويرانگر مغول، جنگهاي داخلي، كشمكشهاي مذهبي و تفرقه اندازي هاي فرقه هاي مذهبي و... ري رو به ويراني نهاد.
در كتاب «عجايبالبلدان» آمده است: تهران قريهاي است معظم و ولايت ري داراي باغات زياد به اشجار و ثمرات خوب و فراوان و سكنه در خانههاي سرداب مانند به سر ميبرند كه هر قدر محصور بودنشان امتداد يابد به سبب كثرت آذوقه كه از فرط احتياط ذخيره كردهاند آسودهاند... و دائماً به سلطان عصر ياغي و با عساكر او در كارزار و زد و خوردند، ماليات خود را به مسكوك نمي پردازند، بلكه در عوض نقود رايج خروس و مرغ ميپردازند.
تا حمله مغول، هنوز هم تهران به صورت قريهاي نه چندان معتبر باقي مانده بود و مانند ديگر قراء ري، زير نظر خوارزمشاهيان اداره ميشد. «ياقوت حموي» سياح بزرگ عرب هنگام فرار از دست مغولان در سال 617 هـ.ق از اين قريه ياد كرده است.
با سكونت اهالي ري پس از زلزلههاي متناوب و نيز حمله مغولان، تهران به تدريج از شكل روستا بيرون آمد و به شهركي تبديل شد كه داراي چهار امامزاده و چند بقعه متبركه بود. به عنوان اولين امامزادههاي تهران بايد از امامزاده زيد، يحيي، اسماعيل و سيدنصرالدين نام برد. در اين دوره كشاورزي و باغداري توسعه پيدا كرد و اين امر نظر مهاجمان و ساكنان روستاهاي اطراف تهران را به خود جلب كرد. اين وضع تا پايان دورههاي تركمانان و اوايل صفويه دوام يافت.
تهران دوره صفويه:
اين دوره از حيات شهر تهران، از زمان شاه تهماسب صفوي(948- 930 هـ.ق) آغاز ميشود. در اين زمينه دكتر ناصر تكميل همايون در كتاب تاريخ اجتماعي و فرهنگي تهران آورده است: شاه تهماسب صفوي كه به دليل مدفون بودن جد اعلاي صفويان- امامزاده حمزه- در جوار حضرت عبدالعظيم بارها از قزوين به زيارت اين اماكن مقدسه ميرفت، نخستين بار در سال 944 هـ.ق از قريه آباد تهران ديدار كرد و از آن خوشش آمد و به شكارگاه هاي آن علاقهمند شد و چندين بار در سفرهاي خود در آن قريه اقامت گزيد.او سرانجام در سال 961 هـ.ق دستور داد در پيرامون تهران كه 6000 گام محيط آن بود، بارويي با يكصد و چهارده برج(به عدد سورههاي قرآن مجيد) بنا كنند و در هر برج سورهاي از كلامالله را براي تبرك پنهان سازند. برجها با فاصله منظم از يكديگر به اين شرح پديد آمد: سمت جنوبي 40 برج، سمت شمالي 31 برج، سمت غرب 22 برج و سمت شرق 21 برج.
تهران ابتدا از نظر وسعت اندكي بزرگتر از چند شهر آن روزگار بود و از چهار طرف دروازههايي به اين شرح داشت:
× جنوب: دروازه اصفهان يا دروازه حضرت عبدالعظيم در مدخل كنوني بازار عباسآباد، خيابان مولوي.
× شمال: دروازه شيمران در مدخل كنوني خيابان پامنار.
× غرب: دروازه قزوين در مدخل كنوني بازارچه قوامالدوله، ميدان شاهپور سابق.
× شرق: دروازه دولاب در مدخل كنوني بازارچه نايبالسلطنه خيابان ري.
شاه تهماسب علاوه بر آباداني تهران، باغ ها و بناهاي حكومتي متعددي بنا كرد. پس از مرگ شاه تهماسب، جانشين او شاه اسماعيل دوم نيز توجه خاصي به تهران داشت.
تهران تا پايان سلسله صفويه رو به ترقي و توسعه داشت. با حمله افاغنه به ايران و سقوط شهر اصفهان با تمام عظمت و هيبت آن، شاه سلطان حسين نيز به قتل رسيد و افغان ها حكومت را در دست گرفتند.
تهران دردوره تسلط افغان ها:
در اين دوره اگرچه پارهاي از مناطق ايران تسليم ايرانيان شرقي(قندهاري و كابلي و...) شده بود، اما شهرهايي هم در دفاع از سلطنت صفويه مقاومت نشان دادند؛ از جمله تهران كه اندك اندك به صورت يكي از مناطق برجسته نظامي درميآمد. شاه تهماسب دوم، جانشين پادشاه مقتول، در سال 1137 هـ.ق از همين شهر «احمدخان تفنگچي» را نزد «فتعليخان قاجار قوانلو» به استرآباد فرستاد و از او براي مقابله با افغان ها مدد خواست. تهران و قزوين در برابر افغان ها مقاوم بودند. اشرف افغان كه پس از فتح اصفهان به سوي شمال حركت كرده بود، از راه قم خود را به تهران رساند و در حوالي ابراهيمآباد ميان دو لشكر افغان و فتحعليخان قاجار كه به مدد شاه تهماسب با جنگجويان ايل به تهران آمده بود، نبرد سختي درگرفت. در اين كشمكشها تهران آسيب فراوان ديد و سرانجام به دست افغان ها افتاد. آنها در ارگ تهران جاي گرفتند و براي جلوگيري از حمله احتمالي مردم شهر روي خندق شمال ارگ پل بستند و جلوي آن دروازهاي ايجاد كردند.پس از قدرتگيري نادرشاه در سپاه شاهتهماسب، خاصه پس از تاجگذاري وي، موقعيت تهران دگرگون شد. در دوره سرداري نادر سرانجام افغانها مجبور به ترك تهران شدند.
تهران دوره افشاريه:
پس از پايان غائله افغان و آغاز زمامداري نادرشاه، تهران همچنان در راه توسعه گام برميداشت. با آن كه در اين دوره پايتخت ثابتي وجود نداشت و مركزيت حكومتي و اداري هم در اصفهان نگهداشته شده بود، تهران براي نادرشاه اهميت نظامي يافت و توجه او به تهران به گونهاي بود كه در سال 1152 هـ.ق فرزند وليعهد خود رضاقليميرزا را به حكومت تهران مأمور كرد و تمام ولايت به تيول وي درآمد.تهران دوره زنديه:
با غلبه زنديان و پيروزي كريمخان زند بر محمدحسن خان قاجار و فتح تهران در سال 1172 هـ.ق كريم خان زند در تهران به سلطنت رسيد. در اين دوره اندك رونقي در اوضاع و احوال تهران پديد آمد. كريمخان زند براي آباداني تهران كوششهاي بسيار كرد. دو محله بزرگ به نامهاي عودلاجان و چالميدان از تركيب محلههاي كوچك سابق به وجود آمد و بيشترين جمعيت شهر را در خود جاي داد. كاروانسراها، دكان ها و محل كار بازرگانان و پيشه وران در بخشي متمركز شد و به مرور بازار تهران پديد آمد.كريمخان به علت درگيري و كشمكش با محمدحسن خان قاجار و كاستن حمايت تركمن ها از محمدحسن خان، مجبور شد به شيراز برود. از اين رو در سال 1176 هـ.ق حكومت تهران را به غفورخان واگذار نمود و پايتخت را از تهران به شيراز منتقل كرد. اهميت تهران از همين زمان شروع شد. در پايان دوره زنديان تهران سيماي شهري يافت و از زماني كه لشكريان قاجاريه به سركردگي «مجنون خان پازوكي» آن را گشودند(1199 هـ.ق) به صورت شهري كامل جلوه گر شد.
تهران دوره قاجاريه:
در سال 1200 هـ.ق آقامحمد خان قاجار اين شهر جديدالتأسيس را كه تا آن زمان جنبه نظامي داشت، به پايتختي انتخاب نمود و به نوشته اعتمادالسلطنه، پس از تحكيم پايههاي حكومت خود در سال 1209 هـ.ق رسماً در اين شهر تاجگذاري كرد. از اين زمان نهادهاي حكومتي در تهران استقرار يافت.آقامحمدخان بر خلاف ديگر پادشاهان، علاقه چنداني به ساخت بناهاي عظيم و باشكوه نداشت. به طوري كه از زمان وي تنها عمارت تخت مرمر باقي مانده است. جمعيت شهر تهران را در اين دوره 25000 نفر تخمين زدهاند.
پس از آقامحمدخان فتحعليشاه (1212-1265 هـ.ق) بناها و عمارتهاي جديد در تهران ساخت؛ توسعه و تزيين عمارت تخت مرمر، احداث تخت مرمر در وسط ميدان، مسجد شاه، مسجد عزيزالدوله و مدرسه مروي و چندين باغ از جمله باغ نگارستان از اين جمله است.
در اين دوره بسياري از زمينهاي داخلي شهر به مرور به خانه، قصر و بناي دولتي و سفارتخانه و... تعلق گرفت. در دوره محمدشاه با آوردن آب كرج به تهران و تثبيت مالكيت زمين و بالا رفتن مهاجرتها، آباداني شهر چشمگير شد.
در زمان محمدشاه احداث بناهاي جديد همچنان ادامه داشت. ضلع جنوبي مسجد جامع تهران و بازار بين اين مسجد و مسجد شاه- «بينالحرمين»- از آثار اين دوره است. در جنوب تهران نيز دروازه ديگري به نام دروازه محمديه در ميدان «پاقاپوق محمديه» يا ميدان اعدام ساخته شد. دروازه ديگري نيز كه افغانها بهنام دروازه ارگ يا دروازه دولت در مدخل خيابان «بابهمايون» ساخته بودند، مرمت و بازسازي شد.
در دوره حكومت ناصرالدين شاه، جمعيت تهران حدود 150000 نفر بود. همراه با گسترش شهر تهران، ناصرالدين شاه، «ميرزا يوسف مستوفيالممالك» صدراعظم و «ميرزا عيسي» وزير را مأمور طراحي نقشه شهر تهران كرد.
در اين دوره به سبب اداره كشور و سازمان دهي درست، به دستور ميزراتقيخان اميركبير محله ارگ با كوشش معمار با سابقه و برجستهاي به نام «عبداللهخان معمارباشي» توسعه يافت و بناهاي جديد در آن احداث شد.
در هسته مركزي شهر اندكاندك بازار تهران شكل نهايي به خود گرفت و راسته بازارها، تيمچهها، كاروانسراها و سراهاي متعدد ايجاد شد. به اين ترتيب تهران سيماي شهرهاي سنتي ايران را يافت و توسعه جديد و مهاجرتهاي بسيار پديد آمد.
تهران دوره پهلوي:
در سالهاي آغازين سلطنت رضا شاه كه پويش شهرنشيني شكل تازهاي به خود گرفته بود، جمعيت شهر تهران بار ديگر رو به فزوني نهاد. از اين رو دست اندركاران به فكر گسترش بناهاي شهر افتادند. در سال 1309 شهردار وقت كه خواهان نوسازي و توسعه شهر تهران بود، بدون توجه به اهميت تاريخي حصارها، برج و بارو و دروازهها، آنها را ويران كرد. اما محلههاي پيرامون اين دروازهها باقي ماند. از ميان محلههاي باقي مانده ميتوان محله سنگلج، چالميدان، خانيآباد، گود زنبورك خانه، پاچنار، دروازه قزوين، عودلاجان و... را نام برد.صنايع دستی استان تهران
صنايع دستی استان تهران با توجه به بافت اجتماعی و تنوع قومی, به سه دسته شهری, روستايی و عشايری تقسيم می شود. عمده ترين صنايع دستی استان را قلم زنی روی مس و برنج, خراطی و سبدبافی، خاتم کاری، شيشه گری، تراش و نقاشی روی شيشه، زيلو بافی، نقاشی روی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتيک تشکيل می دهد. رشته های مورد اشاره فاقد سابقه طولانی در منطقه هستند و دست اندرکاران اکثر رشته های صنايع دستی عمدتاً از شهرستانهای ديگر به تهران مهاجرت کرده اند. به طور مثال، ساخت مصنوعات خاتم و قلم زنی را به طور عمده، صنعتگران شيرازی و اصفهانی انجام می دهند. بيشتر خراطان اين صنايع نيز اهل دزفول هستند.
صنايع دستی روستايی به طور عمده خانگی و غير دائمی هستندو فعاليتهای عمده آنها را قالی بافی، سفالگری، حصيربافی، گليم بافی(منجمله ورنی بافی) و دستبافی تشکيل می دهد.
صنايع دستی عشايری قديمی ترين نوع صنايع دستی استان است که توليد آن عموماً به طور خانگی و فصلی انجام می پذيرد. اين نوع از صنايع دستی، با توجه به ترکيب قومی منطقه، در ميان صنايع دستی استان جايگاهی ويژه دارد و هم اينک يکی از نقاط برجسته و مثبت صنايع دستی استان محسوب می شود. دست اندرکاران اين بخش از دست ساخته های ايرانی که بافت انواع قالی و قاليچه، ورنی، جاجيم و گليم، چنته، رويه پشتی، جوال، خورجين و نيز رنگرزی و ريسندگی پشم را در انحصار خود دارند، گروهی از عشاير لر، قشقايی، شاهسون و... هستند که در دهه های اخير از زادگاه خود به تهران، ری، ورامين و حومه کرج مهاجرت کرده اند.
روکاری (رودوزی
):اصطلاح روکاری معمولاً به آن گروه از توليدات دست ساز اطلاق می شود که طی آن دختران و زنان روستايی با استفاده از سوزن يا قلاب و به کمک نخهای رنگين، برروی پارچه نقشها و طرحهای اصيل و سنتی را پديد می آورند. رودوزيهای ايرانی کلاً قابل تقسيم به سه دسته است:
1_ گونه ای که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد مانند سوزندوزيهای بلوچ و قلابدوزی رشت و پته دوزی کرمان.
2_ گونه ای که برروی پارچه نقش چندانی دوخته نمی شود بلکه با عبور نخهای رنگين از لابلای تاروپود پارچه و دوختن اين الياف به يکديگر پارچه ساده حالتی مشبک و رنگين بخود می گيرد مانند سکمه دوزی قلابدوزی اصفهان.
3_ گونه يی که در آن زمينه پارچه به رنگ اصلی باقی مانده و به کمک الياف دارای روکشهای فلزی، نقوش متنوعی برروی پارچه دوخته می شود مانند ده يک دوزی(که درحال حاضر منسوخ شده) نقده دوزی، تافته دوزی، خوس دوزی و زردوزی که گلابتون دوزی ناميده می شود.
انواعی از رودوزی در شهر تهران رواج دارد و منجمله قلاب دوزی، قلاب بافی و گلدوزی از جمله رودوزی های رايج در شهر تهران است.
قالی بافی تهران
:در بين صنايع دستی رايج در استان تهران بافت قالی و قاليچه گستردگی فوق العاده چشمگيری دارد و هم اينک به صورت حرفه ای خانگی تقريباً در تمام نقاط روستايی استان رايج می باشد و به طوری که از آمار برمی آيد قاليبافی در مناطق غير شهری کرج، دماوند و شميرانات داير بوده است و اين رشد شتابناک دليل برجا بازکردن صنايع دستی به عنوان يک عامل مکمل اقتصاد کشاورزی در جوامع روستايی می تواند باشد.
گره رايج در قاليبافی استان تهران گره فارسی است که در آن خامه از کناره يک نخ تار به عقب رفته و پس از گره زدن نخ تار جنبی از ميان دو تار بيرون آمده و سفت می شود اما اکثر کسانی که ظرف سالهای اخير به قاليبافی روی آورده اند از گره ترکی که مختص قاليبافان ترکمن, آذربايجانی, همدانی و ... است استفاده می کنند.
گفتنی است که در شهر تهران تعدادی از طراحان هنرمند و نيز هنرمندان قالی باف نيز به فعاليت می پردازند که آثار بسيار نفيس و باارزشی نظير چهره بافی, تابلوبافی, آثار حجمی و قاليچه های با کيفيت بالا از لحاظ طرح و نقش و بافت را پديد می آورند.
صنعت دستی ديگری که بويژه در مناطق روستايی استان تهران دارای سابقه توليد است و در گذشته گروههای کثيری نيز به آن اشتغال داشته اند بافت انواع گليم نقش دار و مخطط است.
جاجيم بافی
:منطفه فيروزکوه به دليل کوهستانی بودن و از آنجا که دارای مراتع سرسبز و قهراً گله داری و دامپروری گسترده ای است يکی از مراکز توليد پشم ايران محسوب می شود و جاجيم های توليدی آن نيز دارای معروفيت خاصی است.
جاجيم های توليدی و روستاهای فيروزکوه به دليل نزديکی منطقه با مازندران کاملاً تحت تأثير دستبافی آلادشت و شبيه پارچه های آلادشت است با اين تفاوت که عرض جاجيم های توليدی از 25 سانت تجاوز نمی کند. گروهی از عشاير قشقايی ساکن در روستای قجرتخت رستم نيز در گذشته به توليد جاجيم هایی بسيار نفيس اشتغال داشته اند ولی در حال حاضر اکثراً به دليل جاذبه های اقتصادی بهتر قاليبافی جذب اين حرفه شده اند.
در روستای کوهان ازتوابع دماوندعده ای به توليد جاجيم اشتغال دارندکه بافته هايشان دارای عرض 25 سانت می باشد.
چادرشب بافی
:پرپيشينه ترين صنعت دستی رايج در منطقه روستايی استان تهران بافت چادرشب در اندازه های مختلف و برای مصارف متفاوت است که به صورت حرفه ای خانگی هم اينک در روستاهای کوهان و گيلان (از تواقع شهرستان دماوند) جريان دارد و دست اندرکاران آن که عمدتاً زنان و دختران خانه دار هستند با بهره گيری از دستگاههای چوبی ساده محصولاتی بسيار نفيس و ظريف که دارای طرحهای راه راه و پيچازی به رنگهای زرد, قرمز, سبز, بنفش, نارنجی, قهوه ای, نيلی و ... است توليد می کنند.
نمد مالی
:از جمله صنايع پرپشينه ديگری که در مناطق روستايی استان تهران رواج داشته ولی در حال حاضر تقريباً منسوخ شده صنعت نمدمالی است. اين حرفه که در گذشته گروه کثيری از ساکنان مناطق روستايی استان تهران به ويژه سکنه روستايی طالقان, ورامين و عشاير اسکان يافته در شهر ری و شهريار به آن اشتغال داشته اند به علت پائين بودن ميزان تقاضا و دشواری کار و بالا رفتن قيمت مواد اوليه در سالهای اخير کليه دست اندرکاران خود را از دست داده و هم اينک فقط تعداد معدودی از عشاير هنگامی که به مراتع حومه سد لار (در منطقه شميرانات) کوچ می کنند مقدار محدودی نمد برای مصارف شخصی توليد می نمايند.
در روستای کش (از توابع طالقان) هنوز نشانه هايی از توليد اين محصول به چشم می خورد و نمدمالان در صورت دريافت سفارش گاهی اقدام به توليد نمی کنند. در منطقه امامزاده جعفر (از توابع ورامين) که در گذشته يکی از عمده ترين مناطق توليد نمد در استان تهران بود از چند سال قبل به اين سو فعاليت ها رو به کاهش گذاشته است.
زيلوبافی
:در منطقه ورامين بافت زيلوهای نامرغوب و ارزان قيمت رواج بالنسبه گسترده ای دارد به طوری که در قشلاق داودآباد, باقرآباد, گرگ تپه, قرچک و خيرآباد زيلوبافی داير است و گروهی از توليدکنندگان غيربومی با بهره گيری از دستگاههای بافندگی دستی سرگرم کار هستند.
سفالگری و سراميک سازی
:قسمتهای جنوبی سلسله جبال البرز به ويژه بخشهای جلگه ای استان (نظير دشت ورامين و ری) که حاصل رسوبات آبرفتی رودخانه های جاجرود و کرج است دارای طبقات رسی است که همين مسئله موجبات رشد و رونق صنعت سفالگری و آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در اين ناحيه را از سالهای پيش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در حومه ری و ورامين دليل خوبی بر مرغوبيت خاک در اين منطقه جهت سفالگری می باشد.
توليدات عموماً بدون لعاب هستند ولی به لحاظ مرغوبيت خاک منطقه دارای شفافيت و ويژگی خاصی هستند. اما در شهر تهران کارگاههای متعدد سفالگری و نيز هنرمندان سفالگر بسياری که آثارشان را به ويژه از طريق گالری ها و نمايشگاهها به فروش می رسانند و در دو سالانه های سفالگری هم شاهد آثار باارزش آنان هستيم به فعاليت می پردازند.
گفتنی است که برخی از هنرمندان سفالگر در حدود شهر ری و نيز مهرشهر کرج و بعضاً در محل اقامت خود در شهر تهران به توليد انواع محصولات سفال و سراميک می پردازند.
موقعيت جغرافيايي استان بوشهر
استان بوشهر با مساحتي حدود بيست و هفت هزار و ششصدو پنجاه و سه كيلومتر مربع بين بيست و هفت درجه و چهارده دقيقه عرض شمالي و پنجاه درجه و شش دقيقه تا پنجاه و دو درجه و پنجاه و هشت دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ قرار دارد. اين استان از شمال به استان خوزستان و قسمتي از كهگيلويه و بويراحمد، از جنوب به خليج فارس و قسمتي از استان هرمزگان، از شرق به استان فارس و از غرب به خليج فارس محدود است. استان بوشهر با خليج فارس بيش از ششصد كيلومتر مرز دريايي دارد و از اهميت سوقالجيشي و اقتصادي قابل توجهي برخوردار است.بر اساس آخرين تقسيمات سياسي كشور استان بوشهر مشتمل بر هشت شهرستان، هفده بخش، سيزده شهر، سي و شش دهستان و شش صدم آبادي داراي سكنه است. شهرستانهاي استان بوشهر عبارتند از: بوشهر، تنگستان، دشتستان، دشتي، دير، ديلم، كنگان و گناوه.
جغرافياي تاريخي استان
به طوري كه از اسناد و اطلاعات برميآيد، اين منطقه به علت موقعيت استراتژيكي مناسب براي احداث پايگاه دريايي و بندرگاه، مورد استفاده پادشاهان عيلام قرار ميگرفت. در زمان هخامنشيان كه كشور ايران به بيست ساتراپنشين (استان) تقسيم ميشد، سرزمين بوشهر جزء ساتراپ نشين پارس بود. داريوش فرمان داد كه حفر ترعه نيل به درياي سرخ را دنبال كنند. اين كانال محققاً راهي بود كه به جاي كانال سوئز امروز ميتوانست خليج فارس و درياي عمان را از طريق درياي سرخ مستقيماً به مصر و مديترانه اتصال دهد. مقابر كنده شده بر سطح سنگي جزيره خارك دليل بر حضور سربازان هخامنشي در استان بوشهر است كه براي نگهباني از چنين راه طولاني تدارك شده بود. خليج فارس به دليل موقعيت سوقالجيشي و به لحاظ اهميت اقتصادي و بازرگاني، در طول تاريخ همواره از سوي كشورها و دولتها براي تبادل علم و ثروت و گسترش قدرت مورد توجه قرار گرفته است. اولين يورش دولتهاي اروپايي به سواحل خليج فارس در سال هزار و پانصد و شش ميلادي با حمله پرتغاليها تحت عنوان محافظت و حراست از منافع پرتغال در برابر تجار مصري و ونيزي صورت گرفت. در سال هزار و سيزده هجري قمري شاه عباس با انگليسيها متحد شد و دست پرتغاليها را از خليج فارس كوتاه كرد.
از سال هزار و صد و چهل و هشت هجري قمري نادرشاه بوشهر را كه دهكدهاي بيش نبود مورد توجه قرار داد و مشغول آماده كردن بوشهر به عنوان يك بندر و اسكله كشتيسازي با استفاده از چوب جنگلهاي مازندران شد. همچنين براي تأمين ارتباط جزاير و سواحل خليج فارس درصدد تأسيس نيروي دريايي برآمد. در سال هزار و صد و چهل و هشت هجري قمري لطيفخان را به ايالت دشتستان و كاپيتاني كل سواحل خليج فارس انتخاب و اعزام كرد. اين شخص براي تهيه ناوگاني در خليج فارس، بوشهر را مركز دريايي خود قرار داد. در اواخر سلطنت نادر ايران بيست و سه تا بيست و پنج فروند كشتي جنگي در خليج فارس داشت. بدين ترتيب از زمان نادرشاه بوشهر روي به پيشرفت نهاد و حتي مدتي بندرعباس را نيز تحتالشعاع خود قرارداد. پس از قتل نادر در اثر هرج و مرجي كه در ايران پديد آمد، كشتيهاي جنگي توسط حكمرانان و شيوخ اطراف خليج فارس ضبط گرديد. همچنين بندربوشهر و بندرعباس نيز اهميت سابق خود را از دست دادند. تجار هلندي كه در سال هزار و ششصد و بيست و سه ميلادي روابط تجاري خود را با ايران شروع كرده بودند پس از قتل نادر ايران را ترك كردند و بصره را مركز تجارت خود قرار دادند، اما پس از مدتي در اثر دسيسه رقباي انگليسي و به منظور نزديكي بيشتر با دهانه خليج فارس، تأسيسات تجاري خود را به خارك منتقل كردند و در عين حال از پرداخت اجاره بهاي خارك به ميرمهنا حاكم بندر ريگ و جزيره خارك خودداري نمودند. ميرمهنا در سال هزار و هفتصد و پنجاه و شش به تأسيسات هلندي ها حمله برد، دژ آنها را تسخير كرد و آنها را از جزيره بيرون راند، ولي به سبب اينكه در دفعات متعدد بناي سركشي و تمرد از دستورات كريمخان زند را گذاشت و مدتي آرامش خليج فارس را بر هم زد، كريمخان او را شكست داد و جزيره خارك و بندر ريگ را تصرف كرد. در همين زمان نفوذ انگليسيها در سواحل و جزاير خليج فارس و به خصوص سرزمين بوشهر روبه گسترش نهاد و آنها موفق شدند اجازه تأسيس تجارتخانهاي را در بوشهر با امتيازات فوقالعاده به دست آورند. سلسله قاجاريه كه پس از زنديه روي كار آمد چندان نفوذي در خليج فارس نداشت، به همين دليل، رفته رفته نفوذ انگليسيها در خليج فارس بيشتر شد و زمام امور خليج فارس و درياي عمان به دست آنها افتاد و جنرال كنسول در بوشهر مدت بيست سال بر همه خليج فارس حكمراني كرد. در زمان ناصرالدينشاه ارتش ايران هرات را اشغال كرد و به دنبال آن حالت جنگي بين ايران و فرانسه و انگليس به وجود آمد. به دنبال اين مسئله ناوگان انگليس در خليج فارسي مركب از هشت كشتي جنگي و تعدادي ناوگان بخاري و بادي به ايران حمله كردند وجزيره خارك را متصرف شدند. پنج روز پس از آن قواي انگليسي در حوالي بوشهر در خاك ايران پياده شدند و شروع به پيشروي به سوي برازجان كردند. قواي ايران برازجان را تخليه و عقبنشيني كرده بود. بنابراين قواي انگليس انبار اسلحه و مهمات برازجان را منفجر كرد و سپس به بوشهر بازگشت. سرانجام در نبردي كه در نهم ژانويه هزار و هشتصدو پنجاه و هفت ميلادي در خوشاب بين ايران و انگليس رخ داد، انگليسيها موفق شدند سپاه ايران را شكست دهند. بيش از جنگ اول جهاني بار ديگر دولت انگليس منطقه بوشهر را مورد تجاوز قرار داد و در سال هزارونهصدوسيزده ميلادي جنگ سختي بين نيروي انگليس و دليران دلواري در گرفت. در جريان اين جنگ رئيس علي دلواري و مردم تنگستان و دشتستان نقش برجستهاي ايفا كردند. رئيس علي دلواري از مشروطه خواهان بنام جنوب ايران بود كه در سال هزار و دويست و نودو نه هجري قمري در روستاي دلوار تنگستان ديده به جهان گشود. در بيست و پنج سالگي به صفوف مبارزين مشروطهخواه جنوب ايران پيوست و همكاري نزديكي را با محافل انقلابي و عناصر مشروطه طلب ايران شروع كرد. با كودتاي ضد انقلابي لياخوف روسي عليه مشروطهخواهان در هزار و سيصدو بيست و شش هجري قمري و بمباران مجلس شوراي ملي و استقرار ديكتاتوري محمدعلي شاه قاجار، رئيس علي به همراه سيدمرتضي علمالهدي اهرمي به مبارزه عليه استبداد صغير پرداخت. در سال هزار وسيصد و بيست و هفت هجري قمري با كمك تفنگچي تنگستاني، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلي شاه پاك كرد و اداره گمرك و انتظامات و ديگر ادارات را تسخير كرد. اين كار دليران تنگستان بر انگليسيها كه اداره گمرك را در اجاره داشتند گران آمد وآنان براي تضعيف مشروطهخواهان و استمرار سلطه بر حيات اقتصادي و سياسي جنوب ايران به جنگ با دليران تنگستاني پرداختند و در اين راه از ديگر خوانين جنوب ايران ياري جستند. جنگ بين رئيس علي و دليران تنگستان از يك طرف و انگليسيها و خوانين متحد آنان از سوي ديگر به طور متوالي و پراكنده تا شوال هزار و سيصدو سيو سه ه.ق ادامه يافت و انگليسيها نتوانستند بر رئيس علي و يارانش تفوق يابند. تا اين كه درگير و دار حمله انگليسيها به بوشهر در شب بيست و سه شوال هزار و سيصد وسيوسه ه.ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده ميلادي) هنگامي كه رئيسعلي در محلي به نام «تنگك صفر» قصد شبيخون به قواي انگليسيها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله يكي از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت رسيد. وي هنگام شهادت حدود سي و چهار سال داشت. مبارزات رئيس علي دلواري برگ زرين ديگري در تاريخ مقاومت دلير مردان ايران در مبارزه با استعمار است.
موقعيت جغرافيايی و تقسيمات سياسی استان ايلام
اين استان با 19086 کيلومتر مربع ، حدود 1.4 درصد مساحت کل کشور را تشکيل ميدهد.استان ايلام در غرب دامنه سلسله جبال زاگرس قرار گرفته است. استان ايلام از جنوب با خوزستان، از شرق با لرستان، از شمال با کرمانشاه و از سمت غرب با کشور عراق همجوار است. مهمترين شهرستانهای اين استان ايلام، ايوان، دهلران، مهران و شيروان است. مرکز اين استان شهر ايلام است که به علت زيبايی های طبيعی فراوانی که دارد، عروس زاگرس نام گرفته است.
جغرافيای طبيعی و اقليم استان
ناهمواريهای استان ايلام از رسوبات دوران اول تا چهارم زمين شناسی به يادگار مانده اند؛ ولی شکل گیری آنها عموماً به دوران دوم و سوم زمين شناسی مربوط است. اين کوهها چنان گسترده و فشرده اند که امکان شکل گيری دشتی آنها فراهم نشده است. شمال و شمال شرقی استان ايلام کوهستانی و نواحی مغرب و جنوب غربی آن را اراضی پست و کم ارتفاع تشکيل داده اند. مهمترين ارتفاعات استان کبير کوه و دينار کوه و مهمترين دشتهای آن دشت عباس و دشت مهران، دهلران است.
از نظر اقليمی استان به سه منطقه تقسيم ميشود که عبارتند از:
- مناطق ميانی که دارای آب و هوای معتدل است .
- مناطق کوهستانی شمال و شمال شرقی که دارای آب و هوای سردسير با زمستانی طولانی است.
- مناطق جلگه ای غرب و جنوب غربی که دارای آب و هوای گرمسيری است .
تاريخچه استان ايلام
اين سرزمين، بنا به اسناد تاريخی فراوان، بخشی از کشور عيلام باستان بوده که در حدود 3000 سال پيش از ميلاد به فرمان آشور بانی پال منقرض شد. در کتيبه های بابی، عيلام را " آلامتو" يا "آلام"خوانده اند. که به قولی به معنای کوهستان يا "کشور طلوع خورشيد" است. مدتی پس از سقوط عيلام، حوزه فرمانروايی آنان به دو منطقه تحت نفوذ پارسها و مادها در غرب تقسيم شد. در دوره هخامنشی جزئی از امپراطوری هخامنشی بوده است. بعد از تسخير ايران به وسيله اعراب مسلمان، احتمال دارد که اين ناحيه جزئی از ايالت کوفه باشد. از اوايل قرن چهارم تا اوايل قرن ششم خاندان حسنويه کرد بر لرستان و ايلام حکومت می کردند و از سال570 تا 1006 اتابکان لر بر لرستان و پشتکوه حکومت کرده اند. از سال 1309 شمسی در تقسيمات کشوری، ايلام جزو استان پنجم يعنی کرمانشاه گرديد.
صنايع دستی فعال امروز ايلام عبارتند از: گليم بافت و گليم گل برجسته در ايلام، سرآبله، ايوان، دره شهر، قالی بافی و قاليچه گل ابريشم در سرآبله، ايوان، دره شهر. گفتنی است ديگر صنايع دستی رايج در استان ايلام را دوج بافی، جيغ بافی، نمد مالی، خراطی، و ساخت زيورآلات تشکيل می دهد.
گليم بافی:
گليم بافی يکی از اصيل ترين صنايع دستی ايران است که به مراتب بيش از قالی بافی قدمت دارد. از خصوصيات گليم آن است که از حيث وزن بسيار سبکتر از قالی بوده و به آسانی قابل حمل و نقل است ضمن آن که دارای ظرافت و زيبايی خاصی است.
گليم بافی در تمام ايران به عهده زنان بوده و زنان عشايری ايلام نيز آن را به گونه ای زيبا انجام می دهند، گليم گل برجسته را می توان از گليم های خاص يا گليم های يک رو ولی غير "سوماک" دانست، چرا که در بافت آنها از روش و تکنيک های مختلف گليم ساده(پودگذاری)، بافت گليم سوماک(پودپيچی) و شيوه بافت قالی(گره کامل) استفاده می شود و گليم گل برجسته ايلام دارای معروفيت خاص است. اين نوع گليم با استفاده از نقشه بافته شود.
موج بافی:
موج بافی از رشته های صنايع دستی رايج در ايلام است. موج بافی بيشتر در خانواده ها انجام می شود. انواع موج، احرامی، رانکه و چوغه (نوعی شال کردی که از حدود22 متر آن يک دست لباس تهيه می شود) است. دستگاه موج بافی چوبی بوده که گاه در روی زمين و گاه در داخل گودالی قرار می گيرد. هر دستگاه نيازمند دونفر است. يک نفر بافنده و يک نفر ماسوره پيچ. موج(رختخواب پيچ)، احرامی، در اطراف پاوه(نوسود) بافته می شود. شال کردی نيز در ايلام بافته می شود که کردها از آن لباس تهيه می کنند. اندازه موج به علت متغير بودن عرض دستگاهها متفاوت است ولی بيشتر آن را يک پارچه به طول 10 متر و عرض 50 تا 60 سانتيمتر می بافند. پس از بافت آن را به چهار تخته تقسيم کرده و از پهنا به هم می دوزند. در بعضی از کارگاهها که عرض دستگاه بيشتر و بين 65 تا 70 سانتيمتر است, موج از سه قطعه تشکيل شده است.
نمدمالی:
نمد کف پوشی است که از پشم حلاجی شده پهنه می شود و اگر در توليد آن دقّت و مهارت به کار رود دارای مزايای گوناگونی است. چون افزون برزيبايی رطوبت کمی را جذب می کند, حمل و نقل آن آسان است و بالاخره نسبت به هزينه اش بادوام است. نمد مورد مصرف ايلات و روستائيان است.
چادرنشينان معمولاً برای نمد پشم, چين اول گوسفند را مورد مصرف قرار می دهند که مرغوبتر است. محصولات توليدی از نمد عبارتند از: جليقه چوپانی و فرش نمدی.
چپغ بافی:
چادرنشينان برای استراحت خود و داشتن سرپناه از چادری استفاده می کنندکه سقف آن معمولاً از موی بز است و توسط خود عشاير بافته می شود. ديواره آن را "چپغ" می نامند و آن عبارت است از بافت حصيری به صورت ديواره که قريب 5/1 متر پهنا دارد و در روی آن نقش های متفاوتی به وسيله نخ های رنگارنگ پشمی ايجاد شده است.
خراطی:
در ايلام از چوب درخت "کيکم" برای خراطی استفاده می کنند. توليدات آنها بيشتر چوب سيگار و قوطی سيگار است. چوب سيگارها به شکل ماهی و يا اشکال ديگر بوده و بسيار ظريف و هنرمندانه ساخته می شود. چوب "کيکم" مصرفی را از جنگل مجاور شهر تهيه کرده و آن راتبديل به قطعات کوچکتر نموده واز آن, بدنه چوب سيگار را می سازند, سپس آن را با سوهان به شکل موردنظر درمی آورند. پس از تراش و پرداخت کامل آن را با روغن چرب می کنند و بعد از اين عمل چوب سيگار به رنگ نارنجی متمايل به سرخ درمی آيد که همراه با نقوش طبيعی چوب بسيار جالب می شود. در شهرهای مهران و ايوان نيز کار خراطی انجام می شود.
ساخت زيورآلات:
کردها با توجه به اهميت نقره در گذشته و سنن قوی خويش دارای جواهراتی هستند که هر چند بی شباهت به جواهرات ترکمن نيست, اما دارای ريزه کاری های خاص خود است که با توجه ساکن شدن عشاير رونق ديرين خود را از دست داده است. جواهرات کردی در خانه ها ساخته شده و گاه نيز آنها را در مغازه های زرگری عرضه می کنند.
قالی بافی:
بافت قالی و بويژه بافت قاليچه های ابريشمی و کرکی در مناطق شهری, روستايی و عشايری از استان ايلام رواج دارد و زيباترين قاليچه های ابريشمی و کرکی را در دره شهر و روستاهای اطراف آن و قالی های با رجشمارهای تا حدود 40 را در شهرهای ايوان, ايلام و روستاهای اطراف آبدانان و ... می بافند. توليد قاليچه های ابريشمی بويژه ظرف سالهای اخير در دره شهر از رونق قابل ملاحظه ای برخوردار شده است.
از استادکاران نمونه استان ايلام می توان خانم ثروت منصوری, فريده ملکی, نسرين گوهری, صنعت بيگ محمدی در رشته گليم برجسته, آقای خدارحم اولاد در قالی بافی, خانم بانو خورانی و جيران عبدل خانی در احرامی بافی, خانم معصومه شفيعی و آقای ارسلان امير پناهی در رشته معرق کاری را نام برد.
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي
استان
استان اصفهان با مساحتي حدود 105937 كيلومتر مربع بين 30 درجه و 43 دقيقه تا 34 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي خط استوا و 49 درجه و 36 دقيقه تا 55 درجه و31 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار دارد . اين استان كه در مركز ايران واقع شده است از شمال به استانهاي مركزي , قم و سمنان ؛ ازجنوب به استانهاي فارس و كهگيلويه و بويراحمد ؛ از شرق به استانهاي لرستان و چهارمحال بختياري محدود است . بر اساس آخرين تقسيمات كشوري ، اين استان داراي 17 شهرستان , 60 شهر ، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن اصفهان است .جغرافياي تاريخي استان
در ادوار پيش , اصفهان نقش پلي را داشت كه قسمتهاي كم ارتفاع شرق فلات ايران را با سرزمين هاي كوهستاني غرب مرتبط مي ساخت و براي اطراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هواي خشك شرق , محل مناسب و مطلوبي بود . از اصفهان قبل از اسلام ، يعني دوره حكومت مادها و دوره شاهنشاهي هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان اطلاعات زيادي در دست نيست و از آن دوره ها , آثار قابل توجهي بر جاي نمانده است . آنچه مسلم است , استقرار جلگه اصفهان درميان بيابان ها و كوه هاي خشك مركزي ايران از يك طرف و اهميت و موقعيت ارتباطي خاص آن در مركز فلات پهناور ايران از طرف ديگر , تاريخ و سابقه آن را به سابقه و قدمت كشور ايران مرتبط كرده است . پيش از برپايي پادشاهي مادها , اصفهان حد شرقي ممالكي بوده است كه بابلي ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوي جزو ناحيه ( انزان) يا (انشان) بوده است
.استان اصفهان يکی از بزرگترين مراکز توليد انواع مختلف صنايع دستی ايران محسوب می شود. اين استان از قديم الايام مهد هنرهای زيبا و صنايع ظريفه بوده است. تزئينات آجری، کاشی کاری، گچ بری و انواع خط در آثار تاريخی اصفهان، از حدود قرنها پيش تا دوره معاصر، بر اطراف و جوانب مناره ها و داخل و خارج مساجد، قصرها و هنرهای زری دوزی و قلم کاری، ترمه و نقره کاری و تذهيب و تحرير انواع کتاب، قرآن و قطعات نگارگری و نقاشی جملگی به مرکزيت هنری اصفهان گواهی می دهند
.سيم کشی، زرکشی، زربافي, گلابتون دوزی، پولک دوزی، زنجيره بافی، قالی بافی و نساجی از صنايع دستی رايج اصفهان است. اين صنايع در عهد شاهان صفوی رونق فراوان داشت. در دوران قاجاريه، بازار صنايع دستی در اصفهان از رونق افتاد. ولی بعد از انقلاب مشروطه باز توسعه يافت. به طور کلی طرح و نقش عموم مصنوعات دستی اصفهان اعم از فرش و قلمکار و ظروف قلم زنی و کاشی، دوختنی های روی پارچه تحت تاثير طرحهای تزئينی دوران صفويه قراردارد و طراحان اصفهان، به نسبت قدرت درک و مهارت خود از آثار قديمی اقتباس می کنند و با خلاقيت خود، آنها را زيباتر می سازند. در حال حاضر اهم صنايع دستی استان عبارتنداز
:قالی بافی
:اصفهان در زمان صفويه يکی از مراکز عمده قاليبافی بود. در اين شهر تعداد زيادی کارگاه وجود داشت که در آن قاليهای زر بفت بافته می شد. اصفهان در فتنه افغان آسيب فراوان ديد و تعداد بسياری از هنرمندان و صنعتگران خود را از دست داد ولی پس از چندی توانست رونق اوليه خود را به دست آورد. در زمان قاجاريه قالی بافی اصفهان دوباره احياء شد. در جنگ جهانی اول اصفهان يکی از مراکز عمده تهيه قاليچه بود و پس از آن نيز بحرانهای زياد اقتصادی تاثير در کار قالی بافی نگذاشت چون قاليچه های آن بسيار ارزان تهيه می شد
.تعداد رنگهای انتخاب شده در قاليهای اصفهان بسيار محدود است. گره قاليهای اصفهان فارسی بوده و جفتی آن نيز کم نيست. رنگهای طبيعی بسيار کم مصرف می شود و بيشتر در قاليهای خوب از رنگهای شيميايی دندانه ای استفاده می شود
.در روستاهای اطراف اصفهان نيز کم و بيش دارهای قالی وجود دارد. روی اين دارها قالی و قاليچه ها طرح شاه عباسی و ساير طرحهای اصفهان بافته می شود. رنگهای بکاررفته در آنها عموماً نباتی بوده و بيشتر از روناس، قارا، اسپرک، گنده يا گندل، پوست گردو، پوست انار و چند گياه ديگر استفاده به عمل می آيد
.از توابع اصفهان که در هنر قالی بافی مشهور هستند از قاليچه های بختياری و قالی های جوشقان بايستی نام برد. قاليچه های بختياری را البته بيشتر در روستاهای شهرکرد و چهار محال می بافند. قالی و قاليچه های جوشقان از زمان صفويه مشهور عالم بوده است و سابقه قالی بافی جوشقان به پيش از زمان صفويان می رسد. ولی در روزگار شاه عباس اين صنعت در آنجا توسعه بسيار يافت. در آن زمان کارگاههای متعدد شاهی در آنجا مشغول کار بوده اند. جوشقان در آن زمان از توابع کاشان بوده است. در موزه های اروپا و امريکا تعداد زيادی قالی وجود دارد که منصوب به اين روستای کوچک بوده است. قاليهای جوشقان ريز بافت و دوپوده است
.نقش قالی جوشقان شکسته است و شايد از دويست و پنجاه سال پيش تابحال همچنين ثابت مانده است. رنگهای آن از بهترين رنگهای طبيعی انتخاب می شود و همچنين رنگها کاملاً زنده و شاداب است. نوع پشم قالی جوشقان بسيار خوب و خامه آن دستريس است و گره جفتی چندی است که در جوشقان رخنه کرده است. درميمه واقع در سه فرسنگی جوشقان بر سر جاده اصفهان به تهران نيز قاليهايی با همان نقش شکسته جوشقانی اما ريز بافت و بهتر از کار خود جوشقان بافته می شود
.نايين در شمال يزد و کناره دشت کوير قرار دارد و پيش از اين به بافتن عباهای بسيار لطيف شهرت داشت اما پس از آنکه در کشور ما مردم به لباس اروپايی درآمدند عبا منسوخ گشت. بافندگان نايين مانند شال بافان کرمان و مخمل و زيبا بافان کاشان به قالی بافی روی می آوردند. صنعت قالی بافی در نايين در آستانه جنگ دوم جهانی آغاز شد و چون بافندگان آنجا همواره با پشم نازکتر سروکار داشتند به بافتن قاليچه های بسيار ريز بافت پرداختند و از آنجا که ميزان توليد کم و جنس بسيار خوب بود، بازار خوبی برای کالای خود يافتند. که در زمان جنگ باز بر رونق آن افزوده شد. بدين ترتيب قالی نايين که شايد بهترين قالی امروز ايران باشد پديد آمد. پشم نايين نازکتر و نرمتر از ديگر پشمهای ايران است. رنگها چندان دلاويز نيست و تنوع ندارد. شايد90 درصد قاليهای اصفهان دارای متنی است به رنگ کرم بايک ترنج سرمدادی يا آجری و حاشيه آجری تند، رنگهای فرعی نيز در مايه های تند و شماره آنها محدود است و شايد در سراسر صنعت قالی بافی اصفهان بيش از 15 رنگ بکار برده نشود. مسئول اين امر البته رنگرزان اصفهان هستند. ولی همچنين خود صاحب کار که توجهی به مايه های رنگی که تحويل می گيرد ندارد نيز مقصر است
.قالی کاشان
:قاليهای تاريخی و گرانبهای کاشان مظهر زيبايی ذوق و هنر ايرانيان در جهان است. قالی ايران که عامل بزرگ شناسايی کشور کهنسال ما به جهانيان گشته و اکنون در زندگانی همه اقوام بشر از هر نژاد و ملت خودنمايی می کند، گذشته از تامين نيازمنديهای زندگی و تشکيل اندوخته پربهای هر خانه و خانواده ای، ارزنده ترين نماينده انديشه های لطيف انسانی و زيباترين پديده های دلپذير بشمار می رود. اما قالی کاشان که شهرت آن دنيا را فرا گرفته و شامل گرانبها ترين آثار هنری و قطعه های ممتازی در نوع خود می باشد از نظر تاريخی دو عصر متفاوت و مختلفی را پيموده و يک تعطيل طولانی و فاصله زمانی قريب به دو قرن اين دو مرحله را از يکديگر جدا ساخته است
.هر چند اظهار نظر قطعی درباره همه قالی های بافت کاشان که اکنون در موزه ها و مجموعه های دنيا موجود است کار سهل و آسانی نيست اما از بررسيهای فنی کارشناسان و تحقيق و تطبيق کلی و قراين ديگر خصوصياتی از قالی کاشان به دست آمده که برای شناختن و تشخيص آنها بسيار مؤثر است. از جمله تزئينات مربوط به نقش و تزئينات و ريزه کاريها و نقش و نگار مشترکی که با ظروف سفالی و کاشی سازی کاشان در آنها موجود است.همچنين بافت ريز و مخمل نما و ظرافت خاص آن نسبت به قالی های ديگری که باگره فارسی بافته شده است. پروفسور پوپ مختصات ديگری را هم برای نقشه قاليها ی کاشان شمرده است مانند: ترنجهای کنگره دار و برگهای ظريف، شاخه ها و برگهای دندانه دار و
... .قلمکارسازی استان اصفهان
:قلمکارسازی يکی از صنايع دستی پر سابقه ای است که قرنها در اوج شهرت بود و از دوره مغولها در ايران مرسوم شده است. در دوره مذکور به منظور جلب نظر خوانين مغول ايرانيان نيز دست به ابتکاراتی زدند که از جمله ابداع نقاشی روی پارچه يا پارچه های قلمکار بود، سپس اين صنعت در زمان صفويه گسترش بيشتری پيدا کرد
.به هر صورت عمر پرشکوه اين صنعت در زمان صفويه بود و در اواسط عصر قاجاريه بتدريج از رونق آن کاسته شد. در زمان سلطنت شاه عباس کبير اين صنعت رونق بسزايی يافت و بيشتر لباسهای مردانه و زنانه از پارچه هاي قلمکار تهيه می شد و اين پارچه ها در اين زمان شهرت فراوان داشته و مورد توجه درباريان بود و از اينرو بيشتر لباس آنان از " قلمکارزر" يا " اکليلی" تهيه می شد. در آن زمان محلهای مخصوصی برای تهيه لباس درباريان در بازار قيصريه اصفهان وجود داشت وپارچه هاي قواره ای قلمکارراکه دراصطلاح آن روز "دلگه" ناميده می شدرا از آن محلها به دست می آوردند
.در زمان سلطنت رضا شاه با امتيازات خاصی که برای صنعتگران و ارباب حرف به ويژه صنعتگران قلمکار فراهم شد بار ديگر اين صنعت رونق گذشته خود را به دست آورد و عده ای از استادکاران بزرگ قديمی مثل شيخ حريری مشهدی عبدالخالق، حاج محمدرضا و حاج محمد تقی اخوان چيت ساز، برادران بيرجندی و شيخ بهايی و چند تن ديگر شرکت توليد قلمکار را تشکيل دادند
.اگر علاقه و پشتکار عده ای از استادکاران اين فن نبود، اکنون اثری از اين صنعت ظريف باقی نمی ماند ولی تلاش پيگير صنعتگران اين رشته و استقبالی که از آن شد موجب شد تا بار ديگر حجم تقاضا برای اينگونه پارچه های نقش دار افزايش يابد و چون مقدار توليد و عرضه اين محصول محدود بود صنعتگران را به چاره انديشی و پيدا کردن راه حل جهت عرضه بيشتر باهمان کيفيت هنری واداشت. در اين مورد تنها راه چاره را ايجاد نقوش مورد نظر را روی قالب و انتقال قالبهای مذکور روی پارچه دانستند
.معروفترين استاد قالب تراش در اين رشته مرحوم استاد رحيم بيدادی بود که سالها پيش در گذشت. از استادان ديگر قالب تراش می توان از استاد اسماعيل قالب تراش و استاد مهدی اوليايی نام برد
.خاتم سازی اصفهان
:خاتم هنر آراستن سطح اشياء با مثلثهای کوچکی است که طرحهای گوناگون آن همواره به صورت اشکال منظم هندسی بوده است. اين شکلهای هندسی را با قرار دادن مثلثهايی کوچک در کنار هم نقشبندی می کنند. می توان گفت، کار خاتم نقشهای هندسی تشکيل شده از مثلثهای سه پهلو (متساوی الاضلاع) است که از عاج، استخوان، چوب و مفتول برنج ساخته شده و معمولاً به ضخامت 2 ميلی متر در سطح خارجی يا سطح داخلی و خارجی اشياء چوبی چسبانده می شود
.آثاری که از قديم مانده نظير درهای کاخها، رحلهای قرآن و صندوقهای مقابر خاتمکاری نشان می دهد که اين هنر در زمان قديم و به ويژه عهد صفويه رواج کامل داشته يکی ازمراکز اصلی آن هم اصفهان بوده است. اما همين معلوم می کند تا چند سالی اين هنر در اصفهان رو به زوال گذاشته و تنها شيراز مرکز اين صنعت شده است
.در ابتدا کار خاتم با استفاده از مثلثهای بسيار بزرگ که پهلوی هم قرار می دادند تهيه می شد ولی به تدريج با پيشرفت ذوق و تبحر هنرمندان ابعاد مثلثها ريزتر و کوچکتر شد. بهر حال هنر خاتم سازی از زمان پيدايش تا کنون تحولاتی را داشته است. صنعتگران خاتم ساز برای تهيه خاتم از مواد اوليه متنوعی استفاده می کنند که در کمتر صنعت دستی ديگری اين چنين تنوعی به چشم می آيد. اين مواد عبارتند از: چوب فوفل، چوب گردو، چوب نارنج، چوب عناب، استخوان شتر، مفتول برنجی، لايه برنجی، سريشم گرم، سريشم سرد، فرمالين، فيبر و روغن جلا و تخته سه لايی. غير از آن برای تکميل ساخت از چفت و لولا و غيره نيز استفاده می کنند. از خاتم در تهيه محصولات مختلفی استفاده می شود که از آن جمله است: قاب عکس، جعبه سيگار، عصا، پيپ، جعبه لوازم آرايش، جا کليدی، جاقلمی و جلد آلبوم
.در اصفهان علاوه بر اشياء خاتم که به شيوه شيرازی می سازند قسمتی از مصنوعات خاتم را با نقره و مينا سازی توأم کرده اند که در شيراز وجود ندارد. مثلاً جعبه های خاتمی که رويه آن را نقاشی مينياتور می کنند و روی آنرا روغن می زنند
.ساخت و قلمزنی فرآورده های مسی و برنجی
:يکی از پر رونق ترين رشته های صنايع دستی اصفهان ساخت و قلمزنی محصولات نقره ای مسی و برنجی است
.مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده های مس و برنج و نقره شامل نقره، مس، برنج و آلياژ مس و برنج است. مقداری از مواد اوليه مذکور از کشورهای ديگر نظير يوگسلاوی بقيه آن در ايران از شرکتهای برق منطقه ای و شرکت ملی نفت ايران و غيره تهيه می شود
.ابزار کار صنعتگران اين رشته از دو دسته تشکيل می شود. يک دسته از ابزار در مرحله ساخت محصولات مورد استفاده قرار می گيرد مانند دستگاه خم کاری، موتور فرچه، کوره برقی، سندان، چکش و دسته ديگر که در مرحله قلمزنی مورد احتياج است و عبارت از دستگاه قير آب کنی، پرگار، تعدادی قلم آهنی، چکش و غيره است. برخی از کارگاه های اين رشته صرفاً بکار ساخت محصولات نقره مسی و برنجی مشغول هستند و در مقابل کارگاههايی نيز وجود دارد که فقط کارقلمزنی برروی اين فلزات را انجام می دهند و دسته سوم کارگاههايی می باشند که به هر دو کار ساخت و قلمزنی تواماً می پردازند
.منبت کاری
:واژه منبت به معنای کنده کاری خاص و همراه با خلل و فرج روی چوب است که سابقه ای ديرينه دارد، شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاری را از زمانی دانست که انسان نخستين بار، با ابزاری برنده چوبی را تراشيده است. در حال حاضر هم هنر منبت کاری همچنان رواج دارد و در گوشه و کنار ايران هنرمندان بسياری بدان مشغولند اما متأسفانه رفته رفته استفاده از نقوش اصيل که شامل طرحهای اسليمی و ختايی يا گل و بوته است رو به فراموشی می رود و طرحهای خارجی جای آنها را می گيرد. در نوعی از اين هنر بجای آنکه زمينه چوب را کنده کاری کنند ونقش مورد نظر را برجسته سازند چوبهای مختلف را با رنگهای گوناگون طبيعی آن بريده پهلوی هم قرارمی دهند. اين کار شباهت زيادی به هنر موزائيک دارد. در اين گونه جديد از چوبهای شمشاد برای رنگ زرد و عناب برای رنگ قرمز استفاده می کنند. زمينه کار بيشتر از چوب گردو و يا ريشه درختان جنگلی است که خود دارای نقوش زيبايی هستند. مهمترين ماده ای که روی آن منبت کاری می کنند چوب است. اين چوب بايد محکم و بدون گره باشد. برای اين منظور از چوبهای آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، و عناب و گردو، استفاده می کنند. البته آبنوس و بقم چون هم محکمتر و هم چربتر هستند دوام بيشتری دارند اما در ايران بخاطر فراوانی چوب گردو اکثراً از اين چوب استفاده می شود
.منبت کاری چوب در شهرهای گلپايگان و اصفهان رونق و رواج درخور و شايان توجه ای دارد
.نمد مالی
:نمد مالی در استان اصفهان رونق فراوان دارد و يکی از مراکز مهم توليد انواع نمد شهر«شهرضا» است
.گيوه بافی و گيوه دوزی
:متأسفانه گيوه دوزی در شهرهای مختلف استان اصفهان در حال از بين رفتن است. گيوه دوزان اين شهر علاوه بر توليدگيوه به تعمير کفش نيز می پردازند. نحوه توليد گيوه که شامل تهيه رويه، تهيه تخت گيوه و نهايتاً دوخت رويه و تخت است، همانند ساير مناطق کشور است
.عبا بافی در نايين
:نايين در مشرق شهر اصفهان قرار دارد و تنها صنعت دستی آن عبا بافی که در ناحيه ای نزديک شهرنايين به نام محمديه وجود دارد
.حدود 25 درصد عباهای توليد شده در محل به فروش می رسد و بقيه به شهر های مشهد و قم و گاهی کشورهای عربی ارسال می شود
.سفال و سراميک سازی در شهرضا
:در شهر اصفهان و نيز در شهرهای نطنز و شهرضا در استان اصفهان سفال و سراميک سازی رواج دارد. شهرضا از مراکز عمده سفال سازی ايران است و محصولات آن دارای خريداران بسيار است
.نقشهايی که در سراميک شهرضا به چشم می خورد اغلب نقش گل و بوته و ماهی است و برای رنگ کردن لعاب نيز از اکسيدهای فلزات آهن، مس و منگنز و کبالت استفاده می شود. درشهر نطنز نيز يک کارگاه سراميک سازی با استفاده از خاک استون ور محصولات جالبی را توليد می کند. در شهر اصفهان هم کارگاههای متعدد سفال و سراميک سازی وجود دارد
.پوست و پوستين دوزی
:صنعت پوست دوزی در اصفهان از صنايع دستی پررونق اين شهر در گذشته بوده است ولی اکنون آن رونق ديرين را ندارد. فرآورده های پوستی اصفهان به لحاظ ظرافت و لطافت الياف و رنگ سفيد يکدست آن خواستاران زيادی دارد. بررسی ها نشان می دهد که تعداد خريداران فرآورده های پوستی روز به روز در حال کاهش است، از طرفی کاهش تعداد کارگاههای پوست دوزی نيز حاکی از نقصان تقاضا برای محصولات مذکور است
.مليله سازی در اصفهان
:يکی از رشته های صنايع دستی اصفهان که از ارزش هنری زيادی برخوردار است و توليد محصولات آن نياز به ظرافت و دقت فوق العاده دارد مليله سازی است و فرآورده های توليدی صنعتگران اين رشته نمايانگر ذوق سرشار آنان است
.بايد به اين نکته توجه کرد که در توليد برخی از فرآورده ها چون گل سينه و گوشواره تنها مليله سازان دخالت ندارند بلکه از مينا سازان و زرگران هم استفاده می کنند و در مقابل انجام عمل به آنان کارمزد می دهند
.سکمه دوزی و قلاب دوزی
:يکی ديگر از رشته های صنايع دستی موجود در شهر اصفهان سکمه دوزی و قلابدوزی است
.مواد اوليه مورد استفاده سکمه دوزان و قلابدوزان عبارت است از
:کتان ايرانی و خارجی و نخ پنبه ای (که از تهران تهيه می شود و به صورت کلاف يا عمامه ای است)، کتان خارجی را که بيشتر هم مورد استفاده دارد و عرض آن 140 سانتيمتر است. روميزی گرد، زيربشقابی و دستمالهای مخصوص از انواع محصولات سکمه دوزان يا قلابدوزان است
.نگارگری در اصفهان
:نگارگری در ايران از سابقه ای طولانی برخوردار است. در زمان شاه عباس دوم که اصفهان پايتخت و مرکز هنر ايران شد، نگارگری هم در اين شهر تکامل يافت
.معمولاً برای نگارگری از چوب، عاج، فيبر و استخوان استفاده می شود و هر کارگاه رأساً اقدام به توليد می کند ومعمولاً برای دور قاب عکس و جعبه از خاتم و مينا استفاده می شود. ضمن آن که بايد گفت عده ای از هنرمندان اصفهانی نيز در زمينه طراحی فرش، تذهيب و تشعير هم فعاليت دارند
.نقره سازی
:نقره سازی از جمله صنايع دستی رايج در شهر اصفهان است کارگاههايی که در آنها کار نقره سازی انجام می شود کارهای ديگر از جمله قلمزنی روی نقره محصولات مسی و برنجی انجام می دهند
.انواع فرآوده های توليدی نقره سازان عبارتست از: سرويس چايخوری، گلدان، شمعدان وسرويسهای چند پارچه
.مينا کاری اصفهان
:مشکل بتوان گفت از چه زمانی هنر مينا کاری در ايران رواج گرفته است. زيرا از روزگاران پيش از عهد صفويه نمونه هايی از ميناکاری در دست نيست وحتی از دوران صفوي هم نمونه های قابل ملاحظه ای برجای نمانده است. لکن در دوران قاجاريه مينا کاری به مقدار کم وجود داشته است و اشيايی مانند سرقليان وکوزه قليان وکوزه و بادگير قليان را ميناکاری می کرده اند
.رواج صنعت مينا کاری در اصفهان از دوران پهلوی و حدود سال 1310 ه.ش. است و مخصوصاً اين که اين هنر- صنعت به وسيله يکی از استادان هنرمند و بنام اصفهان يعنی استاد شکرا... صنيع زاده بسط و توسعه يافت و شاگردانی در اين مکتب تربيت شدند که هر يک کانون ديگری در هنر مينا بوجود آوردند
.بيشتر اشيايی که مينا سازان فعلی به بازار عرضه می کنندعبارتست از گوشواره، گلوبند، انگشتر، جعبه های بزرگ و کوچک آرايش زنانه، قوطی سيگار، جعبه های خاتم کاری و مينا کاری، بشقاب مينا، گلدان مينابه اندازه های مختلف، تابلوهای بزرگ و کوچک ميناکاری که با هنرهای ديگر مانند طلا کاری و خاتم کاری و مينياتور ترکيب می شود. روی اشياء طلايی و نقره ای هم می توان مينا کاری کرد ولی اساساً مينا کاری روی مس انجام می شود
.کاشی سازی
:کاشی سازی يکی از اصلی ترين صنايع دستی اصفهان است. در اين فرآورده ها ويژگی طرحها و نقشهای قديمی به خوبی حفظ شده است و حتی امروز هم خواستاران بسياری دارد. از ديگر هنر هايی که با استفاده از کاشی در اين استان انجام می گيرد کاشی معرق می باشدکه عبارت از بريدن و خرد کردن کاشی و در کنار هم قرار دادن آنهاست. از آنجاکه نقشهايی که روی کاشی ها پياده می شود تا حدی پيچيده است کاشی سازها نمی توانند آنها را به صورت ذهنی ترسيم کنند، از اين رو صنعتگران طرحهای مورد نظر را به طراحان سفارش می دهند. پس از اينکه طرح مورد نظر تهيه شد صنعتگران آنرا روی کاشی پياده می کنند. برای اين منظور طرح مورد نظر را روی کاشی ساده که قبلاً آماده شده قرار می دهند و سپس روی خطوط طرح، سوزن فرو می کنند و به اين ترتيب خطوط نقشه در جای سوزن باقی می ماند که باريختن گرد زغال روی منفذهای ايجاد شده، شکل و طرح مورد نظر برروی کاشی انتقال داده می شود. پس از آن خطوط را بر حسب ذوق و سليقه رنگ آميزی کرده و جهت پخت به داخل کوره می گذارند. از اين به بعد محصول آماده عرضه به بازار خواهد بود
.طلا کوبی روی فولاد
:طلاکوبی يکی از شيوه های تزيين اشياء و آثار فولادی است که در شهر اصفهان رواج دارد. از فولاد علاوه بر افزارهای معمولی اقدام به ساخت علم نيز می کنند که می دانيم آن را پيشاپيش صف عزاداران بويژه در مراسم سوگواری سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)، حرکت می دهند. علم علاوه بر تيغه های فولادی معمولاً دارای پيکره هايی از برخی از پرندگان حيوانات ديگر و نيز گلدان، قوطی و شمعدان است که تمامی آنها به ميله ای که قاب بر آن تکيه دارد متصل است و برروی تيغه های علم بويژه تيغه وسط که از ساير تيغه ها بلندتر است اسماء مبارکه طلاکوبی می شود
.در حال حاضر طلاکوبی برروی مجسمه های پرندگان و حيوانات نظير طاووس، کبوتر، آهو، شير و... (که در واقع به تقليد از پيکره هايی که به انواع علم های سوگواری متصل است، ساخته و پرداخته می شود.) نيز صورت می گيرد
.قفل سازی
:چيزی که موجب شگفتی هر بيگانه ای که از ايران ديدن می کند می شود همانا نزديکی و پهلوی هم بودن اشيای بسيار کهن و کالاهای نو و وارداتی است. در مورد قفل و کليد هم همين طور است. قفل کردن خزانه ها و انبارهای گندم و پرستشگاهها در هزاره دوم ق.م. در مصر و بين النهرين متداول بوده است. قفلی که قفل ساز ايرانی می سازد نشانه نبوغ فنی او در جهات مختلف است. پاره اي از اين قفل ها همانند قفل های مصری و يونانی است، برخی ديگر همانند قفل های رومی ها است برخی به قفلهای چينی و هندی می ماند و تعدادی هم مانند قفلهايی است که در اروپا از قرون وسطی تا انقلاب صنعتی به کار برده می شد
.قفلهای ايران را از ديدگاه فنی می توان به رده های زير بخش کرد
.الف) قفلهای ثابت در (کليدون خانه
)1-
کلون دان2-
کلون3-
قفل فنر پخش شوب) قفل آهن
1-
قفل فنر (با کليد پيچی)2-
قفل فنری (با کليد فشاری)3-
قفل لوله (با کليد پيچی)4-
قفل رمز (حرفی بی کليد)لاکی روغنی
:محصولات لاکی روغنی مختلف هستند از آن جمله قلمدان سازی است. قلمدان و قلمدان سازی با هنر و فرهنگ ايران رابطه و پيوند ديرينه دارد. چرا که گرانمايه ترين ميراث های نقاشی و نگارگری تذهيب و منبت کاری هنرمندان قديمی ما بر جعبه های قلمدان نقش بسته است. از طرفی قلمدان در گذشته ای نه چندان دور مهمترين وسيله کتابت و بهترين عامل برانگيختن و ترغيب مردم طبقات گوناگون به فراگيری آموزش و خطاطی و خوشنويسی بود. قلمدان سازی از عهد صفويه رونق و اعتبار افزونی گرفت. قلمدانهای اين دوره از جمله اصيل ترين آثار هنری باستان به شمار می رود
.قلمدان ها به طور عمده از سه دسته تشکيل يافته اند (از نظر جنس
)1-
قلمدانهای چوبی2-
قلمدانهای فلزی3-
قلمدانهای مقوايیبه طور کلی از لحاظ اندازه قلمدانها بر چهار گونه اند
:الف) کوچک که به آن نيم بهره نيز می گويند و ابعاد آن 2*13 سانتيمتر است
.ب) قلمدان متوسط يا يک بهره که ابعاد آن7/3*21 سانتيمتر است
.ج) قلمدان عادی که دوبهره نيز ناميده می شود و ابعادش 4/4*5/23 سانتيمتر است
.د) قلمدانبزرگ که تقريباً به اندازه جعبه قلمدان است به ابعاد 5/5*28 و سه بهره نام دارد
.از قلمدان سازان معروف که قلمدان مقوايی می ساختند. که در دوره قاجار شهرت داشتندمی توان به ميرزا ابوالقاسم طباطبائی، مشهدی حسن تهرانی، عبدالحسين مقوا ساز اصفهانی و کريم مقوا ساز اشاره کرد
.از محصولات ديگر لاکی روغنی می توان به جلد سازی و قاب آئينه اشاره کرد
.به لاکی روغنی هايی که از جنس کاغذ تهيه می شود پاپيه ماشه هم می گويند، پاپيه ماشه که اساساً واژه ای فرانسوی است و در فرهنگهای لغت به معنی کاغذ فشرده آمده، معمولاً به اشيايی مقوايی که سطح آنها به وسيله نگارگری تزيين و با لاک مخصوص پوشش يافته است اطلاق می شود. سابقه اين نوع هنر که در گذشته «نقاشی روغن» يا «لاکی» ناميده می شد، چندان روشن نيست، ليکن از آثار موجود در موزه ها چنين استنباط می شود که تا بعد از دوره سلجوقيان کليه کتابهای خطی دارای جلد چرمی ساده يا ضربی و فاقد هر نوع تزئينات اسليمی بوده است
.در دوره ايلخانی نيز که شهر هرات مرکز عده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادی معمولاً چرمی سادهيا ضربی و فاقد هر نوع تزئينات اسليمی بوده است
.در دوره ايلخانی که شهر هرات مرکز عمده تحقيقات و تأليفات بوده و جلد کتاب بسيار معتبر از نوع سوخت و جلد کتاب عادی معمولاً چرمی ساده يا ضرب بوده وبرای تزئين کتب علاوه برنقوش اسليمی ازخطوط ختايي استفاده می شده و ظاهراً تا آن زمان پاپيه ماشه در ايران رواجی نداشته ولی اسناد معتبری در دست است که نشان می دهد اين هنر از دوره صفويه به ايران راه يافته و به موازات ساير انواع صنايع دستی شکل گرفته و متکامل شده است
.سوزندوزی اصفهان
:اين «هنر- صنعت» توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است
.در حال حاضر از اين هنر علاوه بر کلاه برای تهيه زير ليوانی، کمربند، کفش، جليقه استفاده به عمل می آيد. طرحهای سوزندوزان عموماً ذهنی و ملهم از برداشتها و بينشهای مشخص هنرمندان از محيط طبيعت است و بيشتر شامل گل بوته های تمثيلی می شود
.صحافی
:عبارتست است از عمل اتصال همه برگهای کتاب و قراردادن آنها در پوشش و محافظ به نام جلد که می تواند با دست يا با ماشين باشد. البته اين کار در قديم بيشتر توسط دست هنرمندان با ذوق انجام می گرفت و هر هنرمند با ذوق و استعداد آثاری هنری خلق می کرد که نمونه های آنها هم اکنون درموزه ها موجود است
.قديميترين نسخه های جلد شده، از روايتهای انجيل بود که مربوط به شش قرن بعد از ميلاد است که در مصر نوشته و کاغذ آن از جنس پاپيروس است. که روی آن را از چرم می پوشاندندو برای بستن آن از چرم استفاده می کردند
.جلدها را از نظر نوع ساخت آن به انواع مختلف میتوان تقسيم کرد که هر کدام از روشها به مرور زمان در اثر پيشرفت هنر جلد سازی بوجود آمده است
.1-
جلدهای سوخت2-
جلدهای ضربی3-
جلدهای لاکیضريح سازی
:در اصطلاح فارسی ضريح را صندوقی بر قبر و حفاظی گرداگرد قبر معنا کرده اند. که بعضاً با عناوينی چون صندوق حايل حفاظ محجر نيز همراه است. در فرهنگ فارسی امروز چنين آمده است: ضريح صندوقی مشبکی است که برروی مزار اوليا و قدسيان نصب می کنند
.نکاتی که در ساخت ضريح بايد رعايت شود: عامل تقدس، عدم کاربرد صورت در نقوش، کتيبه های قرآنی و طلا، آوردن سوره های ياسين، الرحمن (آيه تطهير، آيه نور، عددهای بکاررفته و سمبل آنها، ذکر نام بانی و تاريخ ساخت آن، علامتی به عنوان شاخص ضريح و صاحب آن، ديگر مدفونين در ضريح
)ضريح از نظر فرم، محفظه ای است مکعب مستطيل با عرض و طول و ارتفاع متغير که اغلب پلان آن مستطيل است و در نگاه اول چون اتاقکی فضای داخل مقبره را از اطراف جدا نموده است
.اجزاء متشکله ضريح به ترتيب: بدنه و اسکلت، پيکره های سنگی، ستونها، پايه ستون، گوی ماسوره ها، لچکی ها، ترنجها، کتيبه های نقره، حواشی برجسته کاری، کتيبه های طلامشبکهای طلايی، زهوارها، ميخهای تزيينی، گلدانها، نقاشی های داخل ضريح، پارچه روی سقف مزار،
هنرهای تشکيل دهنده مجموعه هنری ضريح
:طراحی و نقاشی سنتی، درودگری، مرصعکاری و ترصيع، زرگری، سازندگی، بافت، ترمه بافی و رودوزی، قلمزنی و سبکهای مختلف آن، مينا سازی، حجاری، خطاطی
.استادان ضريح ساز شهر اصفهان عبارتند از: استاد حسين پرورش، استاد اصغر مباشرپور، استاد مهدی ذوفن، استاد حاج محمد تقی ذوفن و استاد کميليان، استاد محمد علی فرشيد، استاد علی واليان، استاد سطوت، استاد علی حاج زرگر باشی، استاد ديناری
.فيروزه کوبی
:فيروز کوبی يکی از معدود رشته های صنايع دستی است که سابقه تاريخی چندانی نداشته و در حال حاضر هم توليد محدودی دارد و همين امر باعث آن گرديده تا فيروزه کوبی آنگونه که بايد شناخته نشده باشد هر چند که زيبايی و گيرايی يک محصول خوب صنايع دستی را با خوددارد
.قدمت فيروزه کوبی به حدود 70سال قبل می رسد و در آن زمان صنعتگری بنام«يوسف حکيمان» معروف به محمد رضا در مشهد کار فيروزه کوبی بر روی زينت آلاتی نظير دستبند، گل سينه، گوشواره... را شروع کرد. و حدود 20 سال بعد اين صنعت توسط صنعتگر ديگری بنام«حاج داداش» از مشهد به اصفهان برده شد. در حال حاضر صنعت دستی فيروزه کوبی فقط در اصفهان رايج و صنعتگران شاغل در اين رشته نيز همچون توليد آن محدود است
.در اصفهان فيروزه کوبی صرفنظر از جواهرات در ظروفی مانند بشقاب، ليوان، کاسه و گلاب پاش و... نيز مورد استفاده قرارمی گيرد. يکی از کارهای جنبی صنعت فيروزه کوبی تهيه«زيرساخت» است که در کارگاه زرگری و به طور جداگانه صورت می گيرد
.يک فرآورده فيروزه کوب اعم از زيور آلات و يا ظروف عبارت از شيئی است مسی، برنجی، نقره ای و يا برنزی که ذرات و قطعات ريز سنگ فيروزه بر قسمتهايی از سطوح آن به فرم موزاييک در کنار هم نشانده شده و به اين ترتيب جلوه ای خاص به آن بخشيده می شود. ساخت و پرداخت چنين فرآورده ای شامل دو مرحله کلی است
:الف) زرگری ب)فيروزه کوبی
صنعتگر توليد کننده فيروزه کوب در مراحل مختلف کار از ابراز کار و وسايلی نيز بهره می گيرد که عمدتاً شامل قالب، چکش، دريل، چراغ گاز، چراغ بنزينی، گاز انبر، انبردست، پنس، منقاش، لوله های مختلف فلزی، سوهان و سنگ سمباده است
.نکته حايز اهميت در فيروزه کوبی در درجه نخست نصب صحيح فيروزه برروی فلز است به گونه ای که دارای قدرت کافی بوده و هنگام پرداخت قطعات فيروزه از آن جدا نشود و ديگر اينکه هر چه ظرف فيروزه کوبی شده پرکارتر باشد و قطعات سنگ منظم تر در کنار يکديگر نصب شده باشد و فاصله زيادی در بين قطعات فيروزه ديده نشود کار دارای ارزش هنری بيشتری است
.

موقعيت جغرافيايي استان اردبيل
استان اردبيل در شمال غربي فلات ايران، با بيش از 18 هزار و 50 كيلومتر مربع، يك درصد مساحت كل كشور را تشكيل مي دهد. اين استان از شمال به رود ارس، دشت مغان و بالها رود در جمهوري آذربايجان، از شرق به رشته كوههاي طالش و بغرو در استان گيلان، از جنوب به رشته كوه ها، دره ها و جلگه هاي به هم پيوسته استان زنجان و از غرب به استان آذربايجان شرقي محدود است .
چهار شهرستان اين استان در طول 5/282 كيلومتر با جمهوري آذربايجان هم مرز هستند. در 159 كيلومتر از اين مرز، رودهاي ارس و بالهارود جريان دارند. در طول اين مرز، استان اردبيل با جمهوري آذربايجان از دو نقطه اصلاندوز و بيله سوار ارتباط دارد. آذربايجان شرقي مرزهاي مشترك با شهرستانهاي پارس آباد، مشكين شهر، اردبيل و خلخال دارد. استان اردبيل همچنين در جنوب با استان زنجان همجوار است. اين استان از مشرق با استان گيلان از طريق شهرهاي اردبيل و خلخال و رشته كوه طالش همسايه مي باشد. راه ارتباطي استان اردبيل با مركز كشور از طريق محور اردبيل ـ آستارا ( گردنه حيران ) واز راه رشت و
قزوين به تهران ميسر مي شود. استان اردبيل به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي اسلامي در سال 1372 از محدوده سياسي ـ اداري استان آذربايجان شرقي جدا شده و به عنوان استاني مستقل در تقسيمات كشوري جاي گرفت .اين استان داراي شش شهرستان، 16 بخش، شش دهستان و
2193 آبادي است. شهرستان اردبيل داراي چهار نوع آب وهواي مديترانه اي گرم، مديترانه اي معتدل، كوهستاني سرد و معتدل است . شهرستان اردبيل يكي از مناطق سردسير ايران است و بين پنج تا هشت ماه از سال سرد است.استان اردبيل، مانند بسياری از مناطق مستعد کشور در زمينه بافت انواع زيراندازها دارای قدمت و اصالت بوده و صنعتگران و هنرمندان روستايی و شهری با عرضه هنر و استعدادهای درخشان خود، توانسته اند نمونه های بارزی از آثار نفيس و ارزنده صنايع دستی را با نام منطقه خود به ثبت برسانند. قالی بافی, ورنی بافی و جاجيم بافی که تقريباً منحصر بفرد بوده و در مناطقی همچون مغان و خلخال توسط هنرمندان بافته می شود. و يا بافت گليم و مسند که کار خاص هنرمندان بخش های نمين و عنبران و گرمی و خلخال است، از صنايع دستی شاخص استان اردبيل است.
قالی بافی:
قالی بافی در استان اردبيل دارای سابقه طولانی است. قالی هايی با گره ترکی و طرحهائی چون هراتی، مشايخی، گلدانی، ظل السلطان و ترنجدار شيخ صفی در اين منطقه بافته می شود.
بی مناسبت نيست که به قالی معروف اردبيل که شهره خاص و عام است نيز اشاره ای داشته باشيم.
قالی اردبيل:
اين قالی مشهور از آن جهت قالی اردبيل ناميده می شود که از مسجدی واقع در مصلّی اردبيل که شاه اسماعيل و جد او شيخ صفی الدين (که سلسله صفويه نام خود را از او گرفته) مدفون شده اند، به دست آمده است. اين قالی بنابه توصيه "ويليام موريس" از شرکت "ونيست رابينسون" خريداری شد که شرکت مزبور آن را از شرکت "زيگلر" واقع در تبريز خريده بود. قالی اردبيل از نظر طرح و بافت يکی از نفيس ترين و مشهورترين قالی های جهان است. از لحاظ تاريخی نيز سند و مدرک مهمی محسوب می شود زيرا دارای تاريخ و امضاء است، و از اين رو هسته مرکزی گروه قالی های ترنجدان ياسبک مشابه است که با اطمينان کامل می توان آن را متعلق به اواسط قرن شانزدهم دانست. چه قالی در سال 1539 ميلادی(946ه. ق.) يعنی در سيزدهمين سال سلطنت پنجاه و دوساله شاه طهماسب بافته شده است. تار و پود اين قالی ابريشم و گره آن فارسی است و در هراينج مربع تقريباً 19
× 17 گره دارد، که مساوی بهترين نوع قالی کاشان است. قالی اردبيل برخلاف بسياری ديگر از قالی های مشهور آن زمان طرحی آرام دارد و فاقد تصاوير حيوان و انسان است، چه هدف از بافت قالی استفاده از آن در مکانی مقدس بوده است. قالی در تبريز و در دربار شاه طهماسب که تبريز را به پايتختی برگزيده بود و در کارگاههای سلطنتی بافته شده است.گليم بافی :
با توجه به مواد اوليه فراوان و آشنايی اغلب صنعتگران هنرمند روستائی استان اردبيل به بافت گليم، اين رشته از صنايع دستی در بسياری از شهرها و روستاهای اين استان رواج داشته و از معروفيت خاصی برخوردار است. به طور مثال می توان از گليم نمين يا عنبران گرمی و خلخال نام برد. نوعی از گليم مناطق مزبور که به "مسند" شهرت دارد و معمولاً در اندازه 5/1
× 1 متر بافته می شود، دارای کيفيت بالائی است و بافندگان سليقه و هنر زيادی را در بافت و ترکيب رنگ و طرح آن به کار می برند. گليم های مسند، گليم های دورو است. نوع ديگر زيرانداز "ورنی" يا گليم سوماک است که مهمترين مراکز توليد آن مناطق عشايری و روستايی مغان، بيله سوار، پارس آباد و مشکين شهر است. طرحها و نقش های زيادی رامی توان در گليم های توليدی مناطق اردبيل مشاهده نمود، از جمله نقش های لچک و ترنج و لچک تکرار شوند.تفاوت گليم های ساده يا دوروی توليد شده در استان اردبيل درطرحها و نقش ها و گاه ابعاد و اندازه های آن است. مثلاً گليم های ساده توليد شده در مغان به اصطلاح دراز و باريک با طولی در حدود 3 تا 5 متر و عرضی حدود يک متر است و معمولاً در دو قسمت بافته و از جهت طولی به نحو مخصوصی به هم دوخته می شود. ضمن آن که در مناطق عشايری استان بيشتر به استفاده از چله پشمی در توليد کار تمايل دارند و کمتر از نخ پنبه ای به عنوان چله يا تار استفاده می کنند.
گليم های توليدی خلخال در اندازه 5/1
× 3 متر مربع است و طرح گليم نيز معمولاً با يک يا چند ترنج و يک حاشيه همراه است ومتن زمينه از يک رنگ است و خرده نقشی ندارد.ورني :
ورنی که گاه به آن گليم سوزنی نيز گفته می شود، نه تنها يکی از گليم های معروف اردبيل بلکه يکی از شاخصترين "سوماک" های ايران است. اين نوع زيرانداز در آثار پژوهشگران خارجی به نام "سوماک" معروف است و منسوب به شهر "شوماخی" در قفقاز است، ضمناً در ميان عشاير جمهوری های آذربايجان و ترکيه نيز ورنی با نقش هايی کم و بيش شبيه ورنی اردبيل و به همين نام شهرت دارد. بافت "ورنی" در ايران تنها در بين ايلات و عشاير استانهای آذربايجان شرقی و اردبيل رواج دارد و روستائيان استانهای مذکور نيز به دليل آميختگی با اين عشاير به بافت اين نوع گليم زيبا و منحصر به فرد می پردازند. "ال سون" ها و نيز عشاير "ارسباران" عمده ترين توليد کنندگان ورنی هستند. تفاوتی که در بافت گليم و "ورنی" وجود دارد اين است که در گليم، بافت به صورت گره های منقطع انجام می شود و نقوش آن توسط پود شکل می گيرد و تار بوسيله پود کاملاً پوشيده می شود، در حاليکه در بافت ورنی ايجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پودگذاری اضافی حاصل می شود و تار و پود هر دو پوشيده است. پود اضافی، که پود اصلی خوانده می شود، مانند پود گليم به صورت ساده از بين تارها عبور نمی کند، بلکه به دور تار حرکت پيچشی و غيره منقطع دارد. متداول ترين مصارف ورنی شامل خورجين، مفرش(رختخواب پيچ يا فرمش) و زيراندازهايی است که غالباً در اندازه های 3/1×1 متر و 5/1×1 متر روی دارهای عمودی بافته می شود. بافندگان ورنی از نقش هايی چون گوزن, آهو, گرگ, سگ گله, بوقلمون, مرغ و خروس, شغال, روباره, پرندگان محلی و ... به گونه ای بسيار زيبا و به صورت هندسی استفاده می کنند.
جاجيم بافی:
بافت جاجيم در اکثر روستاها و مناطق عشايری اردبيل دارای سابقه ديرينه است و به علت وجود مواد اوليه در بين دامداران و عشاير تقريباً اغلب خانواده ها به اين فن آشنائی دارند. در استان اردبيل, منطقه خلخال, از نظر نوع بافت و ميزان توليد آن, از مراکز مهم جاجيم بافی اردبيل به شمار می رود. موارد استفاده از جاجيم شامل پشتی و رويه تکميلی کيف و ساک و مبلمان است. نقش های جاجيم به دو صورت ساده و گلدار طراحی می شود. نوع ساده آن با تعيير رنگ تارها به صورت راه راه بافته می شود و نوع گلدار آن که بيشتر مورد استفاده قرار می گيرد به عنوان رويه کرسی, پشتی, انواع ساک و کيف به کار می رود. اندازه جاجيم معمولاً دارای عرض 20 تا 30 سانتيمتر و به طول دلخواه تا 70 متر است. پس از اتمام بافت و دوختن کناره های عرض جاجيم بر اساس نوع مصرف, قابل استفاده است.

موقعيت جغرافيايي استان آذربايجان غربي
استان آذربايجان غربي با احتساب درياچه اروميه حدود 43660 كيلومتر مربع مساحت دارد. اين استان كه در شمال غرب ايران واقع شده 65/2 درصد از مساحت كل كشور را تشكيل ميدهد.
استان آذربايجان غربي از طرف شمال و شمال شرق با جمهوري آذربايجان و ارمنستان، از غرب با كشورهاي تركيه و عراق، از جنوب با استان كردستان و از شرق با استان آذربايجان شرقي و زنجان همسايه است .بر اساس آخرين آمار تقسيمات كشوري اين استان داراي 12 شهرستان، 28 بخش، 14 شهر ، 103 دهستان و 3227 آبادي داراي سكنه ميباشد و مركز آن شهر تاريخي اروميه است .
استان آذربايجان غربي يكي از مناطق كوهستاني كشور است و توپوگرافي متنوع و گستردهاي دارد. بر اساس ساختار طبيعي استان ، اكوسيستمهاي ويژهاي از تركيب گياهان در سطوح مختلف پوشش گياهي در اشكورهاي مختلف توپوگرافي به وجود آمده است كه اهم آنها به شكل جنگلها و مراتع خودنمايي ميكنند. اين استان عمدتاً تحت تاثير جريان هواي مرطوب اقيانوس اطلس و درياي مديترانه است، ولي در برخي از ماههاي زمستان، توده هواي سردي از اطراف شمال، هواي مديترانهاي آن را متاثر كرده و موجب كاهش قابل توجه دما ميشود .
از نظر تاريخي ، تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد در آميخته است. قوم ماد پس از مهاجرت به ايران آرام آرام قسمتهاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف كردند . مقارن اين ايام دولتهايي در اطراف آذربايجان وجود داشت كه از آن جمله ميتوان به دولت آشور در شمال بين النهرين ، دولت هيق در آسياي صغير ، دولت اورارتو در نواحي شمال و شمال غرب ، اقوام كادوسي در شرق و كاسيها در حوالي كوههاي زاگرس اشاره كرد . بعد از تاسيس دولت ماد ، آذربايجان به ماد كوچك معروف شد و مشتمل بر شهرهاي قديمي همدان ، ري ، اصفهان و كرمانشاه بود . بعد از غلبه اسكندر مقدوني به ايران ، سرداري به نام آتورپات در آذربايجان ظهور كرد و از اشغال آن توسط يونانيان ممانعت به عمل آورد . از آن به بعد اين سرزمين به نام آتورپاتگان معروف شد . آتورپات به پادشاهي رسيد و آن ناحيه را مستقل اعلام نمود . حكومت جانشينان آتورپات در آذربايجان در زمان اشكانيان نيز ادامه يافت و اين منطقه توانست كماكان استقلال خود را حفظ كند . سر انجام اردشير بابكان موسس سلسله ساساني بر حكمرانان آذربايجان استيلا يافت.
صنايع دستی استان آذربايجان غربی به شرح زير است:
انواع قالی و گليم, نساجی سنتی, رنگرزی و چاپهای سنتی, رودوزی و بافتنی, سفالگری و سراميک سازی, فرآورده های پوست و چرم, هنرهای مرتبط با فلز, چوب, حصيربافی, طراحی سنتی و نگارگری, صحافی و جلدسازی سنتی, گيوه دوزی و نمدمالی.
قالی بافی:
در مورد قالی های استان آذربايجان غربی تاريخ دقيقی در دسترس نيست و نقشه خاصی که مربوط به استان باشد نيز وجود ندارد. ولی هم اکنون تقريباً نقشة ساير مناطق را می بافند. در آذربايجان غربی, به دليل نزديکی و همجواريش با استان آذربايجان شرقی -که يکی از مراکز عمده قاليبافی در دنيا است - قاليبافی متداول می باشد. مهمترين مراکز قاليبافی استان شهرهای تکاب و مياندوآب و مناطق روستايی و عشايری آن است.
گليم بافی:
در بخشهايی از استان, گليم سوماک نيز بافته می شود.
رنگرزی و چاپ های سنتی:
کليه فرآورده هايی که بوسيله قلم مو, قالب و شابلون, رنگ آميزی می شود و پذيرای نقش می شود جزو چاپ های سنتی به حساب می آيند. البته در آذربايجان غربی عمدتاً در زمينه رنگرزی فعاليت می شود.
رودوزی:
رودوزی های استان عمدتاً در زمينه «ممقان دوزی» انجام می شود. اين هنر- صنعت که توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است. مواد اولية مورد نيار نخ ابريشم رنگين پارچه است. بيشتر محصولات اين رشته در تهيه کلاه است. البته در حال حاضر زيرليوانی, کمربند, کفش, جليقه, روميزی نيز تهيه می شود.
اين رشته از سوزندوزی از بخش هايی است که طی آن زمينه اساسی پارچه را از بخيه می پوشانند و زمينه تازه ای از نقش و نگار ايجاد می شود. طرحهای سوزندوزی عمدتاً ذهنی و ملهم از برداشت های شخصی هنرمند است

موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي استان
آذربايجان شرقي با وسعت 4/16254 كيلومتر مربع در گوشه شمال غربي فلات ايران قرار دارد. رود ارس حدود شمالي آن را با جمهوري هاي آذربايجان، ارمنستان و ايالت خود مختار نخجوان مشخص مي كند. رود قطـور و آب هـاي درياچه ارومـيه حدود غـربي با استان آذربايجان غربي است. در جنوب كشيدگي رشته كوهها،دره ها، جلگه ها و دشتها موجب پيوستگي توپوگرافيك استان با آذربايجان غربي و زنجان شده است و در شرق نيز دره و رودخانه دره رود، كوههاي سبلان، چهل مند و گردنه صائين اين خطه را از استان اردبيل جدا مي كند.
منطقه آذربايجان به علت موقعيت خاص جغرافيايي، يكي از مناطق حساس و مهم كشور است. همين اهميت، حساسيت و گستردگي باعث شده است تا اين منطقه با وجود خصوصيات مشترك جغرافيايي، فرهنگي و تاريخي به سه استان آذربايجان شرقي،غربي و اردبيل تقسيم شود. در حال حاضر استان آذربايجان شرقي داراي 12 شهرستان ، 31 شهر و 30 بخش، 133 دهستان و 3149 آبادي است .
جغرافياي تاريخي استان
آذربايجان در فارس ميانه آتور پاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني بيزانس آذربيگانون، در ارمني اتراپاتاكان، در سرياني آذربايغان و در عربي آذربيجان ناميده شده است. تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد در آميخته است. قوم ماد پس از مهاجرت به ايران آرام آرام قسمت هاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف كرد .
صنايع دستي آذربايجان شرقي
دراستان آذربايجان شرقی رشته های گوناگون صنايع دستی وجود دارد. از مهمترين صنايع دستی استان می توان از قالی بافی ياد کرد. رشته هايی که در حال حاضر فعال است عبارت است از: قالی بافی، گليم بافی، جاجيم بافی، رنگرزی سنتی و چاپ کلاقه ای، سوزن دوزی، سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی و ساير صنايع دستی که عمدتاً در زمينه گيوه دوزی چاروق دوزی و ... است.
قالی بافی:
آذربايجان و بويژه شهر تبريز از دير باز در خلق قاليهای نفيس، نقش عمده ای داشته است. سابقه تاريخی هنری اين مردم به دوران مادها می رسد. طراحی فرش در اين مرز و بوم، سابقه طولانی دارد و طراحان بزرگی در اين منطقه وجود داشته اند که با خلق آثار گرانبها و با ارزش، خدمات ارزنده ای به فرش ايران کرده اند. تبريز يکی از مراکز بافندگی بسيار با اهميت ايران در زمينه قالی بافی است. فرش های آن چه آنها که زينت بخش موزه ها ی معتبر جهان است. و يا در مجموعه کلکسيونرهای مشتاق جای گرفته اند و يا آنهايی که در مقياس زياد سر از بازارها و چهار سوق ها در می آورند، همواره خوش اقبال و خوش معامله هستند. از هنرمندان اين رشته می توان به مير منصور، رسام ارژنگی، عبدالله باقری، احمد عماد، حبيب الله امين افشار، ميرزا تقی خيابانی، جعفر پاکدست، عباسعلی اعلاباف، اکبر برگی، قلی نامی، محمد حسن نجف زاده معروف به « بنام تبريزی»، ايپکچی، اهرابی، جوان، سلماسی، ممقانی، تهرانچی، آنتيکچی و طباطبايی اشاره کرد.
اولين عناصر و نقش سايه های سنتی ايران نظير اسليمی ها و ختايی ها قبل از آنکه از طريق مکتب اصفهان و فرهنگ دوره صفوی ابعاد جهانی يابند، از طريق نگاره ها و تذهيب و مرقعات برروی فرشهای شمالی غرب ايران و تبريز ظاهر شدند. نقشه های اين فرشها اگر چه نام و نشانی برخود ندارند ولی در آن حدی از کمالند که طرح و رنگ آنها را می توان با آثار بهزاد و سلطان محمد و ديگر هنرمندان عصر مقايسه کرد. به دنبال رکود پس از عصر صفوی، تبريز در اواخر قاجاريه، از اولين شهرهايی است که تجارت فرش به طور گسترده در آن رواج می يابد و بازار پررونقی برای شرکتهای اروپايی می شود. فرش های تبريز در هفتاد سال اخير اغلب با طرحهای گلدانی، محرابی، شکارگاه، هراتی گل فرنگ، شاه عباسی، بندی، خشتی يا قابقابی، منظره بافی، قاب قرآنی، افشان، اسليمی و بعضی از آثار و ابنيه اسلامی از کوچکترين تا بزرگترين اندازه های ممکن بافته شده اند. از ديگر طرحهای رايج در تبريز می توان به ريز ماهی، لچک ترنج و بته اشاره کرد.
بافت انواع فرشهای سنتی با طرحها و رنگهای بديع و زيبا نمايشگر اوج تسلط طراحان و بافندگان برفنّ بافت است. چنين است تلفيق رنگهای سنتی و رنگهای متنوع ديگر که به طور هنرمندانه صورت می گيرد هر چند که ارزش رنگرزی گياهی قابل مقايسه با رنگرزی شيميايی نيست. مورد ديگری که به عنوان طراحی تابلو و عموماً تحت تأثير طراحی اروپايی در تبريز رايج شده است و ظاهراً بازار گرمی نيز دارد، جای بحث دارد. اين تصاوير همراه بافتی نفيس و درخشان نتايج حيرت باری را به ارمغان آورده است.
مسأله ديگری که در طراحی امروز نقشه های فرش در تبريز وجود دارد آن است که به ظاهر طراحی و رنگ تا حدودی جنبه ذوق آزمايی شخصی پيدا کرده است و بر اساس ذوق و استعداد و توانايی تعدادی هنرمند و يا تحت تأثير عوامل بيرونی طراحی می شود. با اطمينان می توان گفت اگر تبريز آسيبهای ناشی از بحران تورم و کمبود مواد مورد نياز را از عرصه توليدات دور سازد، تا ساليان طولانی فرش تبريز فرش غير قابل رقابت محسوب خواهد شد و فرشهای زيبا و نفيس آن کماکان در آن سوی مرزها به فتح بازارهای فرش خواهد رفت.
هريس:
هريس در کنار جاده ای که تبريز را به شهرستان اهر متصل می کند قرار دارد. از نظر قالی بافی معروفيت زيادی دارد و فرش های ابريشمی و پشمی و خوش آب و رنگ آن از دير زمان مطلوب بازارهای داخل و خارج بوده است. فرشهای هريس با وجود آنکه همگی در يک سبک بافته می شود ولی کمتر مشابه يکديگر هستند.
قالی بافان هريس در گذشته از به کاربردن نقشه، احتراز می نمودند و اغلب فرش های خود را به کمک حافظه می بافتند. بافندگان محلی سابقاً پشمهای مورد مصرف خود را از گوسفند ان ايل شاهسون تأمين می کردند.
اسامی نقشه هايی که از قديم در هريس بافته می شد به ترتيب زير است:
راحله، افشان، حيات، تاجری، صمدخانی، پيشيکلی، چلينگری، علی اصلان، سيل آپادان يا صبوری، قره قاش، خاتون نقشه، ماری، اشرف، کف ساده، اسماعيل بگ، يدی گل، حافضعلی، دستمال نقشه.
البته امروز بيشتر طرحهای صمد خان، تاجری، صبوری، يدی گل، علی اصلان، اسماعيل بيک، چلينگر، افشان و تلفيقی هريس بافته می شود.
گليم بافی:
در استان آذربايجان شرقی، گليم بافی، بسيار رايج است و يکی از رشته های اصلی منطقه به حساب می آيد. از مهمترين گليم های منطقه می توان به بافت گليم، گليم های شاهسون اشاره کرد. شاهسونها يکی از مهمترين طوايف شمال غربی ايران هستند که اکثريت آنها ترک و اقليتی دارای اصليت کرد، تاجيک و گرجی هستند. شاهسون به معنای دوست دار و وفادار به شاه است که توسط شاه عباس برای مقابله با سپاه شيعه يعنی قزل باشها به وجود آمد. گليم رايج ترين کف پوش شاهسونها است و به همين علت تعداد زيادی از آنها توسط اين طايفه بافته شده است. شاهسونها مردمی بسيار سنتی هستند و در طرح و بافت گليم های آنان نوعی محدوديت به چشم می خورد. در تمام گليم های شاهسونها از نگاره های بزرگ و برجسته استفاده شده است. اين نگاره ها بصورت رديفی در گليم ها بافته شده و توسط نوارهايی باريک با طرحهای ظريف تر و پيچيده تر از يکديگر جدا شده اند. شاهسونهای منطقه هشترود که زمستان را داخل و يا اطراف هشترود سپری می کنند و تابستان به دامنه های کوه سهند کوچ می کنند، از رنگهای ملايم به خصوص سبز و صورتی و کمی آبی تيره و قهوه ای در بافت گليم هايشان استفاده می کنند. حاشيه ها معمولاً ساده و تحت تأثير همسايگان کرد بر شيوه بافت آنها بيش از ديگر قبايل بوده است.
باوجود اينکه شاهسونهای ميانه و هشترود از لحاظ فرهنگی اختلاف ندارند ولی در بافت گليم تفاوتهايی ديده می شود. گليم های شاهسون ميانه بزرگتر از گليم های شاهسونهای هشترود است و طرحهای نواری سنتی و ترنج های بزرگ کنگره دار از جمله نگاره های آنها است. تارها معمولاً پشمين يا نخی بوده و ريسمان های خود رنگ در متن گليم به چشم می خورد. بافت چاک دار و خطوط حاشيه ای پيچ باف به وسيله رنگهای متضاد از ديگر قسمتهای آن متمايز می شود. زرد پرتقالی، قرمز گيلاسی، آبی روشن و قهوه ای ملايم از جمله رنگهای اين منطقه است.
در استان آذربايجان شرقی هم گليم های ساده(دورو) و هم گليم های سوماک که به ورنی معروف است، بافته می شود. گليم های ساده يا دورو دارای تار از نوع پنبه ای و پود پشمی بوده و ورنی دارای تارو پود نازک از نخ پنبه ای و نيز پود پشمی است. بافت ورنی به شيوه پود پيچی است و بر روی اين نوع گليم، طرحها و نقوش حيوانات اهلی و وحشی مشاهده می شود.
گليم های آذربايجان شرقی، ذهنی باف است و هرگز از نقشه برای بافت استفاده نمی شود لذا طرح و نقش حاصل ذوق و خلاقيت بافنده گليم است.
چاپ های سنتی:
چاپ کلاقه ای يا باتيک عبارت است از هنری دستی که در کشورهايی نظير تايلند، اندونزی، سريلانکا و هند از اعتبار ويژه ای برخوردار است و نوعی از آن که به کلاقه ای معروف است در تبريز يا اسکو رواج دارد. در چاپ کلاقه ای، کليه طرحها و رنگها را با استفاده از واکس و عمليات رنگرزی بر روی پارچه منتقل می کنند (که اکثراً در اثر نفوذ کامل واکس به داخل پارچه که به طور معمول از جنس ابريشم طبيعی انتخاب می شود) و پوشيده شدن کامل تاروپود از واکس هر دو روی پارچه يکسان نقش می شود. يکی از مشخصات و ويژگی های چاپ کلاقه ای ايجاد رگه های رنگی است که در اثر شکستن واکس و نفوذ رنگ از ميان اين شکستها به پارچه در حين عمليات رنگرزی برروی پارچه به وجود می آيد.
رودوزی ها و بافتنی ها:
روکاری يا رودوزی در استان آذربايجان شرقی در زمينه ممقان دوزی انجام می شود. اين رودوزی به گونه ای است که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد. مرکز مهم اين رودوزی ممقان، در 40 کيلومتری تبريز، است.
طراحی سنتی و نگارگری:
طراحی سنتی و نگاره های ايرانی مثل يک دنيای کوچک از گلهای هميشه بهار همراه با نسيمی فرح بخش و انسانهای باوقار، بيننده را به تفرج و نشاط هر چه بيشتر دعوت می کنند. تبريز از قديم الايام مأمن نگارگران بوده است و هنرمندانی چون استاد بهزاد در اين مکان استقرار داشتند، و در سال 928 هجری شاه طهماسب از هرات به تبريز رفت و به همراه شاه استاد بهزاد و ديگر هنرمندان جوان به تبريز رفتند. اين عزيمت موجب تحولی در مکتب نگارگری شد و باعث شد مکتب تبريز در نگارگری بوجود آيد. در مکتب تبريز از فضا و فرم صخره ها، درختها و آسمان، بسيار استفاده می شود. اندازه اندامها را در نگاره ها اندکی بزرگ و در عوض تعدادشان را خلاصه کردند. اندامها حالتی درونگرا به خود گرفته اند.
علاوه بر هنرهای سنتی ذکر شده عده اي نيز مشغول به کار در زمينه هنرهای صناعی از جمله نمد مالی، گيوه دوزی و چاروق دوزی هستند.
